گفت‌وگو با مردی که با همدستی برادرش آدم کشت

داماد، قربانی کینه‌توزی برادرزن

امیر و احسان به هواخواهی از خواهرشان دست به قتل زدند. آنها متهم هستند شوهرخواهر خود را با ضربه چاقو کشته‌اند و بعد فرار کرده‌اند. امیر عامل اصلی قتل از ابتدای بازداشت قتل را گردن گرفت و گفت برای گرفتن انتقام خواهرش دست به این کار زده ‌است، چراکه مقتول، خواهرش را بدبخت کرده‌ بود. این دو برادر مقابل چشمان خواهرزاده‌شان پدر او را به قتل رساندند. آنها که در شعبه 74 دادگاه کیفری‌ استان تهران محاکمه‌ شده‌اند، می‌گویند از کارشان پشیمان هستند، اما دیگر فایده‌ای ندارد. امیر متهم ردیف اول این پرونده، جزئیات قتل و چرایی آن را برای ما توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۹۰۸۹۲

متهم هستی شوهر سابق خواهرت را به قتل رسانده‌ای، قبول داری؟

بله قبول دارم. البته قصد کشتن او را نداشتم و مرگش یک اتفاق بود. اما با چاقویی که من به سمتش پرت کردم او زخمی شد و بعد هم مرد.

چرا این‌کار را کردی؟

نمی‌خواستم این‌کار را بکنم. می‌خواستم با او حرف بزنم که به سمتم حمله کرد. من هم برای این‌که کتک نخورم چاقو را جلوی خودم گرفتم که وارد بدنش شد و این اتفاق افتاد.

اختلافتان چه بود؟

ما با هم درگیری نداشتیم. او خواهرم را اذیت می‌کرد و کاری کرده‌ بود که آبروی ما برود.

چه کرده ‌بود؟

خواهرم را طلاق داده ‌بود بدون این‌که به ما بگوید. وقتی متوجه شدیم که دیگر کاری از دست ما بر نمی‌آمد.

چرا از شوهرخواهرت گله‌مند بودی؟ خواهرت می‌توانست موضوع را به شما بگوید. او خودش آن را از شما پنهان کرده ‌بود.

مردها نباید احساساتی شوند، آنها باید عاقلانه فکر کنند. زن‌ها احساساتی هستند و زود عصبانی می‌شوند به همین‌خاطر هم نمی‌شود زیاد در این مورد به آنها اعتماد کرد. خواهرم عصبانی شده و درخواست جدایی کرده ‌بود. شوهرش که نباید این پیشنهاد را قبول می‌کرد یا حداقل باید موضوع را به ما می‌گفت تا ما فکری می‌کردیم. اما او به جای این که از پدرومادرم کمک بگیرد خواهرم را طلاق داده و حضانت بچه‌اش را هم گرفته ‌بود.

خواهرت بعد از جدایی کجا زندگی می‌کرد؟

وقتی جدا شد به شهرمان آمد و گفت از این به بعد باید در خانه پدر زندگی کند. ما شوکه شدیم. اصلا نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده‌ است. خواهرم گفت شوهرش گفته دیگر نمی‌تواند به این وضعیت ادامه دهد و بعد از چند روز هم او را طلاق داده‌است.

یعنی خواهرت به این جدایی رضایت نداشته‌ است؟

طلاقشان توافقی بوده ‌است، اما خواهرم می‌گفت پیشنهاددهنده شوهرش بوده‌ است. حتی زمانی که خواهرم به او گفته نمی‌تواند بچه را نگه‌دارد و درخواست کرده شوهرش برای نگهداری بچه به او پول بدهد شوهرش حضانت بچه را هم گرفته و گفته دوست ندارد با همسرش در ارتباط باشد. خواهرم ماهی یکبار به تهران می‌آمد و فرزندش را می‌دید.

بعد از این جدایی، با شوهرخواهرت صحبت نکردید تا شاید بشود آنها را آشتی داد؟

او حاضر نبود با ما صحبت کند. می‌گفت دیگر کاری با ما ندارد. از همان ابتدا هم زیاد از ما خوشش نمی‌آمد و کمتر به خانه پدرمان می‌آمد.

چطور نقشه قتل او را کشیدید؟

نقشه‌ای در کار نبود. من و برادرم برای کار دیگری به تهران آمده‌ بودیم که این اتفاق افتاد.

برای چه کاری به تهران آمدید؟

ماشین من خراب شده ‌بود. در شهرخودمان تعمیرکار خبره نبود که درستش کند. آخر یک تعمیرکار گفت در تهران کسی را می‌شناسد که می‌تواند آن را درست کند. با سختی زیاد ماشین را به تهران آوردیم و به تعمیرگاه بردیم و مجبور شدیم مدتی طولانی در تهران بمانیم.

مگر تعمیر ماشین چقدر طول می‌کشید که تو و برادرت مدت‌ها در تهران ماندید؟

تعمیرکار گفت یک هفته کار دارد و ماشین باید بخوابد. من هم مجبور بودم قبول کنم. چاره‌ای نداشتم. باید این‌کار را می‌کردم.

این مدت را کجا و چطور گذراندی؟

در این مدت کاری نداشتم انجام بدهم و با برادرم تصمیم گرفتیم به سراغ شوهرخواهرمان برویم و از او بخواهیم برایمان کاری پیدا کند که این حادثه اتفاق افتاد.

چرا می‌خواستید برایتان کار پیدا کند؟ مگر او خواهرتان را طلاق نداده‌ بود؟

درست است که خواهرمان را طلاق داده‌ بود، اما ما سال‌ها با هم فامیل بودیم. او پدر خواهرزاده ما بود. نمی‌توانستیم نادیده‌ بگیرمش. فکر می‌کردیم او هم نسبت به ما همین حس را دارد.

چطور و کجا او را دیدید؟

می‌خواستیم به خانه‌اش برویم که او را در کوچه دیدیم. داشت با پسرش به خانه می‌رفت.

چرا درگیر شدید؟

درگیری را من درست نکردم.او خودش به سمت من حمله کرد و مجبور شدم از خودم دفاع کنم.

یعنی قبل از این‌که تو حرفی به او بزنی حمله کرد؟

می‌خواستم از او خواهش کنم برایم کاری پیدا کند تا مدتی که در تهران هستم بیکار نباشم و درآمدی به دست آورم. وقتی جلو رفتم و به او سلام کردم عصبانی شد و با عصبانیت جواب من را داد و فحاشی کرد و به من گفت از او دور شوم.

چرا این‌کار را کرد؟

نمی‌دانم، شاید به این خاطر که فکر می‌کرد من به خاطر خواهرم سراغ او رفته‌ام و می‌خواهم با او دعوا کنم به همین خاطر هم پرخاشگری کرد. من هم آنقدر عصبانی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم و با او درگیر شدم.

چرا با چاقو او را زدی؟

نمی‌خواستم بزنم. وقتی به من حمله کرد و نتوانستم از خودم دفاع کنم چاقو را بیرون کشیدم تا او بترسد و عقب برود. نمی‌دانم چه شد که چاقو وارد بدنش شد.

متوجه شدی که او چاقو خورده ‌است؟

بله.

پس چرا فرار کردی؟

خیلی ترسیدم. اصلا نمی‌دانستم چه کرده‌ام، البته اول متوجه نشدم چه شده ‌است. فکر کردم زمین خورده و بلند شده ‌است. بعد که برادرم گفت چرا خونی هستی فهمیدم چه اتفاقی افتاده‌ است.

مگر می‌شود به کسی چاقو بزنی و بعد متوجه هم نشوی؟

وقتی من فرار کردم شوهرخواهرم دنبال من دوید، به همین خاطر هم فکر نکردم زخمی شده‌ است. فکر می‌کردم کمی خراش برداشته و چیز مهمی نیست.

کی متوجه شدی او فوت کرده‌است؟

یک روز بعد بود که با خواهرم تماس گرفتند و گفتند شوهرش کشته‌ شده‌ است و گفتند قاتل هم ما هستیم.

چطور بازداشت شدید؟

در خانه بودیم که آمدند و ما را گرفتند. البته قصد فرار هم نداشتیم. بالاخره باید خودم را تسلیم می‌کردم.

برادرت در این قتل چه نقشی داشت؟

او هیچ‌کاره بود. ما فقط با هم بودیم و چون کنار هم بودیم او را گرفتند و گفتند متهم به معاونت در قتل است. در حالی که او اصلا کاری نکرده‌ بود و درجریان هم نبود.

اولیای‌دم برای تو درخواست قصاص کرده‌اند و دادگاه هم بعد از شور اعلام کرد تو مجرم هستی و به قصاص محکوم شده‌ای. فکر می‌کنی با این حکم آینده‌ای داری؟

کاری که کردم خیلی بد است و من اصلا فکر نمی‌کنم آینده خوبی داشته‌باشم.خیلی نگران و ناراحتم. آنها حق دارند درخواست قصاص کنند. کارم خیلی بد بود. من بیشتر از همه شرمنده خواهرزاده‌ام هستم. درگیری من با پدر او جلوی چشمان این پسر بچه بود و خیلی نگران او هستم و نمی‌دانم باید چطور از او عذرخواهی کنم. من خواهرزاده‌ام را خیلی دوست داشته و دارم و شرمنده او هستم. ای‌کاش می‌شد جوری بتوانم جبران کنم. از مرگ خیلی می‌ترسم. درست زمانی که فکر می‌کردم باید ازدواج کنم و خانواده تشکیل دهم، گرفتار شدم و سرم را بالای دار می‌بینم. امیدوارم بتوانم رضایت بگیرم. اولیای‌دم به مابدی نکرده ‌بودند و اختلاف من با شوهرخواهرم بود. امیدوارم آنها حرفم را قبول کنند که قتل غیرعمد بود و من را ببخشند و از این کابوس زجرآور اعدام نجاتم دهند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها