در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او با پسر همسایه در خیابان درگیر شده به خانه رفته، چاقو را برداشته و بعد آن را در شکم پسرجوان فرو کرده بود.وقتی این پسر را برای محاکمه به دادگاه آوردند خیلی ترسیده بود. از او خواستیم تا ماجرا را به طور دقیق برایم تعریف کند. او گفت: داشتیم دوچرخهسواری میکردیم، حمید هم در خیابان بود. دوچرخه من به دوچرخه او برخورد کرد و من را زد. من هم فحشش دادم.
او هم به مادرم فحش داد. من خیلی عصبانی شدم و نمیفهمیدم چه میکنم. دوچرخه را روی زمین انداختم و وارد خانه شدم، از آشپزخانه چاقو برداشتم و دوباره به خیابان رفتم و حمید را زدم. پدرم پشت سرم میدوید. حمید را برداشت به بیمارستان برد اما پزشکان نتوانستند به او کمک کنند.
او میگفت که وارد خانه شده و دوباره برگشته است. من خطاب به مادر متهم گفتم وقتی پسرت وارد خانه شد چرا جلوی او را نگرفتی؟ زن جوان که به شدت گریه میکرد، گفت: سعی کردم بگیرمش، اما زورم نرسید.
دستش را گرفتم، آنقدر زورش زیاد شده بود که فرار کرد. پیراهنش را کشیدم حتی آستینش کنده شد، اما بازهم نتوانستم جلویش را بگیرم. شوهرم دنبالش رفت، اما کار از کار گذشته بود.پسر نوجوان که خیلی ترسیده بود و گریه میکرد به پای مادر مقتول افتاد و التماس کرد. خیلی گریه کرد. خیلی خواهش کرد. این پسر 16 سال بیشتر نداشت و گریههایش ما را هم ناراحت کرد. با این حال مادر مقتول رضایت نداد و رای بر قصاص صادر شد.
مادر مقتول هرچند وقت یکبار به دادگاه میآمد و پیگیر اجرای حکم میشد. هربار من او را میدیدم به گذشت دعوتش میکردم، اما مصر بود که حکم را اجرا کند. یکسال از این ماجرا گذشت. یک روز مادر مقتول در حالیکه گریه میکرد وارد دادگاه شد. ما فکر کردیم باز برای پیگیری پرونده پسرش و اجرای حکم آمده است، اما گفت که آمده رضایت بدهد. او رضایتنامه را در محضر نوشته بود و آن را آورد و روی پرونده گذاشت. من از او پرسیدم چرا اینکار را کرد؟ زن در حالیکه گریه میکرد، گفت من بجز پسرم که کشته شد یک پسر دیگر داشتم. یک روز مادر متهم آمد و به من التماس کرد که پسرش را ببخشم. او را هل دادم و از در بیرون انداختمش. یک ساعت بعد وارد اتاق پسرم شدم و دیدم او هم خودکشی کرده است. من دل آن مادر را شکستم و تاوانش را هم پس دادم. ای کاش به حرف شما گوش میکردم و زودتر رضایت میدادم.خیلی دلم برای زن بیچاره سوخت. او مثل یک مرده متحرک شده بود. چند ماه بعد پسر نوجوان برای محاکمه به لحاظ جنبه عمومی جرم بهدادگاه آورده شد. او همچنان ناراحت بود و میگفت حتی رضایت گرفتن هم نتوانسته او را آرام کند و هنوز ناراحت است.
این پسر به لحاظ جنبه عمومی جرم هم محاکمه شد و بعد از مدتی از زندان آزاد شد. هرچند مادر مقتول برای دادن رضایت هیچپولی از آنها نگرفته بود، اما خانواده متهم مبلغ دیه را به یک موسسه خیریه دادند.این پسر یک قاتل حرفهای نبود و دچار هیجانات دوران نوجوانی شده بود و مادر مقتول بیش از اندازه در مورد او سختگیری کرد و همین هم باعث شد بعد از مرگ پسر دومش دچار عذاب وجدان شدیدی شود. اگر او کمی بر احساساتش غلبه میکرد، شاید دچار عذاب نمیشد و خودش را مسوول مرگ پسر دومش نمیدانست. هرچند این دو موضوع ربطی به هم نداشت، اما این زن به شدت تحت تاثیر کاری قرار گرفته بود که خودش انجام داد.
غلامرضا بومی
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: