در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
استقرار امام در مدرسه رفاه
بعد از این که حضرت امام سخنرانی تاریخی خود را در بهشت زهرا به پایان بردند، صحبت بر سر اقامت ایشان در تهران بود. قبل از این که ایشان در مدرسه رفاه مستقر شوند، با آقای پسندیده در مورد منزل مناسبی که امام در آن اسکان یابند، صحبت و تبادل نظر کردیم. اینجا بود که آقای پسندیده در کمال تعجب ابراز کرد که حضرت امام فرمودهاند برای من در تهران جایی در نظر نگیرید. حتی به آقای پسندیده هم گفته بودند که شما در این خصوص دخالت نکن.
بعدا معلوم شد که ایشان به برخی افراد سپردهاند که برایشان در جایی در تهران مسکن متوسطی تهیه کنند. نظرشان این بود که نه در شمال شهر باشد و نه جنوب. نه در کنار طاغوتیان و متمولین باشد و نه محرومین سطح پایین. طبیعی بود که اگر کار به آقای پسندیده واگذار میشد، بعید نبود که آقای پسندیده، در شمال شهر و شمیرانات، ویلای مجللی تهیه میکرد و امام را به آنجا میبرد. متقابلا استقرار ایشان در پایین شهر نیز خالی از مساله و اشکال نبود. لذا به حکم «خیر الامور اوسطها» مایل بودند که در خانه متوسطی زندگی کنند.
سوال اینجاست که با این همه چرا مدرسه رفاه برای امام در نظر گرفته شد؟ به نظر من، حضرت امام این نکته را لحاظ کردند که اگر به منزلی که منتسب به کسی است، تشریف بیاورند، بعید نیست امکان سوءاستفاده برای صاحبخانه فراهم شود. ایشان روی این جهت ترجیح دادند در جایی که متعلق به فرد خاصی نیست، اقامت کنند؛ ضمن این که در ملاقاتها و رفتوآمدها نیز مزاحمت برای کسی فراهم نشود.
بنده بعد از اتمام مراسم بهشت زهرا به مدرسه رفاه رفتم و در اولین فرصت هم برای انجام کارها به قم مراجعت کردم. آقای پسندیده هم به قم بازگشتند و در مورد این که چه کارهایی را باید در قم انجام داد، مذاکره کردیم.
دو سه روز بعد از آن، مجددا به تهران رفتم. وقتی خدمت امام رسیدم، مشاهده کردم که آقای فلسفی و تنی چند از بزرگان خدمت امام هستند. حضرت امام متوجه ورود من شدند. ایشان کاملا در این گونه جلسات متوجه ورود و خروج افراد بودند و مقید بودند که اگر جلسه حالت خصوصی دارد، فرد غریبه وارد نشود و سوءاستفاده نکند.
در آن جلسه در خدمت امام، برادرزاده ایشان، پسر آقا نورالدین را نزد امام آوردند. امام تا او را دیدند، در آغوش گرفتند و بوسیدند و دست به پشتش زدند و چند بار ماشاءالله گفتند. برادرزاده امام به قدری از دیدن امام خوشحال بود که حد نداشت. حتی یک ربع ایستاده بود و جمال نورانی امام را تماشا میکرد.
یکی دو روز بعد از این که بنده در تهران در خدمت امام بودم، حضرت امام به من فرمودند: «شما برگرد قم.» گفتم: «کاری هست؟» فرمود: «آقای صانعی اینجا باشد و شما هم قم باش و مسائل آنجا را در نظر داشته باش.» نمیدانم آیا واقعا حضور بنده در قم لازم بود، یا این که میخواستند به نوعی مرا دنبال نخود سیاه بفرستند! که البته با توجه به این که با حضرت امام آشنا و برای ایشان مفید بودیم، این احتمال دوم قوی به نظر نمیرسد.
مدرسه رفاه که توسط آقایان مطهری، هاشمی رفسنجانی و بهشتی اداره میشد، سرشار از خاطرات گوناگون در مورد انقلاب و امام بود. یک روز به خاطر دارم آقای خلخالی در حالی که کیسهای در دست داشت، وارد شد. به آقا گفت: «این وجه (ظاهرا پانصد هزار تومان بود) سهم امام است.» امام فرمود: «بگذار آن گوشه!» بعد به آقای صانعی دستور دادند که وجه مزبور را به حساب شماره فلان که مربوط به فقرا بود، واریز کنند. این اولین پولی بود که در آن مقطع برای حضرت امام آوردند.
ملاقات امام با پرسنل نیروی هوایی
ملاقات امام با پرسنل نیروی هوایی که در نوزدهم بهمن 57 رخ داد، اتفاق جالب توجهی بود که تاریخ به ثبت آن مبادرت کرد. آنچه از این دیدار در خاطر من باقی مانده است، این است که امام (ره) به حالت سرپا برای پرسنل نیروی هوایی دست تکان داده، ابراز احساسات کردند. در این حال ایشان خسته و تشنه شدند. یک لیوان آب میوه به ایشان تعارف شد که امام از نوشیدن آن اجتناب کردند. شاید رعایت مسائل امنیتی را کردند. شاید چون در مقابل دید بودند، ترجیح دادند که این کار را نکنند. این بود که با همان لب تشنه و خشک، به کارشان ادامه دادند. آن روز برای ایشان روز خستهکنندهای بود.
پیروزی زودرس انقلاب اسلامی
در قیاس با دیگر انقلابهای جهان، انقلاب ما بسیار زود به پیروزی رسید. بتازگی در کشور ایرلند شمالی تحولاتی رخ داده و شاید 25 سال دیگر هم تلاش کنند و باز هم به آن پیروزی نهایی نرسند.
انقلاب ما وضعیتش طوری بود که از 15 خرداد 42 تا سال 57 تمام کارهایش انجام شد. در سال 42 مردم هنوز به آن درجه از آمادگی نرسیده بودند که مردانه وارد میدان شوند. انگار در نوعی بیهوشی به سر میبردند و لازم بود نخست تلنگرهای محکمی به آنان وارد شود و بعد از این که بیدار شدند و سرپا ایستادند، بتوان حرفهای دیگر را با آنان در میان نهاد. راهپیماییها، سخنرانیها و جلسات افشاگرانه که به تبعید و حبس بزرگانی همچون حضرت امام انجامید، جادهصافکن انقلاب بود. حتی در آن مقطع عده زیادی از علمای قم و نجف و دیگر بلاد نسبت به نهضت امام خوشبین نبودهاند و برخی از آنها در این مسیر سنگاندازیهایی هم میکردند. البته گفتنی است که قاطعترین فرد در این میان و در این میدان، حضرت امام بود و بس! سایرین حتی تا این اواخر مشکوک و مردد بودند و گاه عنوان میکردند که بهتر است صحبتها در محدوده ایران خلاصه شود و کاری با آمریکا نداشته باشید.
به هر تقدیر از 15 خرداد 42 به بعد، حضرت امام از هر فرصتی برای بیدار کردن ملت ایران استفاده کردند. البته فقط تنها امام بود که به پیروزی اعتماد و اطمینان داشت و بقیه مردم دو دل بودند. تصورما از پیروزی این بود که شاه نهایتا تسلیم خواست ملت میشود و از سخنرانیها ممانعت نمیکند و مانند آن! اما این که حکومت را به امام واگذار کند و برود، ابدا در تخیل ما نمیگنجید.
امام در مقام طرح مسائل با مردم به گونهای برخورد کرد که توده ملت احساس کردند که امام حرف دل آنان را میزند و نه حرف خود را. حتی وقتی امام دم از اسلام میزد، بیشتر اسلامی که در وجود خود مردم وجود داشت، برای آنان تداعی میشد و نه چیزی که امام بخواهد به خود نسبت دهد.
مردم خود به این امر واقف شدند که شاه درصدد به تاراج بردن سرمایههای آنان است. و منظور از سرمایه تنها ذخایر مادی یک کشور اعم از نفت و گاز نیست؛ بلکه حتی خزائن معنوی مردم در معرض یغما بود. مردم برای صیانت از اسلام خودشان، اسلامی که در وجودشان به هر حال وجود داشت و سوسو میزد، آستین همت را بالا زدند.
امام حتی در نجف اشرف به رغم این که گمان میرفت به بوته اجمال سپرده خواهد شد، چنان در ابعاد علمی و نوع مشی و منش شخصیتی خوش درخشید که علمای سابقهدار نجف بزودی ایشان را به رسمیت شناختند و در میان خود پذیرفتند.
سکاندار انقلاب مردم را به درون خود بازگرداند و آنان را متوجه سرمایههای خود کرد؛ به نحوی که بعد از واقعه 17 شهریور دیگر نیازی به شارژ کردن مردم نبود و خود ملت به صورت خودجوش حرکت انقلاب را به پیش میبردند. حتی امام یک بار فرمود: «حتی اگر خمینی هم برگردد، این مردم برنمیگردند و راه را تا به آخر ادامه میدهند.» این مطلب را بارها گفتهام که در روز بیستویکم بهمن ماه 1357، در مدرسه رفاه تهران در خدمت امام بودیم، کسی نزد امام آمد و خبر آورد که پادگانها بطور کلی به تسخیر انقلاب درآمد. امام فرمود: «چه زود اینها از دور خارج شدند» انگار خود امام هم انتظار داشتند که هفتهشتسال دیگر باید صرف شود تا نهضت به ثمر بنشیند.
اینک که به حوادث آن عصر و دوره مینگریم، میتوانیم اینگونه تحلیل کنیم که جرقههایی همچون فوت آیتالله سیدمصطفی خمینی و 17 شهریور و مانند آن چنان انقلاب را تقویت کرد که باعث شد آتش انقلاب شعلهور گردد و دیگر به این راحتی فتور و سستی نپذیرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: