در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لبه آتش از لحظه نگارش فیلمنامه تا تولید چه مراحلی را طی کرد؟ این سریال یک کار مناسبتی است و برای پخش در دهه فجر ساخته شده است. معمولا کارهای مناسبتی یک سفارشدهنده هم دارند. در سریال لبه آتش خود شما به سمت چنین سوژهای رفتید یا از طرف شبکه به شما پیشنهاد شد؟
من سر فیلمبرداری سریال سیامین روز بودم. حول و حوش تیرماه سال گذشته بود که از دفتر آقای آخوندی با من تماس گرفتند و گفتند یک سریال 15 قسمتی داریم که میخواهیم شما کار کنید. طبق معمول اجازه خواستم که اول فیلمنامه را مطالعه کنم. فیلمنامه را سر صحنه خواندم. یک هفته بعد صحبتهای اولیه انجام شد. من از فضای کلی فیلمنامه خوشم آمده بود. احساس میکردم فیلمنامه به بازنویسی نیاز دارد و باید تغییراتی در آن انجام شود. این سریال دو فاز داشت. فاز دومش به بعد از انقلاب مربوط میشد. من فاز دوم کار را نمیپسندیدم و اعتقادم این بود که در سال 57 قصه باید تمام شود و به بعد از انقلاب کشیده نشود. یک جلسهای با مدیران شبکه یک داشتم و در آنجا متوجه شدم نظر آنها هم همین است. آنها هم خیلی علاقه نداشتند به بعد از انقلاب بپردازیم. چون زمان قصه کم بود مجبور شدیم یک بخشهایی به آن اضافه کنیم تا کمبود زمان جبران شود. آقای سجادهچی موظف شد این کار را انجام دهد، اما درگیر نگارش فیلمنامههای دیگری بود. از چند تن از نویسندگان کمک خواستیم که فیلمنامه را بازنویسی کنند. آنها یک بخشهایی را اضافه کردند. قصه نهایتا به زمان مورد نظر رسید. اواخر آبان ماه سال گذشته هم این کار را کلید زدیم.
در بازنویسی چه مواردی را مد نظر داشتید؟ آیا شخصیتهای جدیدی به فیلمنامه اضافه کردید یا کنشها و اتفاقات را تغییر دادید؟
در فیلمنامه اولیه آقای سجادهچی از کنار خانوادههای آدمها سریع عبور کرده بود. ما اینها را بسط دادیم و به مسائل درونی خانوادهها پرداختیم. ضمن این که چند شخصیت جدید هم خلق شد. مثل سرهنگ انقلابی که خانهاش را ترک میکند و با همسرش به مسافر خانه میرود. خواهر استوار (با بازی الناز حبیبی) را به داستان اضافه کردیم. چند تا شخصیتهای جدید اضافه کردیم و برخی موضوعات جدید را در این قالب ریختیم. میخواستیم تحلیل آقای سجادهچی را بهتر ارائه بدهیم.
در این سریال به عنوان یک کارگردان صرف با سریال برخورد کردید یا در مراحل نگارش فیلمنامه هم مشارکت داشتید؟
من حدود 10 تا سریال کار کردم که در یکی، دوتایش به عنوان نویسنده هیچ نقشی نداشتم. بعضا با نویسنده این قدر نزدیک بودم که نقطه نظراتم را به او منتقل کردم. در این سریال قصهاش را خیلی دوست داشتم. قرار شد وقتی قصه بسط پیدا میکند پیشنهادهایی به نویسندههای جدید بدهم. نظراتم را در بازنویسی ارائه کردم. خروجی که الان وجود دارد بخشی از ایدههای خودم است. ضمن این که سعی میکنم به متن پایبند باشم و دیدگاههای شخصی نویسنده را اجرا کنم.
یکی از نقاط ضعف متن سریال این است که قهرمان اصلیاش مشخص نیست. حتی اگر گروه 3 نظامی را در کنار هم به عنوان یک شخصیت فرض کنیم باز هم میبینیم که در برخی قسمتها قصه روی این 3 نفر متمرکز نمیشود. یعنی در برخی قسمتها اینقدر به داستان شخصیتهای اصلی میپردازد که ماجرای این 3 نفر فراموش میشود. نکته بعدی این است که خرده داستانها ارتباط مضمونی با داستان اصلی پیدا نمیکنند. این مشکل از کجا ناشی میشود؟
به نکته حساسی اشاره کردید. شخصیتهای اصلی سه نظامی هستند. ما قصه اینها را روایت میکنیم. ما تحلیل و روانکاوی آدمها را به همه تعمیم دادیم. سعی کردیم سرهنگ انقلابی را هم تجزیه و تحلیل کنیم. اینها باعث شده است که محوریت اصلی شخصیتهای 3 نظامی کمرنگ شود. ما همچنان اعتقاد داریم شخصیتهای اصلی همین 3 نفر هستند. هر چه جلوتر میرویم تمرکزمان روی اینها بیشتر میشود و سرنوشت اینهاست که اهمیت پیدا میکند و شخصیتهای دیگر در حاشیه قرار میگیرد.
بخشهای زیادی از داستان در مرکز تاسیسات نظامی میگذرد که یک لوکیشن بسته است. هراس نداشتید از این که داستانتان در این بخشها خستهکننده بشود؟
ما احساس کردیم اگر بخواهیم فقط به این 3 شخصیت بپردازیم فضا کسلکننده میشود. ضمن این که خشک و مردانه میشد. به همین دلیل در فضای خانواده رفتیم تا از آن محیط خشک و خشن سه نظامی در بیاییم. ممکن بود کار ما به شکل تله تئاتر جلوه کند که خیلی خطرناک بود. هر گونه ترفندی را به کار بردم تا نماهای داخل سایت نظامی خستهکننده نشود. از انواع دکوپاژ استفاده کردم. با این حال همچنان به نظر میآید اگر بیش از 6 قسمت در آنجا بمانیم خستهکننده میشود.
فیلم مرگ و دوشیزه به کارگردانی رومن پولانسکی هم در یک فضای بسته موضوعی سیاسی را روایت میکند. نسخه ایرانی فیلم هم با عنوان «روز برمیآید» به کارگردانی بیژن میرباقری ساخته شده است. اما این دو فیلم تعلیق و هیجانشان را تا لحظه آخر حفظ میکنند و خستهکننده نمیشوند. چرا؟
آن فیلم هم سعی کرده بود به مقدار کم از فضاهای خارجی استفاده کند. حضور یک زن در یک فضای بسته و داخلی خیلی میتواند کمک کند. ما این فضا را نداشتیم. ما سه تا مرد را داشتیم که در فضای سرد نظامی زندگی میکردند. فضای ما کاملا مکعب مستطیل بود.
نمیتوانستید تعداد نظامیان درگیر را بیشتر کنید؟ چرا فقط 3 نفر را انتخاب کردید؟
این آدمها تحت حفاظت بودند و قرار نبود کسی بیاید و برود. ما حتی چند تا سکانس تخیلی را اضافه کردیم. مثلا یک سکانسی داریم که سرگرد (فرهاد قائمیان) خانواده خودش را در سایت نظامی میبیند. سرگرد جنایتهای زیادی کرده است که منجر به قتل خانوادهاش شده است. ما در این فضای تخیلی رئال برخورد نکردیم. آدمها وارد فضا نمیشوند، اما در خاطرههای سرگرد حضور دارند.
چرا نقش زنان را در سریال پررنگتر نکردید؟ الان زنان در قالب خواهر یا همسر قهرمان داستان ظاهر میشوند.
امکانش نبود. در همین اندازهاش هم که میبینید تلاش کارگردان بوده است. ما خیلی سعی کردیم به این موضوع بپردازیم و فضای زنانه کار را تقویت کنیم.
یکی از اتفاقاتی که در سایت نظامی تکرار میشود خوابها و کابوسهای وحشتناک نظامیان است. چرا؟
همه خوابها وحشتناک نیست. سرباز چون عاشقپیشه است خوابهای شیرین میبیند. فقط سرگرد خوابهای وحشتناک میبیند. این آدمها با بحرانهای روحی مواجهاند. ما داریم تجزیه و تحلیل میکنیم که چرا اینها انتخاب شدهاند.
ژنرال در یکی از دیالوگهایش میگوید ما این نظامیان را به خاطر نقطه ضعفشان انتخاب کردهایم. نقطه ضعفی که ژنرال دربارهاش حرف میزند، چیست؟
نقطه ضعف اینها به خوی وحشی این آدمها برمیگردد. صفتهای پست و پلید عواطف را از بین میبرند. اینها برای رسیدن به درجات بالاتر دست به حرکتهایی زدند و نتیجهای هم نگرفتند. داستان اینها حکایت گندم ری و ابنسعد است. این نظامیها ظلم و جنایت میکنند ولی به اهدافشان هم نمیرسند.
اما شخصیت سرباز آن وحشیگری دو نفر دیگر را ندارد. چرا؟
ما بعدها میفهمیم که سرباز یک نیروی نفوذی است. او با سرهنگ انقلابی در ارتباط است. سرباز بر خلاف این که گروگان گرفتهشده هدف بالاتری دارد و سعی میکند در مرحلهای که قرار گرفته به انقلابیون خدمت کند. او در جهت جلوگیری از اهداف عملیات نظامی اقدام میکند.
برای هر کدام از این سه شخصیت چه ویژگیهای متمایزکنندهای طراحی کردید؟ مثلا احساس میشود که سرگرد نسبت به بقیه خشنتر و عصبیتر است. در رابطه با این ویژگیها توضیح بدهید.
افشار: من جزو معدود کارگردانهایی هستم که عدد سریالهایم دو رقمی است. در سریالسازی اعتقاد من این است که هر چقدر شما تلاش کنی و نوآوری داشته باشی باز هم دیده نمیشود. دیده نمیشود به این معنا که گم میشود
خیلی دلمان میخواست این آدمها به خاطر ویژگیهایشان انتخاب شده باشند. هر کدام از اینها یک ویژگی داشتند که مورد توجه ژنرال قرار گرفتند. اینها جاهطلبیهایی دارند و برای رسیدن به اهداف خودشان در مسیری قرار گرفتهاند. ویژگی استوار در آدمفروشیاش است. او از پدر و خواهر خودش شروع کرده و اینها را به حکومت فروخته است. رژیم میخواهد از این نقطه ضعف او استفاده کند. او خشونت بیرویه سرگرد را ندارد. سرباز قرار است در این ماموریت نقش پادویی و تدارکاتی را انجام دهد. بعد از این که نفوذی بودنش را میفهمیم عملیات شخصیاش را هم میبینیم. در رفتارهای سرگرد تندخویی و پرخاشگری کاملا به چشم میخورد. استوار آدم دوراندیشی است و سرباز یک حس معنوی و عاطفی دارد. او گرایشهای مذهبی و اعتقادی دارد.
این 3 نفر منطقا در فضای بسته و در آن شرایط باید با مشکلات زیادی مواجه شوند. مثلا میبینیم که سر سفره غذا بر سر کمبود غذا مدام جر و بحث میکنند. نمیتوانستید این مشکلات را در جنبههای دیگر هم نشان بدهید؟
این 3 نفر مدام با هم دعوا میکنند. بحران روحی هیچگاه اجازه نمیدهد یک لقمه راحت از گلوی اینها پایین برود. اینها به روانکاوی سریال کمک میکرد. شرایط بحرانی سلسله مراتب دستخوش تحول میشود. سرباز دیگر به حرف سرگرد گوش نمیکند.
یکی دیگر از مسائل تکرارشونده اختلاف سه نظامی با خانوادههاست. هدفتان از نمایش این اختلافات چه بود؟
سرگرد و استوار با خانواده انقلابیشان مشکل دارند. درباره سرباز قضیه برعکس است. خانواده سرباز شاه دوست هستند و خود سرباز انقلابی است. البته هدفهای اینها از مخالفت متفاوت است. سرگرد واقعا سلطنتطلب است؛ اما استوار به خاطر ارتقای مقام خودش به رژیم اظهار علاقه میکند و خودش اعتقادی ندارد.
شما سایت موشکی را نشان میدهید که عملیات قرار است از آنجا اجرا شود. درباره این سایت چه تحقیقاتی را انجام داده بودید؟
در تاریخ انقلاب ما ثبت شده که رژیم با طراحی خاص میخواست با انقلابیون مقابله کند، اما این کار به شکل موشکی نبود. قرار بوده با توپخانهای تهران را زیر توپ ببندند. ما دیدیم در جهان امروز حرف از توپخانه و خمپاره رعب و وحشتی ایجاد نمیکند و اگر صحبت از موشک باشد بهتر است.
این فضا در چه لوکیشنی ساخته شد؟
بالای ارتفاعات درکه و ولنجک این فضا را ساختیم. نماهای خارجی را در آنجا گرفتیم و نماهای داخلی در جای دیگری بود. ساخت دکور دو سه ماه طول کشید. حفظ تداوم حس در نماهای داخلی و خارجی خیلی سخت بود. بازیگر با یک انرژی در صخرهها و کوهستانها حرکت میکند و چند ماه بعد باید در فضای داخلی همان سرما را حس کنند و ضرباهنگ درونیشان همان باشد.
لوکیشن کاخ تیمسار و ستاد ارتش در کجا واقع شده است؟
آنجا داخل وزارتخانه امور خارجه است. در دورانی که آقای متکی عزل شدند و اتاقشان خالی بود ما خواهش کردیم این اتاق را به گروه ما بدهند. در مدت یک ماهی که وزارت امور خارجه وزیر نداشت و سرپرست داشت ما در آنجا کار میکردیم. فکر کنم برای اولین و آخرین بار بود که این اتفاق افتاد. لوکیشن بسیار خوبی بود.
در سریال شما هیچ نمایی از تجمعات مردمی آن زمان تصویربرداری نشده است و فقط در فیلمهای مستند به صورت گذرا این راهپیماییها را میبینیم. چرا؟
سلیقه من این بود که درگیریهای خیابانی را نشان ندهیم. ما نباید مبلغ اغتشاشات خیابانی شویم. در مقطع 33 سال پیش این چیزها لازم بود، اما در دنیای امروز اغتشاشات خیابانی تخریبهای زیادی را در پی دارد. تسویه حسابهای شخصی بیشماری در این درگیریها رخ میدهد. من چند تا از سکانسهای درگیری را خودم حذف کردم؛ ضمن این که ما هر چقدر تلاش کنیم نمیتوانیم آن تجمعات را بازسازی کنیم. فضای کلی شهر و خیابان و آدمها عوض شده است. شما نمیتوانید یک تظاهرات را به صورت قابل باور بازسازی کنید.
یکی از کلیشههای فیلمهای انقلابی این است که آدمهای انقلابی و سلطنتطلب خطکشی پررنگی دارند. در یک طرف آدمهای بیرحم و خشن قرار میگیرند و در طرف دیگر آدمهای مهربان. در فیلم شما هم این خط کشی دیده میشود.
به نظر من واقعا این مساله اجتنابناپذیر است، اما ما سعی کردیم تلطیفش کنیم. ما به ابعاد مختلف آدمها میپردازیم. مثلا استوار لحظاتی را دارد که عواطف انسانیاش برجسته میشود. در انقلابیها هم نقطه ضعفهایی میبینیم. مثلا سرهنگ انقلابی خانوادهاش را به زحمت میاندازد. زنش را به مسافرخانه میبرد. او میتوانست همسرش را پیش خانوادهاش بگذارد. در شخصیت سرگرد و استوار لایههای اخلاقی و انسانی را میبینیم.
ما به دنبال پاسخ این سوال بودیم که شخصیتهای انقلابی چگونه انقلابی میشوند و انقلابها چگونه از درون آدمها شکل میگیرند؟ هر گاه قلب فردی دچار تحول شد انقلاب شکل میگیرد و بعد به تدریج به خانوادهاش و اطرافش کشیده میشود.
دیالوگهایی که در جلسات محرمانه ستاد ارتش گفته میشود کاملا تخیلی است. خودم وقتی برخی دیالوگها را میشنوم احساس خوبی دارم. میگویم چقدر خوب که تلویزیون اجازه داد اینها پخش شوند. برخی دوستان هم خیلی تعجب کردند.
به نظر شما ساخت سریال درباره موضوع انقلاب چه دشواریهایی را به همراه دارد؟
این موضوع را از دو منظر میشود بررسی کرد. هم مشکلات محتوایی سر راه ما قرار میگیرد و هم مشکلات ساختاری. به لحاظ محتوایی به خیلی از موضوعات نمیشود نزدیک شد. به لحاظ ساختاری مشکلات بر کسی پوشیده نیست. کوچهها و خیابانها دستخوش تحول ظاهری شدند. شکل شهر عوض شده است. ما برای این که بخشهای زمان سال 42 را بگیریم خیلی سختی کشیدیم. در این سریال هنگام ورود شخصیت استوار به نظام را میبینیم. به سختی یک چاپخانه را پیدا کردیم که دستگاههای قدیمی داشت.
چه بخشی از فیلمنامه شما واقعی است و چه بخشی از آن بر اساس تخیلات نویسنده نوشته شده است؟
تنها واقعه مستند داستان ورود ژنرال هایزر و ماموریتش برای کنترل انقلاب است. او از طریق تقویت دولت بختیار میخواست جلوی انقلاب را بگیرد. این که نظامیان منصرف شدند تخیل ماست. ما میگوییم بخشی از انقلاب در وجود این آدمها نهفته بوده است و به همین دلیل طرح شکست میخورد.
در واقعیت شاید این بوده که ژنرال فهمیده نمیتواند مقابل مردم قرار بگیرد. یک جایی تیمسار ایران میگوید حتی اگر هزاران نفر هم کشته شوند باز هم فایدهای ندارد. ایرانیان آماده شهادتند. در سریال ما وقتی ژنرال دستور شلیک را میدهد که سایت نظامی خالی شده است.
در این سریال از قابهای ثابت خیلی زیاد استفاده کردید. دلیل خاصی داشت؟
من جزو معدود کارگردانهایی هستم که عدد سریالهایم دو رقمی است. در سریالسازی اعتقاد من این است که هر چقدر شما تلاش کنی و نوآوری داشته باشی باز هم دیده نمیشود. دیده نمیشود به این معنا که گم میشود. در مجموع 1000 دقیقه کار در سریال شما گم میشود، اما خلاقیت در تلهفیلم یا فیلم بهتر خودش را نشان میدهد. من سعی کردم به اقتضای داستان و بر اساس شخصیت پردازی و اهمیت دیالوگها انواع و اقسام تدابیر فنی را به کار ببرم تا آن فضا بخوبی منتقل شود. اگر جایی قرار است مخاطب فقط چشم مخاطب را ببیند باید فقط چشم را ببیند. من همیشه خودم را در جای مخاطب قرار میدهم و اعلام نیاز میکنم. بر این اساس دکوپاژ میکنم. یک جا ممکن است حرکت ایجاد شود و یک جا ممکن است دوربین ثابت باشد. در این سریال پلانهای حرکتی زیاد داریم. لبه آتش اولین کاری است که در قاب بندی و میزانسن اینقدر دقت کردهام. خیلی سعی کردم قابهایم موزون و حساب شده باشد. در ستاد ارتش و سایت موشکی قابهای ایستا زیاد داریم.
در آینده چه کاری را از شما شاهد خواهیم بود؟
در تدارک ساخت یک سریال شبانه هستم. با شبکه 2 صحبتهای اولیه انجام شده است. قصهام کاملا اجتماعی است و در فضای محلههای قدیمی و پایین دست جامعه میگذرد.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: