حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خاطرهای که میخواهم برایتان تعریف کنم در همین خصوص است. سالها پیش بود که یک پرونده برادرکشی به ما ارجاع شد و مطابق معمول کارهای قانونی برای محاکمه را انجام دادیم. چند ماه بعد وقتی نوبت رسیدگی به این پرونده شد، متهم را آوردند. پدر و مادر مقتول رضایت داده بودند که این موضوع امری طبیعی است، چرا که آنها نمیخواهند دوباره داغدار شوند و فرزند دیگرشان را ازدست بدهند.
متهم که در جایگاه حاضر شد از او خواستیم تا علت قتل را بگوید. اول طفره میرفت اما بعد از اینکه چند سوال از او پرسیدیم و دعوتش کردیم به راستگویی تصمیم گرفت واقعیت را بگوید. او گفت که برادرش را کشت، چون فکر میکرد به او خیانت کرده است.
من از او پرسیدم که چطور ممکن است برادری که آنقدر به تو نزدیک بوده و تو را در جریان همه کارهایش قرار میداده به تو خیانت کند. متهم گفت: من هم باور نمیکردم تا اینکه دختر مورد علاقهام موضوع را به من گفت. آن موقع بود که متوجه شدم برادرم چه کارهایی کرده است. ما هر دو با هم به یک دختر علاقهمند شده بودیم.
وقتی متوجه این موضوع شدم به برادرم گفتم که پایش را کنار بکشد، اما قبول نکرد. گفت تو خودت را کنار بکش. من خیلی آن دختر را دوست داشتم و نمیخواستم این کار را بکنم. اختلافها بین ما زیاد شد. دختری که سرش دعوا میکردیم به من گفت که من را بیشتر از برادرم دوست دارد، اما برادرم حاضر نبود او را رها کند. تا اینکه روز حادثه سر این موضوع با هم دعوا کردیم و من به سمت برادرم حمله کردم. منظورم این نبود که او را بکشم و فقط میخواستم عصبانیتم را خالی کنم، اما نمیدانم چه شد که چاقو به قلبش برخورد کرد و حالا من از اینکارم پشیمان هستم.
وقتی از او پرسیدم چرا پشیمانی گفت، دختری که به خاطر او برادرش را به قتل رساند، بعد که زندانی شد با جوان دیگری ازدواج کرد و رفت.
او تازه متوجه شده بود کسی که به خاطرش دست به برادرکشی زده است، فقط قصد داشته زندگی او را تباه کند. این جوان به چند سال حبس محکوم شد و قطعا بعد از سالها آزاد میشد، اما هیچ وقت خودش را به خاطر کاری که کرده بود نمیبخشد.
غلامرضا بومی ـ قاضی بازنشسته
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....