در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دستور بررسی دقیق محل حادثه را صادر کردم و جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت. دو کارگر رستوران که در محل بودند را مورد بازجویی قرار دادم و آنها گفتند دو مامور با مقتول وارد رستوران شدند و گفتند که عملیاتی دارند. بعد گفتند دستشویی کجاست ما طبقه دوم را نشان دادیم. آنها به طبقه دوم رفتند. چند دقیقه بعد صدای تیراندازی شنیدیم. بعد دو مامور پایین آمدند و گفتند این یک عملیات است و از مردمی که در مقابل رستوران جمع شده بودند خواستند محل را ترک کنند و گفتند که نباید تجمعی صورت گیرد. بعد هم سوار موتور شدند و رفتند.
دو کارگر وقتی متوجه شدند که ماموران دیگر برنمیگردند با کلانتری تماس گرفته و موضوع را گفته بودند. چیزی که در این پرونده واضح بود قلابی بودن ماموران بود.
چند ساعت بعد جوانی به ماموران خبر داد که پدرش بازداشت شده و برای اینکه او را پیدا کند به کلانتری آمده است. گفتههای این پسر نشان میداد پدرش همان مقتول است. من از پسر جوان خواستم جسد را شناسایی کند. وقتی این جوان از پزشکی قانونی برگشت اعلام کرد که جسد متعلق به پدرش است. از او خواستم هرچه در مورد قتل پدرش میدادند بگوید. او گفت: تاجایی که من میدانم زنی که به نظر خارجی میرسیده به سراغ پدرم رفته و از او دلار خواسته بود. پدرم دلار فروش بود و چون این زن مقدار زیادی دلار میخواست پدرم او را به خانه برده بود. بعد 3 مامور وارد خانه شدند و پدرم را با خود برده و هرچه دلار هم در خانه داشت برداشتند. من فکر میکردم پدرم در بازداشتگاه است. ماموران اول زن خارجی را بردند و بعد پدرم را منتقل کردند. بعد از آن دیگر نمیدانم چه اتفاقی افتاده است.
همراه ماموران به محل کار مقتول رفتیم. برای تحقیقات محلی به آنجا رفته بودیم. مردی نزدیک من شد و گفت: من یکی از موتورسواران را میشناسم. ماموری را میگویم که مقتول را با خود برد. گفتم از کجا او را میشناسی، گفت: ما با هم در یک دبیرستان درس میخواندیم. وقتی او را دیدم، نزدیکش شدم تا با او صحبت کنم، اما من را تحویل نگرفت و گفت که او را اشتباه گرفتهام، اما من مطمئنم که اشتباه نمیکنم؛ او بهزاد بود. گفتم آدرس خانهاش را بلدی، گفت نه اما آدرس خانه دوست صمیمیاش را بلدم.
آدرس را از مرد گرفتیم و به خانه دوست صمیمی بهزاد رفتیم. او سعی داشت همه چیز را مخفی کند اما بازداشتش کردیم تا تحقیقات بیشتری انجام دهیم.
در بازجوییها جلال ـ دوست بهزاد ـ که خودش فرد سابقهداری بود اعتراف کرد بهزاد در کار خلاف است و آدرس او را به ما داد.
توانستیم بهزاد را شناسایی و بازداشت کنیم. بهزاد چند روز مقاومت کرد و گفت که اصلا در جریان این قتل و دزدی نیست، اما مدارک چیز دیگری را نشان میداد، ما همسر بهزاد را هم بازداشت کرده بودیم چرا که مرد دلالی که او را به مقتول معرفی کرده بود این زن را شناسایی کرد. زن جوان نتوانست مقاومت کند و اعتراف کرد و گفت: وقتی با بهزاد ازدواج کردم یک دختر فراری بودم. بهزاد عاشق من نبود و فقط میخواست از من در سرقتهایش استفاده کند. من هم برای این که بتوانم در خانه بهزاد زندگی کنم هرچه میگفت انجام میدادم.
او در مورد این که چرا مرد دلارفروش را برای سرقت انتخاب کردهاند، گفت: دلار کمیاب شده بود و خرید و فروش آن خارج از نظر دولت هم جرم بود، چون چهره من شبیه به خارجیهاست، بهزاد به من گفت که باید در نقش یک زن خارجی برای خرید دلار بروم. نقشهای که بهزاد کشیده بود را دوره کردیم. آن روز من سوار یک تاکسی شدم. البته راننده آشنا بود. من را به خیابان فردوسی برد. مرد دلالی را صدا کردم و گفتم 5 هزار دلار میخواهم. من با لهجه خارجی صحبت میکردم. ظاهرم هم شبیه به اروپاییها بود. گفت همینجا صبر کن تا بیایم. بعد مرد دلار فروش را آورد. او هم گفت این مبلغ را در مغازهاش ندارد اما میتواند من را به خانه ببرد و آنجا دلارها را به من بدهد. چندبار هم تاکید کرد که پولهایت نقد است. من هم جواب دادم، بله.
مقابل خانه مرد دلارفروش که رسیدیم، بهزاد و دوستش به عنوان مامور آمدند. آنها به مرد دلارفروش گفتند چه نسبتی با این خانم داری و بعد او را جلوی بچههایش کتک زدند و 16 هزار دلاری که در خانهاش بود را برداشتند.
من هم نقشم را بازی میکردم و میگفتم این مرد گناهی ندارد کاری با او نداشته باشید. بهزاد من را با تاکسی فرستاد و گفت شما بروید پاسگاه ما هم ماشین میگیریم و میآییم.گویا مرد دلارفروش وقتی دیده بود بهزاد تجهیزات کامل ندارد به او شک کرده و با او درگیر شده بود. بهزاد هم او را به یک رستوران برده و به قتل رسانده بود.
وقتی که بهزاد دید همسرش همه چیز را اعتراف کرده، او هم واقعیت را گفت. ما هم دلارها را پیدا کردیم و بهزاد و همسرش و مردی که با آنها همدست بود را به بازداشتگاه فرستادیم و پرونده روند قانونیاش را طی کرد.
منصور یاورزاده
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: