خاطرات 4 چهره معروف

نجات از مرگ حتمی

رضا بنفشه‌خواه متولد 1322 بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون، پدر بیژن بنفشه‌خواه بازیگر است. او کارش را با تئاتر در سال42 13 شروع کرد و تا به حال در آثار بسیاری نقش‌آفرینی کرده است.
کد خبر: ۴۹۱۸۶۸

وی درباره اتفاقی که در سریال «ماجراهای آقای خیرخواه» برایش رخ داده می‌گوید: سال 65 سریالی کار می‌کردیم که اپیزودهای مختلفی داشت.

برای گرفتن یکی از صحنه‌ها به جاده کرج رفته بودیم و من سوار بر موتور حرکت می‌کردم که مینی بوس از مقابل به من نزدیک می‌شد و چاره‌ای جز رفتن به سمت پرتگاه نداشتم تا با آن مینی‌بوس تصادف نکنم. این شد که از مسیر منحرف شدم و در یک پرتگاه کوچک افتادم.

با این اتفاق پایم آسیب دید و بچه‌های گروه که بشدت ناراحت شده بودند با ماشینی که در اختیار داشتیم مرا به بیمارستان دکتر شریعتی واقع در مردآباد کرج رساندند.

اسم فعلی این مکان ماهدشت است و من یک روزی به‌‌دلیل زخم‌هایی که پایم برداشته بود آنجا بودم. آن صحنه هم گرچه در حین فیلمبرداری رخ داد اما در کار ثبت نشد و ناچار شدیم دوباره آن برداشت را بگیریم.

یک‌بار دیگر نیز اتفاق جالبی برایمان افتاد. در فیلم سینمایی «روزنه» که یک اثر جنگی بود در نقش افسر بهداری ارتش بازی می‌کردم.

داخل یک جیپ در جاده امامزاده داوود حرکت می‌کردیم که خمپاره‌ای را کنارمان منفجر کردند.

با این اتفاق فرمان از دست راننده جدا شد و نزدیک بود جیپ با انحراف از مسیر به داخل دره پرت شود! اما ناگهان باتری ماشین از جا درآمد و خودرو از حرکت ایستاد! به هر حال هر دو حادثه می‌توانست برای من مرگبار باشد ولی خوشبختانه خدا نخواست و من جان سالم بدر بردم.

دو ماه دستم فلج بود

قربان نجفی، بازیگر سینما و تلویزیون، متولد 1347 است و کار در سینما را از سال 1375 با بازی در فیلم «سایه به سایه» آغاز کرده است.

او تا امروز سی سال است که با رادیو همکاری می‌کند و حضور فعالی در تلویزیون دارد. نجفی در چند فیلم‌ تلویزیونی، سریال‌ و فیلم‌های سینمایی از جمله «ستایش» به کارگردانی سعید سلطانی و «تهران طهران» ساخته داریوش مهرجویی به ایفای نقش پرداخته است.

نجفی عجیب‌ترین حادثه‌ای را که در جریان فیلمبرداری فیلم «ما همه زنده‌ایم» برایش رخ داده این‌گونه تعریف می‌کند: این فیلم در یک آسایشگاه مخصوص جانبازان موجی فیلمبرداری می‌شد. من در این فیلم، نقش جانباز موجی‌ای را داشتم که دست چپش هم قطع شده است.

قرار بود برای سهولت کار دست من زیر لباس آزاد باشد که متناسب با حرکت دوربین، آن را به جلو یا پشت حرکت دهم.

سکانس، مربوط به شب چهارشنبه‌سوری بود و از بیرون صدای ترقه می‌آمد. این صدا، باعث می‌شد جانبازان به روزهای جنگ برگردند و همان حالت‌ها و احساسات برایشان زنده شود.

در حین بازی من ناگهان احساس کردم که انگشتان دست چپم حرکت نمی‌کنند. امتحان کردم و دیدم مشتم باز نمی‌شود. اعصاب بالاکشنده دستم فلج شده بود!

بعد از این ماجرا، به پزشک‌هایی با تخصص‌های متفاوت مراجعه کردم و از دستم عکسبرداری شد اما هیچ کدام مشکلی را تشخیص ندادند.

من پیش از این در جایی خوانده بودم که یک بازیگر خارجی پس از بازی در یک فیلم، متأثر از نقش خود، تا یک سال روی ویلچر نشسته بود و به این نتیجه رسیدم که احتمالا برای من هم باید چنین اتفاقی افتاده باشد! به هر حال چاره‌ای هم جز این نداشتم که در انتظار یک بهبودی پیش‌بینی نشده باشم.

دست من دو ماه در آتل بود و بالاخره بعد از دو ماه در نتیجه جلسات فیزیوتراپی و شوک‌های عصبی، به حالت عادی برگشت! مساله جالب توجهی که در این میانه وجود دارد، این است که مدیر طرح نه تنها در برابر این مشکل هیچ حمایتی از من به عمل نیاورد، بلکه پرداخت قسمتی از دستمزد از پیش تعیین‌شده​ام را هم پشت گوش انداخت!

به جای مادرم برگه‌های امتحانم را امضا می‌کردم

اغراق نیست اگر بگوییم امروز ورزش دنیا، تنیس روی‌میز ایران را با نام نوشاد عالمیان می‌شناسد. بازیکنی که طی سه چهار سال گذشته با بازی‌های فوق‌العاده‌ای که مقابل قهرمانان جهان داشت، توجه تنیس روی میز جهان را به خودش جلب کرد، طوری که فدراسیون جهانی را هم بارها مجبور به تعریف و تمجید از خودش کرد.

این بازیکن که متولد بابل است، یکی از ورزشکاران اعزامی ایران به المپیک لندن است؛ نوشاد عالمیان در اوج جوانی یکی از موفق‌ترین ورزشکاران ایران به شمار می‌رود، بخصوص این‌که در کنار ورزش، به‌عنوان دانشجوی رشته تربیت بدنی هم تحصیلاتش را ادامه می‌دهد، در حالی که او دوران خوبی را در مدرسه نداشته و به قول معروف از دانش‌آموزان تنبل کلاسش بوده، یادآوری آن روزها و کارهایی که نوشاد انجام می‌داد، برای خودش هم خنده‌دار است: هیچ وقت آدمی نبودم که به درس و مشق و امتحان علاقه داشته باشم.

هرچقدر برای توپ و راکت وقت می‌گذاشتم، از درس خواندن فراری بودم و بیشتر مواقع از امتحانات نمره‌هایی می‌گرفتم که داد مادر و پدرم را در می‌آورد.

به همین دلیل بعد از مدتی که حساسیت آنها را نسبت به نمره‌هایم دیدم، دیگر برگه‌های امتحانی و نمره‌هایم را در خانه رو نمی‌کردم. حتی وقتی معلم کلاس از ما می‌خواست که برگه‌های امتحانی را به یکی از والدین بدهیم تا امضا کنند، خودم این کار را می‌کردم.

امضای مادرم نسبت به پدرم راحت‌تر بود، به همین دلیل همیشه به جای مادرم برگه امتحاناتم را امضا می‌کردم. بد نیست بدانید نوشاد عالمیان متولد سی‌ام آبان 1370 است.

جدی جدی غرق می‌شدم

مجید علم‌بیگی از بازیگران عرصه تئاتر، تلویزیون و سینما در فیلم‌ها و مجموعه‌هایی از جمله «عشق+2»، «خاله سوسکه»، «آوایی در گلستان» و... حضور داشته است.

وی هم‌اکنون به جز نقشی که در سریال «دزد و پلیس» به کارگردانی سعید آقاخانی ایفا کرده، مشغول تمرینات تئاتری ویژه گروه کودک و نوجوان است.

آخرین بار او را در نمایش «آی کچلا» به کارگردانی صادق عاشورپور دیدیم.

مجید علم‌بیگی خطرناک‌ترین حادثه زندگی‌اش را این طور تعریف می‌کند: حدود هشت سال پیش در سریال «آوایی در گلستان» که درباره حفظ محیط زیست و فضای سبز بود بازی داشتم، در یک سکانس قرار بود بخشی از جنگل آتش بگیرد و من برای فرار از آتش وارد باتلاقی که در همان حوالی بود، بشوم.

با فرمان رامین لباسچی کارگردان مجموعه تا زانو وارد باتلاق شدم، اما از آنجایی که شناگر ماهری نبودم کم کم حس کردم واقعا دارم غرق می‌شوم.

هر چه فریاد زدم و کمک خواستم همه فکر کردند جزو فیلمنامه است و بعضی‌ها هم برای بازی خوبم سوت و دست می‌زدند حتی سرم هم زیر آب رفته بود و از دهنم حباب خارج می‌شد. دیگر امیدی نداشتم، شانس آوردم، همسرم آن روز در آنجا حضور داشت. او چون با خصوصیات من آشناست وقتی متوجه شد کار از شوخی گذشته، درخواست کمک کرد.

بعد از این‌که فهمیدند قضیه جدی است، همه شروع به جیغ و داد کردند. صدابردار مجموعه که نجات‌غریق هم بود، یک دفعه وسط باتلاق پرید و نجاتم داد.

از این باتلاق جان سالم به در بردم، اما به بیماری شدیدی دچار شدم؛ گوش‌هایم عفونت کرد و بناچار تا مدتی مجبور شدیم طرح را متوقف کنیم.(جام جم - ضمیمه تپش)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها