وقتی افتادم تو چاهی که همیشه واسه بقیه، دورش یه حصار میکشیدم همراه با یه تابلوی گُنده خطر! فهمیدم آدم بیعمل نه تنها وجود داره، بلکه بر خلاف تصورم نه شاخ داره و نه دم؛ فقط خط سفید ذهن و منطقش یه جاهایی نوسان داره و منقطعه که سبقت رو واسه احساسات و تحت تأثیر قرار دادن مجاز اعلام میکنه!
جوجه 18 روزه
چرا متفاوتیم؟
قبل از مرگ: چرا خوبیش به کسی نمیرسه؟ چرا رفتارش اینجوریه؟ چرا لباساش...؟ چرا...؟
بعد از مرگ: (همة بدیها انگار در یه منفی ضرب میشه و علامتشون همه مثبت میشه) ما که غیر از خوبی چیزی ازش ندیدیم! حتی تا حالا آزارش به یه مورچه هم نرسیده! لباساش...! چرا زود مُرد؟ چرا...؟! آخه چرا ما اینقدر مُردهپرستیم؟ چرا خودمون رو مصداق این ضربالمثل میکنیم که «اگر میخواهی عزیز شوی یا بمیری یا دور شوی»؟
قاصدک
کاری نداره که! بیا از خودت شروع کن و به همین زندهها یا نزدیکانی توجه کن که دور و برِتَن. بلکه بقیه هم از خودشون شروع کنن.
مطرود
درمانده و رسوایی جانانه شدم آخر/ قصری پُرِ خاکستر، ویرانه شدم آخر/ جانم نگرفت آتش وقتی که تو را دیدم!/ با این همه در قلبت دردانه شدم آخر/ این اول بازی بود: جامی که تعارف شد/ بر سرخیِ لبهایت پیمانه شدم آخر/ با هر که شناسم بود، یا غنچة یاسم بود/ دستت که به دستم خورد بیگانه شدم آخر/ بر تو که نظر کرده؟ این گونه که دل بردی/ عقل از سر من پر زد دیوانه شدم آخر/ مطرود غزل هستم آواره در این بیتم/ اما چه خوشم با تو همخانه شدم آخر.علیرضا ماهری
مهماننوازی
همیشه دلم میخواهد آشنایانم را درون خانهام ببینم، آنگاه که مهمانم هستند و خوشحالند و خندان؛ اما گریزانم از زمانی که من مهمانشان میشوم و آنها میزبان. تفاوتشان میشود از زمین تا آسمان.
سفیداندیش
پس از اونایی هستی که میگن: هر رفتیییی... بذا همهش اومدن باشه... هووووم؟
چون نیک نظر کرد
چند روز پیش هر چی کد شارژی رو که برای سیمکارت اعتباریم خریده بودم وارد میکردم، خطم رو شارژ نمیکرد و میگفت: رمز اشتباهه و من مطمئن بودم رمز رو درست وارد میکنم. توی دلم کلی به خاطر سیستم اشتباه و احتمال دزدیده شدن شارژ و از دست رفتن پولم غرغر کردم؛ اما بار آخری که داشتم کد رو وارد میکردم متوجه شدم عدد اول رمز رو اشتباه وارد میکنم!گاهی اوقات دلیل خیلی از مشکلات از خود ماست. قضاوت نادرست خیلی چیز بدیست.
سمانه مالمیر از قم
آقا اصاً نخواستیم
(دلم از خیلیا گرفته. دوشنبهها که صفحة بروبچ رو میخونم، حالم یهکم بهتر میشه. ممنون... میگم حالا هیچ راهی نداره دوباره 2 صفحه بشه؟ یه صفحه خیلی کمه آخه)
من خسته شدم از جماعتی که فقط وقت سختیها به سراغم میآیند. خسته شدم از کسانی که هر وقت گرفتار میشوند مرا به یاد میآورند و از سختی که گذشتند، پشت به همة محبتهایم میکنند... کسانی که وقتی به من نیاز دارند، چنان صمیمی میشوند که من به حافظة خودم شک میکنم... کسانی که در شادیشان هیچ سهمی به من نمیدهند و فقط در سختیها انتظار یاری دارند...
ارومیای بنفش
انگار داری کمکم پیشرفت میکنیهاااا! به یه همچی آدمائی بگو: آقا من که دیگه از یه همچی چیزی خسته شدم؛ و چون آزمودم که به خیر تو امیدی نیس، حداقل اعصاب خودم رو ورمیدارم میرم تا از شرِّ کسانی که جز سختی و غم برا آدم ندارن، رااااحت شم! خلااااص! (موضوع دو صفحهای شدن هم که دیگه کلاً فعلاً احتمالاً! به این زودیها ممکن نباشه. باس با همین تک صفحه بسازی انگار کلاً فعلاً احتمالاً!)
خانة نمکشیده!
(سلامنلیکم! خوب هستین؟ اینم شعری از اشعار داخل گنجهام! بخوان و محظوظ شو!)
خوشبخت یا بدبخت، فرقی نیست در آنها برایم!/ وقتی نباشی... کاملاً سادهام و بیماجرایم/ در یک اتاق خلوت و خاموش تنها مینشینم/ گریانم و با دست میبندم ولی راه صدایم/ سر میگذارم بر دل دیوار و مینالم ز دردم:/ ای کاش تو میداشتی یک بار دیگر هم هوایم/ ناگاه از قلبم تراوش میکند یک شعر ساده/ در اوج غم هم از تو ای معشوق خوبم میسرایم/ جمعند باران، حافظ و تنهایی و تاریکی شب/ ای کاش میشد تو ببخشی نور و رونق بر سرایم/ آرام میخوانم در این حجم سیاه و یأس با خود:/ کی میشود معشوق سازد از فراق و غم رهایم؟/ نم میکشد این خانة متروک از اشک نگاهم/ پَر میکشم با مرگ از این خانه، تا سمت خدایم.
(ف جان! ممکنه اشعار بهترتری هم داشته باشم... اما «خوب» از دید شما با خوب از دید من، کمی متفاوته! برای من آماتور، خوب «در حد متوسط» شمای حرفهایست! حالا رهنماییم کن لطفا!)
یمنا، 20 ساله از مشهد
دِ نه دِ! به اون معنای خوب که در نظرته کاری ندارم، بیشتر اصول شعری مث حسبرانگیزی، صورخیال، آهنگ و ساخت زبانی و... مد نظرمه، نه سلیقة شخصی خودم. تاااازه حواسمم هس که نوشتهها و اشعار رو بر اساس سن و تجربه و معلومات بروبچ بسنجم. حرفهای هم که نیستم... نکنه با یه ف جان دیگه اشتب گرفتی! هوم؟! (این یکی خوب بود. فراتر از اون بیرون از گنجهایها. حظی بردیم حظاً حظیظاً محظوظا! دفعات بعد هر وخ شعر میفرستی یه دو کیلو از همینا بفرست بیزحمت! حالا اگه «شیرین»تراش رو هم جدا کردی فرستادی، دیگه نور علی چراغ قوه!) ضمناً: علیکِ سلامنلیکم!!