نوجوان 15 ساله چند روز قبل، پس از تصادف دچار مرگ مغزی شده بود

امید به 7 بیمار جان دوباره داد

پسر 15 ساله‌ای که در پی تصادف رانندگی دچار مرگ مغزی شده بود، با اهدای قلب، 2 کلیه، کبد، 2 قرنیه چشم و ریه، به 7 بیمار نیازمند جانی دوباره بخشید.
کد خبر: ۴۶۷۷۷۶

به گزارش «جام‌جم»، شامگاه 18 فروردین امید مالکی 15 ساله با امانت گرفتن موتورسیکلت یکی از دوستانش از خانه‌شان در خانی‌آباد تهران خارج شد تا به دیدن عمه‌اش برود.

مدتی از رفتن امید نگذشته بود که پسرخاله‌اش سراسیمه به خانه آنها آمد تا خبر تصادف امید را به مادرش اطلاع دهد.

مادر امید با دیدن چهره رنگ‌پریده خواهرزاده‌اش دریافت حادثه تلخی رخ داده است.

وقتی پسرخاله امید گفت، او تصادف کرده و به بیمارستان شهدای هفتم تیر شهرری منتقل شده است، مادر در حالی که شوکه شده و می‌گریست همراه همسرش به سمت بیمارستان به راه افتادند. آنها وقتی به بیمارستان رسیدند متوجه شدند، امید در پی تصادف با یک خودروی پراید، ضربه مغزی شده و به بخش آی. سی. یو انتقال یافته است.

مادر از پشت شیشه آی. سی. یو چشم به تختی دوخت که عزیزترین فرد زندگی‌اش روی آن آرمیده بود.

تسبیحش را در آورد و در حالی که اشک می‌ریخت، برای شفای فرزندش دعا کرد. پدر به دیوار تکیه زده بود و می‌گریست. هر از گاهی هم همسرش را دلداری می‌داد و می‌گفت عمر دست خداست؛ هر چه خدا بخواهد. ما باید دعا کنیم تا خداوند دوباره این امانت را به ما هدیه دهد.

2 شبانه‌روز با بدترین لحظات و دقایق برای پدر و مادر امید و نیز بستگانش گذشت اما آنها همچنان به بهبود او امیدوار بودند تا این که پزشک معالج امید به خانواده‌اش گفت دیگر امیدی به زندگی دوباره او نیست، بهتر است اعضای بدنش را اهدا کنید تا با این کار خداپسندانه به چند بیمار نیازمند زندگی دوباره ببخشید.

تصمیمی بزرگ

والدین امید در مقابل یک تصمیم بزرگ قرار گرفته بودند؛ تصمیمی که می‌توانست سرنوشت چند بیمار را که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند، دگرگون کند.

این زوج مردد بودند و نمی‌دانستند چه باید بکنند. آنها پس از مشورت با پدربزرگ و دیگر اعضای خانواده به این نتیجه رسیدند که باید اعضای بدن امید را اهدا کنند و از این طریق برای همیشه نامش را زنده نگه دارند. آنها با اتخاذ این تصمیم به بیمارستان مسیح دانشوری مراجعه و برگه اهدای عضو را امضا کردند تا به 7 بیمار زندگی دوباره‌ای هدیه دهند. با اطلاع از ایثار این خانواده تهرانی، روز گذشته به ملاقات آنها رفتیم.کبری مالکی مادر امید در فراق فرزندش، اندوه بزرگی در دل دارد و دختر 2 ساله‌اش سوگند را که مدام گریه و بی قراری می‌کند، بغل گرفته است.

مادر با دیدن عکس رنگی قاپ شده امید، گریه امانش نمی‌دهد. کمی آرام می‌شود و می‌گوید: 25 سال پیش با پسرعمویم (پدر امید) ازدواج کردم. ما در 10 سال اول زندگی مشترکمان صاحب فرزند نشدیم.

مکث کوتاهی می‌کند و ادامه می‌دهد: با دیدن بچه‌های خانواده و فامیل به خود می‌گفتم یعنی می‌شود خدا به ما هم فرزندی عنایت کند. در دهمین سال زندگی مشترکمان بود که خداوند امید را به ما هدیه داد.

زن، اشک پهنای صورتش را پاک می‌کند و می‌گوید: با بزرگ‌تر شدن امید، علاقه‌اش هم نسبت به من و پدرش صدچندان می‌شد. 2 سال پیش که دخترم سوگند به دنیا آمد، شادی‌مان تکمیل شد. پسرم از دوران کودکی علاقه بسیاری به تکایا و حضور در مجالس مذهبی داشت و چند سال پیش هم در این مجالس مداحی می‌کرد.

مادر درباره ساعاتی قبل از حادثه تصادف رانندگی امید می‌گوید: روز جمعه بود و امید برای دیدن عمه اش از خانه خارج شد. دلم بدجوری شور می‌زد. وقتی پسرخاله‌اش به خانه‌مان آمد و ماجرای تصادف او را خبر داد، گمان می‌بردم شاید مانند دفعات قبل امید تصادف کرده و پایش شکسته است اما او این بار برای همیشه ما را ترک کرد. هر کجای خانه را که نگاه می‌کنم، چهره معصومانه امید را می‌بینم که لبخند می‌زند. همه جا بوی پسرم را می‌دهد.

وقتی امید والدین نا امید شد

مادر از تصمیم بزرگ خود که باعث زندگی بخشیدن به 7 بیمار شد، می‌گوید: ابتدا تصور می‌کردم امید بازمی‌گردد و ما را شاد می‌کند اما وقتی پزشکان گفتند دیگر امیدی نیست، لحظات برایم خیلی سخت و طاقت‌فرسا شده بود. عاقبت تصمیم خود مبنی بر اهدای اعضای بدن امید را به چند بیمار نیازمند گرفتم و به همسرم اعلام کردم. حالا که می‌بینم قلب پسرم در قلب پسر 22 ساله‌ای می‌تپد و او و خانواده‌اش شاد هستند، من هم خوشحال می‌شوم و البته می‌خواهم از امانتم خوب نگهداری کند.

مادر یادآور می‌شود: چشمان امیدم برای همیشه بسته شد اما با اهدای قرنیه‌های او به 2 بیمار آنها امسال بهار را با گل‌های رنگارنگش به نظاره نشستند. برای 4 بیمار دیگر هم خیلی خوشحالم که سلامت خود را بازیافتند. دوست دارم اگر برای خودم نیز چنین اتفاقی افتاد، مانند پسرم اعضای بدنم را اهدا کنند تا باعث نجات بیماران دیگر شوم.

پدر امید نیز از مهربانی‌های پسر نوجوانش ـ که او را با سختی‌های زندگی تنها گذاشته است ـ می‌گوید: امید واقعا امید زندگی‌مان بود. او با رفتنش ما را داغدار کرد اما با اهدای اعضای بدنش، به 7 بیمار زندگی بخشید. من نیز مانند همسرم بابت این کار خیلی خوشحالم. اکنون هر چند امید در کنار ما نیست، اما خداوند امید‌های دیگری را به ما هدیه داد.

پدر پس از مکث کوتاهی ادامه می‌دهد: پسرم همیشه در کمک کردن به دیگران و کارهای خیر پیشقدم بود. از 7 هموطنی که اعضای بدن فرزندم را هدیه گرفته‌اند، می‌خواهم همیشه در راه خیر پیشقدم باشند و راه پسرم را ادامه دهند تا روح امید همیشه در آرامش باشد. خود من هم دوست دارم مثل امیدم، هدیه بخش زندگی به دیگران باشم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها