در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رامین در خانوادهای نابسامان به دنیا آمد و زندگیاش بشدت تحت تاثیر اوضاع خانوادگی قرار گرفت. او میگوید: من فقط یک برادر داشتم که کشته شد؛ در یک دعوا او را کشتند و پدرم دیهاش را گرفت. پدرم خودش اهل خلاف است، او مواد جا به جا میکرد. من 14 سالم بود که او را گرفتند و 5 سال در زندان ماند، در این مدت مادرم در خانههای مردم کار میکرد، بعضی وقتها هم مواد میفروخت. تا کلاس اول راهنمایی بیشتر درس نخواندم و بعد شروع کردم به کار، در خیابان آدامس و فال میفروختم.
رامین 15 ساله بود که برای اولین بار دستگیر شد. او درباره سابقهاش توضیح میدهد: به اتهام دزدی من را گرفتند؛ همان موقع که در خیابان کار میکردم اگر پیش میآمد دزدی هم میکردم. من را 6 ماه در کانون نگه داشتند و بعد آزادم کردند و دوباره برگشتم به خیابانها و این دفعه کار فروش مواد را هم شروع کردم.
مرد زندانی 17 ساله بود که برای دومین مرتبه به زندان افتاد و این بار یک سال به اتهام حمل مواد مخدر در حبس ماند. او میگوید:خودم معتاد نبودم، پدرم بود ولی من نه، فقط میفروختم.
رامین البته اکنون به مواد مخدر اعتیاد دارد؛ او میگوید: آدمی مثل من اگر معتاد نشد باید تعجب کنی. الان خیلی وقت است که خانهمان نرفتم؛ دو سال بیشتر میشود تمام این مدت را در یک اتاق کرایهای با 2 نفر از دوستانم بودم، ما با هم مواد مصرف میکردیم، پولش را هم از راه دزدی به دست میآوردیم.
مرد جوان قبل از دستگیری اخیرش یک سابقه زندان دیگر هم دارد. اتهامش آنطور که خودش میگوید زورگیری بود: با چاقو مردم را تهدید میکردیم و پولهایشان را میگرفتیم. بعضی وقتها هم گوشی به درد بخور داشتند، میگرفتیم و زیر قیمت به یکی از بچهها که در کار مالخری بود، میفروختیم.
همه پولمان هم خرج مواد و خورد و خوراکمان میشد. پدرم آزاد شده بود اما من زیاد کاری به کار او نداشتم، او هم به من گیر نمیداد، اصلا مهم نبود شبها خانه بروم یا نه. من فقط میدانستم میخواهد خلاف را کنار بگذارد و به یک کاری بچسبد، ولی نمیدانستم میتواند این کار را بکند یا نه. او زندگی من و مادرم را خراب کرد؛ حالا بعدش چه کار میکند اهمیت ندارد.
رامین کمر درد شدیدی دارد از نوجوانی این درد را با خودش دارد، ولی هرگز به فکر درمان نبود. او توضیح میدهد: اصلا مواد را به خاطر کمردردم شروع کردم، ولی بعدش معتاد شدم. من اهل دکتر رفتن نیستم، یادم نمیآید در عمرم دکتر رفته باشم؛ اصلا مدل زندگی من و خیلیهای دیگر که مثل من هستند با بقیه فرق میکند. ما فقط دنبال این هستیم که کمی مواد و یک لقمه نان گیر بیاوریم، کسی هم حاضر نیست به ما کار بدهد؛ چون قیافهمان تابلوست. اهل عمل هستیم و به درد کار کردن نمیخوریم، اصلا کسی حاضر نیست به یکی مثل من که این همه سابقه دارد اعتماد کند، برای همین هر بار که آزاد میشوم چارهای ندارم جز اینکه دوباره سراغ خلاف بروم. پدرم هم حتما مجبور میشود این کار را بکند وگرنه چه کسی حاضر است به او شغل بدهد، مادرم هم آخر یک روز زندان میافتد. خردهفروشی هم دردسرهای خودش را دارد، زندان اصلا برای ما ساخته شده و کاری هم نمیشود کرد.
امین سرنوشت سیاهش را پذیرفته است و گامی برای بهبود وضعیت زندگیاش برنمیدارد. همین تفکرات باعث شده او یک بار دیگر هم محبوس شود، خودش درباره اتهام تازهاش میگوید: سرقت لوازم داخلی خودرو؛ این کار را با همان دو هماتاقیام شروع کردیم. هر سه نفرمان سابقهدار بودیم و مصرف موادمان هم بالا بود، در و تخته با هم جور درآمده بود. الان یک نفرمان فراری است. شبی که موقع سرقت گیر افتادیم او جیم زد، خیلی تند میدود و دست به فرارش حرف ندارد. الان هم از او خبر نداریم اما من و آن یکی همدستم فعلا بازداشت هستیم. هنوز حکممان نیامده اما باز هم باید زندان بمانم شاید این طوری بهتر باشد، اگر آزاد باشم ممکن است کار دست خودم بدهم. میدانم آخرش یک روز گوشه خیابان میمیرم و شهرداری جنازهام را دفن میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: