پزشکان بهطورکلی معتقدند فردی که در اثر این تجربهها افسرده نمیشود، دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روانپزشکی از آن به عنوان حالت ایستادگی یا مقاومت یاد میشود. به گفته آنها حقیقت این است که همه ما در جایی از خط درجهبندی شده سلامت روانی قرار داریم؛ در یک سوی این خط کسانی هستند که بسیار آسیبپذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم دچار اختلالات روحی میشوند و در سوی دیگر افرادی قرار دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربههای تلخ داشتهاند اما همچنان مثبت و خوشبین باقی ماندهاند. اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا خصوصیتی است که ما آن را به ارث میبریم یا اکتسابی است؟ آیا میتوان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط میشود؟ و در نهایت اگر دارای این خصوصیت نیستیم میتوانیم آن را به دست بیاوریم؟
متاسفانه جواب همه این سوالها به یک پاسخ مشترک مشابه ختم میشود: «هیچ اطلاعی در این خصوص وجود ندارد.»
البته همه ما دوست داریم و نیاز داریم که پاسخ تمام این پرسشها را بدانیم، بخصوص آنکه طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار میدهد، اما آنچه باعث نگرانی بیشتر میشود این است که در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی میشوند و علاوه بر آن تاثیر افسردگی روی جوانان نیزاین روزها بیشتر شده است.
یکی از جدیترین تلاشها برای پیداکردن راز معمای افسردگی، بررسی دقیق مغز انسان است که طی آن تلاش میشود منشأ و ماهیت مقاومت برخی افراد نسبت به افسردگی شناخته شود. با استفاده از اسکنهای مغزی در واقع میتوان نمایه علمی ـ عصبی مشکلات یک شخص را ترسیم کرد. این اطلاعات میتواند به پزشکان برای تصمیمگیری درخصوص بهترین روش معالجه کمک کند.
پژوهشگران معتقدند درک این مطلب به آنها فرصت میدهد با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شد. بنابراین درحالی که هنوز دارویی برای ایجاد مقاومت در برابر افسردگی وجود ندارد، شاید روزی پزشکان بتوانند برای این موضوع هم دارویی تجویز کنند.
بهاره صفوی