تلنگر

از این دهکده تا آن دهکده

تهران که آمدم سرم گیج می‌رفت. هوای آلوده این شهر آن اوایل به ریه‌های من نمی‌ساخت. بعد‌ها البته حال ریه‌هایم بهتر شد و حالا هوای آلوده را بهتر نفس‌می‌کشم.
کد خبر: ۴۹۱۷۵۷

یادم هست همان روزهای اول یک روز گذرم به میدان آزادی افتاد. آفتاب ظهر تهران کلافه‌ام کرده بود. خسته بودم. ناگهان از دور صدایی شنیدم که می‌گفت: دهکده، دهکده.

باورم نمی‌شد؛ تهران و دهکده؟! سریع خودم را از میان آدم‌ها و دودها و نگاه‌ها و ماشین‌ها و بوق‌ها به سمت صدای دهکده رساندم. راننده مرد میانسالی بود که مدام فریاد می‌زد: دهکده.

آنقدر دلم هوای دهکده کرده بود که حتی نپرسیدم دهکده کجاست و با تهران چقدر فاصله دارد. سوار پیکان زردرنگی شدم و دقایقی بعد مرد میانسال مرا از خودم جدا‌کرد و گفت: بفرما آقا، اینم دهکده.

دلم نمی‌خواست پیاده شوم. آنجا شبیه هیچ دهکده‌ای نبود. گوشه‌ای از میدانی که نزدیکش قرار بود از تاکسی پیاده شوم نوشته بودند: دهکده المپیک. آنجا شبیه هیچ روستایی نبود. حتی نامش به نام روستاهای ما نمی‌خورد.

می‌دانستم که المپیک یک دوره از مسابقات ورزشی است که هر چهار سال یک بار در یک کشور بزرگ و پیشرفته برگزار می‌شود، اما نمی‌دانستم المپیک می‌تواند نام دهکده هم باشد.

نمی‌دانستم تهران هم دهکده دارد و نامش را گذاشته‌اند المپیک. راستش را بخواهید ناراحت شدم. من دلم یک دهکده واقعی می‌خواست، اما دهکده المپیک فقط بخشی از تهران بود.

حالا هم هر وقت از منطقه دهکده المپیک تهران عبور‌می‌کنم بیشتر از آن‌که شرایط آنجا را ببینم به یاد همان روز می‌افتم. آه می‌کشم و البته گاهی اوقات هم از رفتار آن روز خنده‌ام می‌گیرد. المپیک ـ حالا چه دهکده المپیک تهران و چه بازی‌های المپیک و دهکده المپیک لندن و پکن و آتن و هر جای دیگری ـ برای من بیشتر از آن که یک میدان ورزشی باشد، میدانی برای مرور حسرت‌ها و آرزوهایم شده است. حالا هر وقت المپیک می‌شود بیشتر به یاد تختی می‌افتم.

حالا هر وقت المپیک می‌شود یاد این می‌افتم که بی‌خود نیست نام محل اسکان و استقرار انبوهی از ورزشکاران را دهکده گذاشته‌اند.

دهکده یعنی جایی که آدم‌ها حرف هم را خوب می‌فهمند. دهکده یعنی جایی که آدم‌ها حتی اگر زبان هم را ندانند، اما با یک لبخند و یک نگاه مهربان به هم می‌گویند که ما هنوز انسانیم، حتی اگر آمده‌ایم که گروهی از ما برنده‌شوند و گروهی بازنده شوند.

حالا هر وقت المپیک می‌شود یاد ورزش‌هایی می‌افتم که نجابتشان را در آنجا به رخ می‌کشند، هر قدر که استادیوم‌های فوتبالی ما با هیاهوی بسیار به سمت هیچ می‌روند.

هر قدر که فوتبال ما با این همه ادعا چند دهه است که به دهکده نرفته است، اما در عوضش ورزش‌های نجیبمان راه دهکده المپیک را خوب بلدند. حتی حالا ورزش‌های ساکت و سر به زیر دیگری نیز گویا فهمیده‌اند که المپیک جای آنهاست و می‌توانند بروند و در دهکده‌های المپیک ما را به خودمان بیاورند.

چه حسی دارد که یک بانوی پینگ‌پنگ‌باز ایرانی در دهکده المپیک باشد. چه حسی دارد که یک شمشیرباز تنهای ایرانی به المپیک برود.

چه حسی دارد وقتی که او و کشتی‌گیران و وزنه‌برداران و تکواندوکاران ما در دهکده المپیک قدم می‌زنند و ما کنار همین دهکده المپیک خودمان از صدای آزاردهنده تماشاگران و فوتبالیست‌های گرفتار در غرور کاذب و پولکی خود، سرسام می‌گیریم.

دهکده المپیک تنها مکانی برای یک مسابقه ورزشی نیست. دهکده‌های المپیک ما را به هم وصل می‌کند. دهکده‌های المپیک به ما می‌گوید که برای زندگی و زنده‌ماندن باید کوشید و پول‌های میلیاردی، همه خوشبختی‌ها نیست که اگر بود، فوتبال پولکی ما باید هر روز المپیکی می‌شد. باور کنید هنوز هم از بعضی رفتارهای خودمان سرم گیج می‌رود... .

صولت فروتن ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها