در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر با این جملات و با این پاسخها در پیچ و خم روند اداری و اجرایی و میان ابوابجمعی خدمترسان به مردم در نهادها و سازمانهای دولتی و خصوصی با اربابرجوع این نهادها و سازمانها و حتی برخی مراکز خدماتی و رفاهی (مغازه، رستوران و...) آشنا هستید ـ که حتما آشنا هستید ـ ادامه این جملهها را خودتان میتوانید حدس بزنید. میتوانید حدس بزنید و تصور کنید و به یاد بیاورید که دیروز و پریروز و روزهای قبل گذرتان به جایی افتاده و مجبور شدهاید برای انجام کار خود عین عباراتی را که در ابتدای این یادداشت آمد به کار ببرید. میتوانید برخورد و نحوه پاسخگویی آن که را نیز پشت میزی نشسته و وظیفهاش پاسخگویی و خدمترسانی به ارباب رجوع است، حدس بزنید. او شما را نمیشناسد؛ اما انگار وظیفهاش را نیز نمیشناسد. انگار که حتما باید شما را بشناسد یا سفارش شده باشید که حتی به گرمی و درست جواب سلام بدهد. قرار نبوده و نیست او که شما را نمیشناسد ـ ولو کارتان را انجام دهد و بهدرستی از عهده وظیفهاش برآید ـ جواب سلام شما را ندهد. قرار نبوده و نیست او که در پیشخوان خدمترسانی است، حتی وقتی شما سلام میکنید، سرش را بالا نیاورد و به شما نگاه هم نکند و در حالی که میتواند با چند پرسش کوتاه از علت مراجعه شما سر در بیاورد و کارتان را راه بیندازد، به شما بگوید که بیرون اتاق منتظر بمانید و خیال کند که واقعا ارباب، اوست. قرار نبوده و نیست که وقتی پشت میزی قرار گرفتهایم، مراجعهکنندگانمان را نبینیم. قرار نبوده و نیست که آنقدر در خودمان گرفتار شویم و آنقدر دیگران را نبینیم که آن شخص که او را ندیدهایم و گفتهایم پشت در بایست، مجبور شود مثلا: کارتش را از جیبش بیرون بکشد که ما بفهمیم او هم برای خودش آدمی است و جایی دیگر پشت میزی دیگر مینشیند و چهبسا از ما هم بالاتر است و آن وقت، ما که تا چند لحظه قبل به سلامش جواب هم نداده بودیم، تمام قد جلوی او بایستیم و بگوییم: بله، خواهش میکنم. بفرمایید قربان. شرمنده که بهجا نیاوردم. قرار نبوده که به احترام اربابان مراجعهکننده به ما، که پشت میزنشین هستیم، برنخیزیم و جواب سلام هم حتی ندهیم، مگر اینکه بفهمیم طرف کارهای است یا دستش به جایی بند است و یا...
اما انگار بسیاری از ما عادت کردهایم که دیگران را بویژه وقتی ریش و قیچی دستمان است، نبینیم و احترامشان نکنیم. خیلی از ما انگار عادت کردهایم که وقتی به جایی مراجعه میکنیم که کارمان از پیش برود، خم به ابرویمان هم نیاوریم که کسی جواب سلاممان را نمیدهد یا باید همینطور بیخود و بیجهت مدتی مدید پشت در اتاق یک کارگزار خدمت به مردم منتظر بمانیم و دم بر نیاوریم. با خودمان میگوییم: جهنم و ضرر. بزار کارم راه بیفته، بد هم برخورد کرد که کرد. جواب سلام هم نداد که نداد. شاید هم بگوییم: حالا دارم. بذار به موقعش حالت رو جا میارم. یعنی همانجا با خودمان قرار میگذاریم که ما هم وقتی در جایی و پشت میزی نشستیم، همینگونه برخورد کنیم که با ما برخورد کردند.
براستی چرا؟ کاش دستکم امروز که این یادداشت کوتاه را میخوانیم، همه را به یک چشم ببینیم و احتراممان را و سلاممان را به مساوات بین همه تقسیم کنیم؛ پیش از آن که بفهمیم فلان مراجعهکننده برای خودش آدمی است.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: