گفت‌وگو با مردی که زنش را به خاطر سوء‌ظن به قتل رساند

قتل همسر در توهم شیشه‌ای

اگر محسن می‌توانست زمان را به عقب برگرداند دیگر مواد نمی‌کشید و زنش را که بعد از مدت‌ها سختی به دست آورده بود به قتل نمی‌رساند. محسن که از یک سال پیش زندانی شده می‌داند پدر و مادر همسرش درخواست قصاص کرده‌اند، هرچند فرزندش او را بخشیده است. دختر محسن که در سنین نوجوانی به سر می‌برد همه چیز را دیده و می‌گوید که هرگز نمی‌تواند آن را فراموش کند. محسن در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده و با رای قصاص روبه‌روست.این مرد برای ما از روزهای تلخ بدون همسرش و چرایی قتل زن جوان می‌گوید.
کد خبر: ۴۶۰۶۶۶

چند سال با همسرت زندگی کردی؟

تقریبا 17 سال با هم زندگی کردیم، او زن خوبی بود، من لیاقتش را نداشتم. ای‌کاش به جای او من می‌مردم.

اما تو خودت همسرت را به قتل رساندی. چرا این‌کار را کردی؟

نمی‌دانم چه بگویم. زنم زن خوبی بود. من بودم که مشکل داشتم. نباید به او مشکوک می‌شدم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم.

چرا به زنت مشکوک بودی؟

این اواخر خیلی با من تندی می‌کرد و می‌گفت که من را دوست ندارد و من لیاقت زندگی با او را ندارم. نمی‌دانم چرا این‌کار را می‌کرد.

او کار خاصی می‌کرد که تو فکر کردی با کسی رابطه دارد؟

نه، کار خاصی نمی‌کرد. اما چون با من دعوا می‌کرد فکر کردم حتما با کسی رابطه دارد و به همین خاطر هم با هم دعوا داشتیم. او فکر می‌کرد من دیوانه شده‌ام و مرتب هم به من می‌گفت تو دیوانه‌ای.

چرا پیگیری نکردی ببینی زنت با کسی رابطه دارد یا نه. اگر این‌کار را می‌کردی متوجه می‌شدی که همسرت بی‌گناه است و این‌کار را نمی‌کردی.

من فکر می‌کردم زنم با چند سارق رابطه دارد و مرتب این موضوع در ذهنم بود و آزارم می‌داد.

مگر همسرت را با کسی دیده بودی که چنین تصوری داشتی؟

راستش من نمی‌دانم چرا این‌جوری شد. من او را با کسی ندیده بودم، اما نمی‌دانم چرا به او مشکوک بودم.

تو همیشه این‌طور بودی؟

نه، مدتی بود که این‌طور شده بودم. زنم هم به همین خاطر ناراحت بود.

چرا این‌طور شده بودی، مواد مصرف می‌کردی؟

بله، مدتی بود که شیشه مصرف می‌کردم. زنم می‌گفت شیشه دیوانه‌ات کرده، اما من فکر می‌کردم که زنم برای این‌که پنهانکاری کند این حرف را می‌زند.

تو و زنت چند فرزند داشتید و آن‌طور که بچه‌هایت می‌گویند همسرت آدم وفاداری بود. فکر نمی‌کنی همسرت درست می‌گفت و شیشه کشیدن تو را به این وضعیت انداخته است؟

آن زمان فکر نمی‌کردم که زنم حرفش درست است، اما حالا می‌بینم که او راست می‌گوید. این من بودم که زندگی خوبمان را رها کردم.

با بچه‌هایت هم بدرفتاری می‌کردی؟

من بچه‌هایم را دوست داشتم، آنها را اذیت نمی‌کردم، اما آنها همیشه از مادرشان حمایت می‌کردند و من ناراحت می‌شدم، ولی اذیتشان نمی‌کردم.

اما دخترت می‌گوید معتاد بودن تو باعث شده بود که آنها هم اذیت شوند.

من نیت بدی نداشتم. اگر او را دعوا می‌کردم به خاطر این بود که خطا نکند و یاد بگیرد چطور باید زندگی کند. من نمی‌خواستم کاری کنم که آزار ببیند.

خب از روز حادثه بگو؟

نیمه‌شب بود که همسر و دخترم بیدار شدند تا سحری بخورند، آنها می‌خواستند روزه بگیرند. من به دخترم گفتم دزد آمده. او هم موضوع را به مادرش گفت.

چرا به جای این‌که به پلیس خبر دهی دخترت را صدا زدی؟

فکر می‌کردم طبقه بالای خانه ما دزد آمده و باید از بچه‌هایم مراقبت کنم. به همین خاطر هم موضوع را به دخترم گفتم، البته بعدش به پلیس هم زنگ زدم و گفتم که دزد به خانه ما آمده است، اما قبل از این‌که ماموران بیایند من زنم را کشتم.

توضیح بده چطور زنت را کشتی؟

از او خواستم همراهم بیاید، اما نمی‌آمد. می‌گفت می‌ترسد. فکر می‌کردم دروغ می‌گوید و می‌خواهد مرا تنها بگذارد. به همین خاطر هم با چاقو کشتمش.

چرا فکر می‌کردی او دروغ می‌گوید؟

آن زمان فکر می‌کردم زنم با کسی رابطه دارد. بعد که فکر کردم دزد آمده با خودم گفتم حتما دزدهایی که به خانه آمده‌اند همان کسانی هستند که با زنم رابطه داشته‌اند.

از کجا به این نتیجه رسیدی؟

وقتی به زنم گفتم بیا به من کمک کن، نیامد و من هم پیش خودم گفتم حتما او از این دزدها خواسته به خانه ما بیایند و من را بکشند، به همین خاطر هم فرصت را مناسب دیدم و او را کشتم.

دخترت می‌گوید تو دست زنت را گرفتی و او را روی زمین کشیدی. این درست است؟

بله، این‌کار را کردم، برای این‌که زنم مقاومت کرد و نیامد. من هم مطمئن شدم که او این‌کار را کرده است. برای همین هم نگذاشتم مقاومت کند و او را روی زمین کشیدم.

دخترت جلوی تو را نگرفت؟

دخترم ریزنقش است، نتوانست این‌کار را بکند، اما جیغ می‌کشید و کمک می‌خواست و التماس می‌کرد که مادرش را رها کنم.

چرا به فریادهای دخترت اهمیت ندادی؟

نتوانستم، اصلا کارهایم دست خودم نبود. اصلا فکر نمی‌کردم کارم اشتباه است. فکر می‌کردم زنم به من خیانت کرده است.

با چند ضربه زنت را کشتی؟

وقتی که او را روی زمین کشیدم، دم در راهرو که رسیدیم دیگر زورم نرسید، خم شدم و ضربات چاقو را به بدنش زدم. درست نمی‌دانم چقدر طول کشید و من چند ضربه زدم، اما یادم هست آنقدر زدم که بدنش غرق در خون شد.

دخترت همه این شرایط را دید؟

بله. او همه این لحظه‌ها را تماشا می‌کرد و با گریه و التماس از من می‌خواست که دیگر تمام کنم، اما من اصلا متوجه نبودم که دارم کار اشتباهی می‌کنم.

چطور شد که به خودت آمدی و دیگر به زنت ضربه نزدی؟

وقتی که دیگر نفس نکشید من هم دست از ضربه زدن برداشتم.

چطور بازداشت شدی؟

همسایه‌ها با پلیس تماس گرفتند و گفتند که چه اتفاقی افتاده و بعد از چند دقیقه هم پلیس آمد و من را بازداشت کرد.

چه زمانی متوجه شدی اشتباه کردی؟

وقتی مواد را ترک کردم، فهمیدم که هرچه در مورد زنم فکر می‌کردم اشتباه بود. من و همسرم با سختی زیادی با هم ازدواج کردیم. من عاشقش شده بودم و خانواده‌اش من را دوست نداشتند. به همین خاطر هم مخالفت می‌کردند. آنقدر به خواستگاریش رفتم که پدرش قبول کرد، اما اعتیادم باعث شد تا عشق زندگی‌ام را از بین ببرم. زنم پاکدامن بود، من اشتباه می‌کردم.

در مورد زندان بگو، آنجا زندگی‌ات را چطور می‌گذرانی؟

راستش به سختی می‌گذرانم. به آینده هیچ امیدی ندارم و می‌دانم که عاقبت خوبی در انتظارم نیست. هیچ‌وقت صورت وحشت‌زده همسرم را وقتی که داشتم با چاقو به او ضربه می‌زدم فراموش نمی‌کنم. خیلی پشیمانم، اما دیگر به آینده فکر نمی‌کنم و دلم می‌خواهد بمیرم. چیزی که من را تا به حال زنده نگه داشته نگرانی از سرنوشت فرزندانم است. دخترم در سن بلوغ است و روزهای سختی را می‌گذراند. او تنهاست، در حالی که می‌توانست هم پدر داشته باشد و هم مادر، اما کاری که من کردم باعث شد هردوی ما را از دست بدهد.

خانواده همسرت برای تو درخواست قصاص کرده‌اند و با این‌که باید پول زیادی بپردازند تا تو اعدام شوی اما قبول کرده‌اند. فکر می‌کنی بتوانی رضایت بگیری؟

من از آنها عذرخواهی می‌کنم و درخواست دارم حلالم کنند و ببخشند، اما نه به این خاطر که اعدام نشوم. فقط می‌خواهم آنها من را ببخشند. اگر بدانم آنها بچه‌هایم را بزرگ می‌کنند و مراقبشان هستند قسم می‌خورم که از مرگ نمی‌ترسم و برای این‌که انتقام فرزندشان را از من بگیرند، آماده‌ام. حتی شاید خودم زودتر از مجازات خودم را بکشم. من آینده‌ای ندارم و تا زمانی که بمیرم باید این عذاب را تحمل کنم. هرچه زودتر بمیرم زودتر به آرامش می‌رسم.

اگر بشود زمان را به عقب برگرداند باز هم این‌کارها را می‌کنی؟

اگر این اتفاق می‌افتاد نه به سمت مواد می‌رفتم و نه زنم را می‌کشتم و نه خیلی اشتباهات بزرگ دیگر که در زندگی‌ام کرده‌ام را مرتکب می‌شدم. من از گذشته‌ای که دارم خیلی شرمنده‌ام.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها