او قلمش را در عسل زد و شیرینترین لحظههای ما را ساخت. برای کسی که با فوئنتس زندگی کرده باشد دشوار است باور مرگ او. با او به مکزیک رفتیم و در جنگهای داخلی با گرینگوی پیر جنگیدیم همو که به مکزیک آمده بود تا بمیرد. با آرتمیو کروز بر بستر مرگ خفتیم و چون رویا با او تا لحظه مرگ زندگی کردیم. چقدر دقیق روایت میکرد لحظههای پوستانداختن آدمها را. وقتی که در جنگ و گریز میان خوبیها و بدیها و رنجها و کسالتها، آدمیان با هم زندگی میکنند، حتی اگر آنان را به قربانگاه ببرند. چه خوب نوشت داستان لائورادیاس را که همه عمر، چون اورسولای 100 سال تنهایی، روایتگر کامیابیها و ناکامیها بود و در پایان نوشت که من قصههای مادربزرگم را روایت میکنم.
پیرمرد با همه سیاستبازیها و عمر سیاسی، لحظهای از نوشتن دست برنداشت و نوشت و همه جهان را در رویاهای شیرینی که روایت میکرد شریک کرد. با او روی ابرها و در میان وهمها و واقعیتها سفر کردیم و او هنوز ما را میبرد با رویاهای بهجاماندهاش. هنوز روایتهای شیرینش از قدرتها و ملتها و روح فرهنگی جهانی که در آن زیست در کالبد زمانهای گوناگون پیش چشمهای ما روایت میشود و او میرود تا روح ادبیات جهان را با خود ببرد.
از غولهای ادبیات جهان یکی دیگر هم رفت و با رفتنش قطعا از وزن ادبیاتی که جهانشمول باشد به طور محسوسی کاسته شد.
فوئنتس از مردانی بود که همه آثارش خواندنی و شایستهاند و صد البته مترجمان توانای ایرانی هم در این عرصه سهم بزرگی دارند. رویاهای فوئنتس که به کالبد رمانهای زیبا درآمد با فرهنگ و ویژگیهای فرهنگی و سیاسی جامعه ما تا حدی قرابت داشت و همین بود که داستانهایش عجیب به دل مینشست. او حالا به پایان زندگی رسیده است ولی رودخانه همیشه جاری نوشتههایش و جذابیتهای پیدا و پنهان روایتهایش برای همیشه در زندگی جهانیان حضور دارد و به بالندگی فکری و فرهنگی همه ما کمک میکند.خوب است با رویاهایش همراه شویم تا لذت ادبیات را با تمام وجود بچشیم.
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.