در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی دامادت را به قتل رساندی، این اتهام را قبول داری؟
بله قبول دارم. من اینکار را کردم اما ناخواسته بود.
چرا دست به قتل زدی؟
او خیلی دخترم را اذیت میکرد، هربار که به خانه دخترم میآمدم، میدیدم یک زخم جدید روی بدنش ایجاد شده، او خیلی دخترم را اذیت میکرد.
چرا اینکار را میکرد؟
آدم بداخلاقی بود، اعتیاد داشت و شرور بود. به همین خاطر هم اذیتش میکرد. دیگر از دست دامادم خسته شده بودم و نمیتوانستم کاری بکنم.
دخترت باید با شوهرش برخورد میکرد، چرا تو دست به کار شدی؟
من اینکار را کردم چون دخترم نمیتوانست با شوهرش مقابله کند.
چه مدتی بود که دامادت اینطور شده بود؟
از وقتی که با دخترم ازدواج کرد، او را اذیت میکرد. از دستش خسته شده بودم، هیچوقت سر زندگیاش نبود یا در زندان بود یا با دوستانش دنبال خوشگذرانی.
چندبار دامادت زندانی شد؟
خیلی این اتفاق افتاد، واقعا یادم نیست که چند بار زندانی شد، او بیشتر عمرش را در زندان بود.
چرا دخترت از او جدا نمیشد؟
چطور میتوانست اینکار را بکند؛ در حالی که 6 دختر داشت و باید طوری زندگی آنها را تامین میکرد.
چرا دخترت را به چنین آدمی دادی؟
وقتی دخترم با او ازدواج کرد، اینطوری نبود البته شاید هم واقعیت را از ما پنهان کرده بود. وقتی ما متوجه شدیم دامادم آدم خلافکاری است که دخترم بچهدار شده بود و دیگر نمیتوانستیم کاری بکنیم.
چرا دخترت این همه بچه دارد در حالی که خودش میدانست شوهرش آدم خلافکاری است؟
نمیدانم چه بگویم. من بارها به او گفتم که مراقب باش و این همه بچه نداشته باش. اما به هر حال پیش میآمد و دخترم هم نمیخواست بچهها را سقط کند. البته شوهرش هم اصرار داشت که پسردار شوند، اما همه بچهها دختر بودند.
دامادت چه کارهایی میکرد که باعث شد او را بکشی؟
همیشه دخترم را اذیت میکرد، او را کتک میزد. در خانه مواد میکشید و دوستانش را میآورد، این اواخر هم آنها را زندانی و شکنجه میکرد.
منظورت از آنها چه کسانی هستند؟
او دخترم و نوههایم را در اتاق و انباری زندانی میکرد و گاهی چندین روز به آنها غذا نمیداد و اجازه نمیداد که دستشویی هم بروند. دامادم رسما آنها را شکنجه میکرد. هر وقت به او اعتراض میکردم، میگفت به تو ربطی ندارد. او حتی به دخترم خرجی نمیداد.
پس دخترت چطور هزینههای زندگیاش را تامین میکرد؟
بیشتر اوقات خودش کار میکرد من هم مستمری شوهرم را میگرفتم و به دخترم کمک میکردم. شوهرش هیچکاری نمیکرد. هروقت خودش دوست داشت پول میداد. اگر هم دوست نداشت به دخترم میگفت به من ربطی ندارد. وقتی دامادم در زندان بود، شرایط دخترم بهتر بود.
دخترت چند سالش بود وقتی ازدواج کرد؟
راستش ما خانواده فقیری بودیم. البته من تاجایی که میتوانستم کاری میکردم که بچههایم سختی نکشند. اما تامین هزینههای آنها سخت بود، به همین خاطر هم بچههایم زود ازدواج کردند. دخترم 17 ساله بود که با شوهرش ازدواج کرد.
فکر نمیکنی بهتر بود دخترت را پیش خودت ببری؟
من خودم جایی نداشتم و نمیتوانستم دخترم را کمک کنم. او 6 دخترداشت با خودش 7 نفر بودند، من جایی نداشتم که در این مورد بتوانم به آنها کمک کنم. اگر میتوانستم کاری بکنم که اجازه نمیدادم دخترم 20 سال سختی بکشد. این همه سال شکنجه، او را خیلی پیر کرده بود.
از روز حادثه بگو، چطور اتفاق افتاد؟
چند روز قبل از حادثه به خانه دخترم آمدم. دیدم باز رنگش پریده و حالش بد است. گفتم چه شده گریه کرد و گفت که شوهرش او را دوباره شکنجه کرده و چند روز در انباری زندانی کرده است.
چطور شد که تصمیم گرفتی دامادت را بکشی؟
وقتی دخترم گفت که شوهرش چطور او را شکنجه کرده است، دیگر نتوانستم تحمل کنم. 20 سال صبر کرده بودم، فکر میکردم دامادم با بالا رفتن سنش، بهتر میشود؛ با خودم میگفتم سنش که بالا برود، عاقل میشود، اما او چندسالی بود که بدتر هم شده بود. دیگر نمیتوانستم تحمل کنم. باید کاری میکردم.
چطور نقشه قتل را طراحی و اجرا کردی؟
وقتی دیدم دخترم دوباره شکنجه شده، تصمیم گرفتم دامادم را بکشم. البته نقشه نداشتم فقط میخواستم او را بکشم تا اینکه روز حادثه متوجه شدم دامادم خواب است، سراغش رفتم و با یک میله به سرش کوبیدم و بعد چاقو زدم.
چرا او را با میله زدی؟
میخواستم بیهوش شود و نتواند مقاومت کند، البته بلافاصله پشیمان شدم اما دیگر چارهای نبود، باید کار را تمام میکردم.
دخترت کی متوجه شد؟
بلافاصله بعد از قتل آمد و جسد شوهرش را دید. البته خودم گفتم که او را کشتم.
چرا به پلیس اطلاعات اشتباه دادید؟
چون دخترم میترسید که من بازداشت شوم. او میدانست که من در حمایت از او، چنین کاری کردم. دوست نداشت که من اذیت شوم.
دخترت هم در این پرونده به اتهام معاونت در قتل بازداشت است و این نشان میدهد او هم نقشی داشته، چرا میخواهی او را نجات دهی؟
دخترم واقعا بیگناه است. قسم میخورم که او نقشی در این قتل ندارد،او فقط سعی کرد به من کمک کند. اولش هم نمیدانست که من اینکار را کردم. او را اشتباهی گرفتند. اصلا درست نیست که او را به جای من مجازات کنند.
اما دادسرا براین باور است که حرفهای او باعث تحریک تو شده است؟
او نمیخواست من اینکار را بکنم. حتی در مورد قتل شوهرش با او صحبت هم نکرده بودم. چون میدانستم جلوی مرا میگیرد. او فقط با من درددل میکرد، من مادرش هستم اگر به من نمیگفت، در مورد مشکلاتش با چه کسی میتوانست حرف بزند. من تنها کسی بودم که او داشت.
فکر میکنی نوههایت رضایت میدهند؟
آنها گفتهاند اینکار را میکنند. البته نمیدانم اینکار را بکنند یا نه. اما میخواهم بدانند که من برای کمک به آنها و نجاتشان، اینکار را کردم. البته قبول دارم که کارم درست نبود و باید طلاق دخترم را میگرفتم. اما باور کنید که نتوانستم خودم را کنترل کنم. خیلی به من سخت میگذشت، نمیتوانستم بیشتر از این شکنجه دخترم و نوههایم را ببینم. من اشتباه کردم و درخواست بخشش دارم.
حتی اگر تو بتوانی رضایت اولیایدم را هم بگیری، به لحاظ جنبه عمومی جرم باید مجازات شوی و چند سال در زندان بمانی، فکر میکنی دادگاه چه برخوردی با تو بکند.
من در مراحل مختلف بازجویی سختیهایی را که دخترم کشیده است، گفتهام و در دادگاه هم این موضوع را میگویم. من سالهای آخر عمرم را میگذرانم و اگر هم زندانی شوم، برایم مهم نیست. آنچه نگرانم میکند زندگی دخترم و دخترانش است.
از وقتی ما زندانی شدیم، نوههایم آواره هستند. قسم میخورم دخترم نقشی نداشت و درخواست دارم او تبرئه شود تا بتواند به بچههایش برسد. شاید با نبود پدر، آنها بتوانند زندگی آرامتری داشته باشند. بفهمند زندگی یعنی چه. معلوم نیست من یک سال دیگر زنده باشم یا 2 سال. اما آنها حق زندگی دارند. نوههایم جوان هستند و خیلی چیزها را باید در زندگی تجربه کنند. آنها با وجود پدرشان فقط بدبختی را تجربه میکردند.
تو یک مادری و میگویی بهخاطر فرزندت، دست به این قتل زدی، حرفی با مادرانی مثل خودت داری؟
تنها حرفی که میتوانم بزنم، این است که وقتی فرزندشان میخواهد ازدواج کند، دقت کنند. بخصوص دختران که خیلی ضرر میکنند. من توجه کافی نکردم و به همین خاطر هم خودم را مقصر میدانم، کاش در مورد دامادم بیشتر فکر میکردم. حالا اینطور دچار عذاب وجدان نمیشدم. من هرگز خودم را به خاطر بدبختیهای دخترم نمیبخشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: