حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اساسا یکی از معیارهای باارزش بودن آثار خلاقه همین است؛ همین که وادارت کند به تفکر، مجبورت کند به اندیشیدن، مقایسه کردن، دقت کردن و حتی نظر دادن. و روایت فتح از مثالهای خوب این قبیل آثار بود؛ روایت فتحی که راویاش صدایی محزون و دلنشین داشت و چنان صداقتی در صدایش نهفته بود که حتی به یک کلمه از حرفها و استنادهایش شک نمیکردی؛ صدایی که خیلیها نمیدانستند از حنجره کدام بزرگواری بیرون میآید و فقط حدس میزدند که صاحب آن صدا، صداقت و شرافتی مثالزدنی دارد.
سال 72، در اولین روزهای بهار، وقتی صحنههای مربوط به روی مین رفتن شهید «سیدمرتضی آوینی» و همراهانش از صداوسیما پخش شد، تازه، مردم صاحب آن صدا را شناختند. و وقتی دیدند که رهبرشان خود به خانه آن شهید رفت و ضمن دیدار با آنها از ایشان دلجویی کرد، تازه دانستند که چه گوهری بوده است «سیدمرتضی».
سیدمرتضایی که بعدها سید شهیدان اهل قلم لقب گرفت، بزرگواری بود از اهالی فرهنگ و هنر متعهد و بعدها ملاکی شد برای هنرمندان متعهد و هنر اسلامی.
امروز سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی است و چه تلخ است که 19 سال پس از شهادت سیدمرتضی، وقتی نگاه میکنی به عالم فرهنگ و هنر، میبینی که هنوز آفت و بیماری و حاشیه گریبان این حوزه را رها نکرده است؛ آفتهایی که نتیجه پایبند نبودن بسیاری از ما به هنر و فرهنگ متعهد است.
و شاید اگر سیدمرتضی در میان ما بود، نمیبخشیدمان و نهیبمان میزد که به کدام سو میروید؟ و شاید آستین بالا میزد و تلاشی دیگر برای فتح دوباره هنر متعهد آغاز میکرد؛ فتحی که یک بار، سیدمرتضی راوی آن بود و حالا نوبت به ما رسیده است.
کیوان امجدیان / دبیر گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....