آنها بی رحمانه فرزندم را کشتند

ابعاد حادثه مرگ دلخراش کودک 7 ساله ای که از سوی مادرش به قتل رسیده است آنقدر تاسف بار است که پس از درج آن در «جام جم» بسیاری از مردم در تماس با گروه حوادث خواستار مجازات زن سنگدل و همدست او شدند.
کد خبر: ۴۷۴۳۴

اکنون کودک 7 ساله به نام علی در خاک سرد گور آرام گرفته است و برادر کوچکتر او به نام آرش نیز از یک قدمی مرگ بازگشته است . پدر این 2 کودک همچنان در بهت و حیرت به سر می برد ، از سویی خیانت همسرش و از سوی دیگر مرگ فرزندش و سرانجام کودکی که روی تخت بیمارستان هنوز از حادثه ای که شاهد آن بوده است ، دچار رعب و وحشت است . به این بهانه با پدر این 2 کودک به گفتگو نشستیم ، مردی که آرزو می کند ای کاش تمام این اتفاقات در خواب رخ داده باشد. او می گوید: من و حسن چند سالی می شد که دوست صمیمی بودیم ، دوستی مان به حدی بود که هیچ چیزی را از او مضایقه نمی کردم ، 2 سال پیش او در خانه ای در کوچه ما مستاجر بود اما یکسال و نیم پیش به خاطر رفاقت مان طبقه پایین منزلمان را در اختیارش گذاشتم ، فکر می کردم با بودن او و همسرش ، زمانی که برای کار به شهرهای دیگر می روم خیالم از بابت خانواده ام راحت تر است اما او به من خیانت کرد. پدر این 2 کودک می گوید: او متاهل و دارای 2 فرزند پسر و دختر است اما رفتارش با آنها همیشه خشن بود ، آن طوری که همسایه ها می گویند او چند هفته قبل برای آن که در نبود من بتواند راحت تر به خانه ام رفت و آمد کند ، همسر و فرزندانش را به خانه پدر همسرش به شهرستان فرستاده بود و برای آن که آنها را به این کار مجبور کند ، پسر خودش را از ناحیه بازو با چاقو مجروح کرده بود و بعد از دعوا همسرش مجبور شده بود تا خانه را ترک کند. وی در ادامه درخصوص همسرش می گوید: او آنقدر طبیعی رفتار می کرد که من اصلا هیچ شکی به او نداشتم اما همیشه از همسایه ها گله مند بود ، می گفت آنها در زندگی ما فضولی می کنند حتی یک بار با یکی از همسایه ها دعوایش شده بود که چرا با بچه های ما حرف می زند ، به او گفته بود که تو برای آن که از بچه های من حرف بکشی با آنها حرف می زنی اما من به این مساله هم شک نکرده بودم ، آنقدر به او و حسن اعتماد داشتم که باورم نمی شد. رابطه مان خوب بود حتی من برای آن که بتوانم با او ازدواج کنم حاضر شدم خانه ام را به نامش کنم ، چون من سربازی نرفته بودم و خانواده اش زیاد موافق نبودند. از لحاظ مادی هم فکر نمی کنم در طول زندگی مان با کمبودی مواجه شده باشد اما او زن خیلی ولخرجی بود. او در ادامه می گوید: من یک کارگر گچ کار هستم و هر چند وقت یک بار برای انجام یک کار به شهرهای مختلف می روم ، این بار آخر هم 2 ماه بود که در مازندران کار می کردم ، در این مدت هر 10 یا 15 روز یکبار به خانه بر می گشتم و به آنها سر می زدم اما برای آن که همسرم در خانه تنها نباشد به او گفته بودم که برادرش را به خانه مان بیاورد اما مثل این که 5 روز قبل از این حادثه همسرم او را به خانه شان فرستاده بود. وی اضافه می کند: شب های آخری بود که قصد داشتم به خانه برگردم ، دلم برای آرش و علی تنگ شده بود و برای همین به خانه زنگ زدم اما اقوام مان که در خانه ما بودند گفتند که حال علی و آرش بد است و خودت را زود برسان ، همان شب به شهریار برگشتم و فهمیدم که علی مرده و آرش هم حالش خیلی وخیم است . وقتی جنازه علی را دیدم منقلب شدم طفلک خیلی زجر کشیده بود ، پزشکان قانونی گفتند جمجمه اش آسیب دیده و خونریزی داخلی شدیدی داشته است . هر زمان که آرش به هوش می آید مرگ علی یادش می آید ، می گوید عمو حسن با پاهایش روی شکم علی می پرید گفتم عمو نکن دلش درد می گیرد اما او آنقدر با لگد به شکم علی زد تا از حال رفت بعد هم با صندلی حمام به سرش کوبید. این کودک 5 ساله تاکنون 3 مرتبه عمل شده است ، آپاندیس اش پاره شده و خونریزی داخلی شدیدی دارد ، روی بدنش هم آثار سوختگی سیگار وجود دارد ، وضعیت روحی اش خیلی بد است . هر وقت می روم پیشش می گوید مرا به خانه نبر ، مامان مرا می زند و علی را می کشد ، خیلی ترسیده است . وی افزود: همسرم پس از دستگیری هم دروغ می گفت و عنوان می کرد بچه ها آبگوشت مسموم خورده اند و از پله ها افتاده اند و گردنشان شکسته است . مثل این که قبل از کشتن بچه ها به آنها داروی بیهوشی داده اند ، یا شاید هم مرگ موش چون در خانه مان چند بسته مرگ موش پیدا کردم که روی تلویزیون قرار داده شده بود. وی تاکید می کند: من از حقم نخواهم گذشت و امیدوارم این 2 متهم به اشد مجازات محکوم شوند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها