در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر قبول نمیکند و در کشمکش پدر و پسر، مادر طرف شوهرش را میگیرد. پسر هم پاسخی کشنده به مادر میدهد. او که سابقه بیماری روانی دارد، میگوید از قتل مادرش پشیمان نیست. مادرش همیشه او را اذیت میکرده و حالا از دستش راحت شده است. پرونده پزشکی این متهم به پزشکی قانونی فرستاده شده تا درباره احتمال جنون یا بیماری روانی او تصمیم گرفته شود.
دیروز؛ خشم در وجود همه ما هست
کلثوم کریمی، روانشناس: در این پرونده به جزئیات بیماری روانی متهم پرداخته نشده است و ما دقیقا نمیدانیم او چه مشکلی داشته؛ اما کسی که مرتکب قتل، بخصوص قتل خانوادگی میشود، قطعا از مشکلات عمیقی برخوردار است، بویژه آنکه او حس پشیمانی ندارد. برای پی بردن به اینکه چه چیزی باعث این اتفاق شده ابتدا باید معنی خشم را بدانیم. خشم در واقع واکنش هیجانی و طبیعی فرد در برابر یک ناکامی یا موقعیت ناخوشایند است. وقتی فرد عصبانی میشود، اتفاقات زیادی در بدن او میافتد که همراه با تغییرات روانی و فیزیکی است. فرزند این خانواده به خواسته خود که خرید یک ماشین بوده نرسیده و خشم خود را به شیوهای کاملا غیر منطقی و افراطی بروز داده است.
تغییرات فیزیکی ناشی از خشم شامل تپشقلب، قرمز شدن رنگ صورت، لرزش دست و عرق کردن کف دست میشود. اثرات روانی خشم ایجاد احساس نامطلوب در شخص و واکنشهایی چون اقدام به وارد کردن لطمه به خود و دیگران، سرزنش دیگران، پرتاب و شکستن اشیا و ... است.
خشم در وجود همه ما هست. حتی نوزادان هم خشمگین میشوند و با گریه کردن اعتراض خود را نشان میدهند. اما بروز خشم و توانایی کنترل آن در سنین مختلف متفاوت است. یک نوجوان در دورهای به سر میبرد که به نوسانات خلقی و فیزیکی دچار است، بحران هویت و حس استقلالطلبی اقتضای سن اوست. در این دوران بویژه اگر به گروههای همسالان گرایش پیدا کرده باشد، کنترل خشم برای او سختتر میشود و آستانه تحمل پایین میآید. بههمین دلیل شاهد هستیم که نزاعهای خیابانی که بر اثر خشم اتفاق میافتد بیشتر در رده سنی نوجوانی و اوایل جوانی است.
افرادی که سابقه بیشفعالی در کودکی داشته یا اختلالات هورمونی دارند نسبت به دیگران خشمگینتر میشوند. اما آنچه تاثیر بسیار مهمی در کنترل خشم دارد نقش عوامل محیطی است؛ مثلا اینکه فرد در چه خانوادهای رشد کرده بسیار مهم است. اگر محیط خانواده پرتنش باشد و پدر و مادر با یکدیگر، با فرزندان یا افراد دیگر مشاجره داشته باشند، الگوی پرخاشگری از خانواده به فرد انتقال پیدا میکند و فردی خشمگین از او میسازد. بعضی رفتارهای سلطهجویانه و کنترلکننده خانوادهها نیز احساس خشم را در فرزندان تقویت میکند. اگر خانواده فرزندان را بیدلیل از چیزی محروم کند و حق انتخاب را از آنها بگیرد، روحیه خشم را در آنها بیشتر کرده است.
از سوی دیگر افسردگی نیز وجود دارد که از آن به عنوان خشم فروخورده یاد میکنند. اگر این متهم در دورهای از زندگی خود افسردگی داشته و درمان نشده باشد، ممکن است ناگهان تعادل خود را از دست داده و خشم خود را به شیوهای افراطی بروز دهد.
همچنین نباید فراموش کرد که جرم یک فرد، زاییده اجتماع و شرایطی است که فرد در آن رشد کرده است. نابهنجاریهای درون نظام اجتماعی چه به لحاظ ساختار و چه از نظر کارکرد، باعث این اتفاقات میشود. از بین رفتن معنویات و کمرنگشدن ارتباطات همه موثر هستند.
امروز؛ اثبات جنون متهم
سارا کرمانی، وکیل دادگستری: در قانون مجازات اسلامی مجازات شخصی که مرتکب قتلعمد میشود قصاص است؛ مگر در شرایط بسیار خاص مانند: الف) قتل فرزند توسط پدر یا جد پدری، ب) قتل با اعتقاد مهدورالدم بودن مقتول، ج) قتل در فراش، د) قتل دیوانه توسط عاقل و هـ) قتل در مقام دفاع.
او صراحتا به قتل مادرش اعتراف کرده و گفته که مادرش او را اذیت میکرده و از کاری که کرده پشیمان نیست. اما این پرونده را از دیدگاهی دیگر نیز میتوان بررسی کرد.
به طور کلی در قوانین بیشتر کشورها، جنون، مستی و سایر عواملی که قدرت تشخیص را از فرد بگیرد، باعث تخفیف در مجازات یا حتی تبرئه متهم از جرم قتل عمد خواهد شد.
حکم مجنون در حال ارتکاب جرم؛ خواه دائمی باشد و خواه ادواری. در وضعیت فعلی مسلم است و جنون باعث سلب مجازات قصاص از قاتل مجنون و تعلق دیه به عاقله مجنون برای پرداخت به اولیای دم مقتول است. این به معنای آن است که در صورت اثبات جنون متهم، او به قصاص محکوم نمیشود بلکه پدر او باید به اولیای دم مادرش دیه بپردازد. اما از سوی دیگر نیز باید پذیرفت که همه اختلالات روانی مصداق جنون نیستند و البته با توجه به تحقیقات روانشناسان و روانپزشکان، همه افراد جامعه به لحاظ روانی و ذهنی از سلامت تام برخوردار نیستند. برداشتها از ماده 51 قانون مجازات اسلامی که جنون را به هر درجه که باشد رافع مسوولیت میداند، متفاوت است. عدهای از حقوقدانان عبارت به هر درجه که باشد را به سایر اختلالات روانی نیز تسری داده و آن را مشمول عنوان جنون و رافع مسوولیت کیفری میدانند؛ اما این عقیده توجیهی ندارد؛ چرا که نخست، ماده قانونی موصوف با کلمه شروع میشود و جنون در قواعد فقهی و قانون ایران عنوان خاص خود را دارد و نمیتواند شامل سایر بیماریها و اختلالات روحی و روانی باشد. دوم، تأثیر اختلالات روانی غیر از جنون، معمولا به صورت عوامل و جهات مخففه جرم است، نه به عنوان علل و عوامل رافع مسوولیت کیفری؛ در حالی که حکم ماده 51 قانون مجازات اسلامی رافع مسوولیت کیفری به اطلاق بوده و نمیتوان افرادی را که دارای اختلال نسبی اراده هستند، به طور کامل از مسوولیت کیفری مبرا دانست. سوم، به نظر میرسد قانونگذار به صورت عالمانه و ارادی عبارت اختلال نسبی شعور و قوه تمییز را از قانون مجازات حذف کرده است. در غیر این صورت میتوانست به صورت جداگانه درخصوص تأثیر دیگر اختلالات روانی با توجه به سابقه موجود در قانون سال 1352 اظهارنظر نماید.
در وضعیت فعلی قانون مجازات اسلامی، هر اختلال روانی (غیر از جنون) مورد نظر قانونگذار نمیتواند عاملی برای فقدان مجازات و زوال آن یا تخفیف مجازات در باب قتل باشد.
فردا؛زمینههای اجتماعی جرم را کم کنیم
مهدی حسینی، جامعهشناس: نکته اولی که در مورد این متهم به ذهن میرسد این است که این فرد سابقه بیماری روانی داشته و بخوبی درمان نشده است. آنچه به عدم تکرار چنین جرایمی در آینده کمک میکند، جدی گرفتن درمانهای روان شناسی و روانپزشکی است. متاسفانه در کشور ما این درمانها زیاد جدی گرفته نمیشود و چون مشاوره و روانشناسی مشمول بیمه نیست، بسیاری استطاعت مالی استفاده از این خدمات را ندارند. از سوی دیگر، فرهنگ استفاده از آن نیز وجود ندارد. بنابراین هم دید جامعه باید نسبت به این قضیه تغییر کند و هم خدمات اجتماعی بیشتری باید در این خصوص ارائه شود.
از سوی دیگر، مسلم است که قوانین نمیتواند عامل موثری در جلوگیری از اعتیاد، بزهکاری، قمهکشی، چاقوکشی و کشت و کشتار بشود، بلکه باید زمینههای اجتماعی بروز این پدیدهها را در جامعه کم کنیم. بزهکار بیمار است. جامعه او را بیمار کرده است. با مجازات و بگیر و ببند تنها معلول از بین میرود. علت از بین نمیرود و کاری از پیش نخواهد رفت. قانون و مقررات لازم و مفید است، اما کافی نیست. بیکاری، خانواده نابسامان، تکسرپرستی، بدسرپرستی، کوچه و خیابان، محل زندگی، اینها هستند که باید مورد تجدید نظر قرار بگیرند و اصلاح شوند. جامعهشناسان دنیا همه متفقالقول نظام اجتماعی را مسوول بروز این پدیدهها میدانند.
اکنون جامعه ما متشنج و پرخاشگر شده است. گویی مردم منتظر بهانه هستند. چون زمینههای پرخاشگری فراهم شده است. برخوردهای نامناسب در همه جا دیده میشود. شادی و نشاط وجود ندارد. منظور این است که تمامی این جرایمی که اتفاق میافتد، از درون فرد نمیآیند، بلکه از جامعه نشأت میگیرد و جامعه باید اصلاح شود. با حذف فرد، مشکلات حل نخواهد شد. با اعدام یا زندانی کردن یک مجرم، جرم از بین نمیرود. باید ریشهها را یافت و به این فکر بود که چگونه میشود پایهها را اصلاح کرد. باز هم تاکید میکنم، از میان بردن فقر، بیکاری، ایجاد روحیه شادی و نشاط در جامعه، عدم رواج خشونت در برنامههای اجتماعی، در صدا و سیما و در مدرسه، فراهم کردن امکان گذراندن مفید اوقات فراغت برای جوانان، اینها کارهایی هستند که برای مبارزه ریشهای با جرم باید انجام بدهیم.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: