مجرمان نوجوان قابل اصلاح‌اند

قتل‌هایی که نوجوان‌ها انجام می‌دهند معمولا قتل‌هایی اتفاقی و بسیار ساده‌ است. این قتل‌ها در دعوا و درگیری اتفاق می‌افتد و قاتل بدون این‌که عمدی داشته ‌باشد یا حتی دقیقا متوجه شده‌ باشد چه می‌کند دست به قتل می‌زند.
کد خبر: ۴۷۶۳۶۴

یکی از پرونده‌هایی که در این خصوص رسیدگی کردیم پرونده نوجوانی بود که در 16 سالگی در یکی از شهرهای اطراف تهران مرتکب قتل شده‌ بود. ماجرا از این قرار بود که پسرنوجوان به خاطر چپ نگاه کردن با جوانی درگیر شده بود. این درگیری تمام شد اما مقتول آن را برای چند روز ادامه‌ داده‌ بود و در نهایت آنها دوباره با هم درگیر شدند و پسرنوجوان دست به قتل زده‌ بود.

پسرنوجوان بعد از بازداشت به قتل اعتراف کرده ‌بود و بدون این‌که حتی یکبار هم حرفش را عوض کند در همه مراحل تحقیق گفته ‌بود با ضربه چاقو آن پسر را زده ‌است و اتهام را قبول دارد.

پسرنوجوان وقتی در دادگاه حاضر شد تعریف کرد که دعوا چطور آغاز شد و گفت: مقتول جلو آمد و به من گفت چرا چپ نگاه می‌کنی. گفتم من این‌کار را نکردم گفت تو ترسویی. چپ نگاه کردی و حالا زیرش می‌زنی. به من برخورد و با هم دعوا کردیم بعد دوستانش ما را جدا کردند. من فکر می‌کردم دعوا تمام شده‌ است اما فردای آن روز دوباره به پارک آمد و به من گفت که چرا به من چپ نگاه کرده‌ بودی. من نمی‌خواستم با او دعوا کنم و از آنجا رفتم به من گفت تو ترسویی، محلش ندادم. دوستانش هم بودند و نمی‌خواستم دعوا کنم. روز سوم هم دوباره با هم روبه‌رو شدیم و او این‌بار حرف رکیکی به من زد که خیلی ناراحت شدم. به خانه رفتم چاقو برداشتم و بیرون آمدم و او را زدم و فرار کردم.

این پسر 3 روز بعد از فرارش بازداشت شده‌ بود و به قتل اعتراف کرد.

روز محاکمه با این‌که خیلی گریه و التماس کرد و از اولیای‌دم درخواست بخشش کرد اما آنها رضایت ندادند و گفتند که باید قصاص شود. من و همکارانم به عنوان قضات محاکمه کننده، طرفین را به صلح دعوت کردیم اما بازهم نشد و آنها همچنان بر درخواست قصاص اصرار داشتند. در نهایت رای برقصاص صادر شد و حکم صادره مورد تایید هم قرار گرفت.

بعد از آن دیگر از پرونده با خبر نبودم تا این‌که 3 سال بعد دوباره پرونده به شعبه ما ارجاع شد و گفتند که پسرنوجوان توانسته رضایت بگیرد. او که برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم در دادگاه حاضر شده‌ بود گفت: در طول این سه سال سعی کردم شغلی یاد بگیرم و به خدا توکل کردم و از او خواستم توبه‌ام را قبول کند و نوری بردل اولیای‌دم بیندازد تا مرا ببخشند. پدرومادرم هم خیلی مقابل خانه آنها رفتند و درخواست بخشش کردند. بیچاره پدرم یک سال پیش فوت کرد و خانواده‌ام تنها شدند. مادرم این‌بار با خواهرم می‌رفت و درخواست بخشش می‌کرد تا این‌که اولیای‌دم قبول کردند دیه بگیرند و از قصاص گذشت کنند.

این پسر در سال‌هایی که در زندان بود نجاری یاد گرفته ‌بود و رفتار وی نشان می‌داد از زندانیان با اخلاق است و هیچ پرونده‌ای هم ندارد.

رای بر حبس تعلیقی دادیم و به او تفهیم کردیم که اگر جرمی مرتکب شود این‌بار باید حبس تعلیقی‌اش را هم بگذراند.

مدتی بعد پسرجوان را دیدم که مغازه‌ای اجاره کرده و کار می‌کرد. وقتی مرا دید با خوشحالی جلو آمد و سلام کرد. حتی به داخل مغازه‌اش دعوتم کرد و برایم چای ریخت و بخاطر حکمی که داده‌ بودیم تشکر کرد و گفت که اگر حبس تعزیری می‌دادیم او نمی‌توانست کار کند و از مادر پیرش نگهداری کند. این پسر خانه‌ای کوچک اجاره کرده ‌بود و با مادرش با هم زندگی می‌کردند و هزینه‌های زندگی مادرش را هم می‌داد. می‌گفت دارد در کارش پیشرفت می‌کند و فکر می‌کند آینده خوبی در انتظارش است. چه خوب است اولیای‌دمی که با مجرم نوجوان روبه‌رو هستند در درخواست خود مبنی بر قصاص کمی تامل کنند. این نوجوانان قابل اصلاح هستند و می‌توانند زندگی انسانی داشته‌ باشند.

غلامرضا بومی ـ قاضی بازنشسته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها