در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا به زندان افتادی؟
من با دختری ازدواج کردم که از خانوادهای پولدار بود اما وضع مالی من و خانوادهام در حد متوسط بود. آن زمان در یک شرکت پخش مواد غذایی کار میکردم، حسابدار بودم؛ برای اینکه توقعات فریال را برآورده کنم، کم کم وسوسه اختلاس به جانم افتاد و شروع کردم به دزدی تا اینکه بعد از یک سال لو رفتم.
وقتی به زندان افتادی، همسرت کمکت کرد؟
کمک که نکرد هیچ، گفت طلاق میخواهد. از من شکایت کرد و مهریهاش را هم اجرا گذاشت. طلبکار شده بود و میگفت من زندگیاش را خراب کردم او از همان اول وضع مالی مرا میدانست و حق نداشت توقعات بیجا داشته باشد.
پس در زندان از همسرت جدا شدی؟
نه با طلاق مخالفت کردم، پیش خودم گفتم حالا که مرا اذیت کرده، من هم تلافی میکنم. تمام بدبختیهایم به خاطر خردهفرمایشهای خانم بود. حالا نمیتوانستم مهریهاش را هم بدهم و بگذارم برود. تا وقتی بیرون آمدم، ما دادگاه و دادگاهکشی داشتیم. بالاخره او مهریهاش را بخشید و من هم با طلاق موافقت کردم.
بعد از آزادی از زندان، زندگی را از کجا شروع کردی؟
وقتی بیرون آمدم، زیرصفر بودم نه کاری داشتم نه آبرویی. تازه پدرم برای اینکه پول شرکت را پس بدهد، تا خرخره زیربار قرض رفته بود، اوضاع بدی بود؛ حتی چند بار فکر خودکشی به سرم زد اما هر دفعه به این فکر میکردم نباید فرار کنم و باید پای کاری که کردهام بایستم. بالاخره ازدواج با فریال خواسته خودم هم بود؛ خربزه خورده بودم و باید پای لرزش هم مینشستم.
برای پرداخت بدهیها چه راه چارهای پیدا کردی؟
باید کار میکردم ولی سر شغل سابقم نمیتوانستم برگردم. جایی هم مرا به عنوان حسابدار قبول نمیکردند. چه کسی به یک حسابدار دزد کار میدهد. من با ماشین پدرم مسافرکشی میکردم ولی پولی که در میآوردم، بیشترش خرج خود ماشین میشد. به هر شرکت و موسسهای که میرفتم، به هرجا که تلفن میزدم، «نه» میگفتند. همه درها به رویم بسته بود تا اینکه یک روز فکری به سرم زد، یک مسافر دربستی به تورم خورد که یک عالمه کیسه فریزر و زباله با خودش داشت. سر صحبت که باز شد، گفت در خانه اینها را تولید میکند و کیلویی میفروشد. من هم به فکر افتادم همین کار را کنم. رفتم دنبال این کار و پدرم هم کمک کرد و دستگاهش را خریدم. از آن به بعد سرم حسابی گرم کار شد بعدازظهرها در خانه تولید میکردم و صبحها با ماشین دنبال مشتری میرفتم درآمد این کار زیاد نبود اما از مسافرکشی بهتر بود.
این کارت بدون گرفتن جواز بود یعنی به نوعی غیرقانونی محسوب میشد؟
نمیدانم شاید هم میشد. ولی دزدی که نمیکردم، داشتم پول حلال درمیآوردم آن هم با زحمت خودم. بعد از حدود یک سال در یک باشگاه کاراته هم کار پیدا کردم باشگاه برای یکی از دوستانم بود و مرا به عنوان مدیر استخدام کرد. از آن به بعد، وقتهای بیکاریام را کیسه میزدم و بقیه روز را باشگاه بودم، این طوری درآمدم کمی بهتر شد و خدا را شکر قسطهای پدرم بموقع پرداخت میشد.
چه مدت به این شکل کار کردی؟
پنج سال شبانهروز کار کردم تا خسارت یک سال نادانی را پرداخت کنم؛ البته 2 سال زندان را هم به آن اضافه کن میشود هفت سال. بعد از آن، کارم سبکتر شد. مادرم اصرار داشت دوباره زن بگیرم ولی من حاضر به این کار نبودم. آرامش و آسایش میخواستم. خسته شده بودم و دلم میخواست کمی بیشتر به خودم برسم. دیگر کار کیسه هم رونق زیادی نداشت. دست زیاد شده بود برای همین دستگاهها را به قیمت کمی فروختم اما از شانس بدم بعد از آن باشگاه با مشکل مالی مواجه و تعطیل شد و من دوباره بیکار ماندم و برگشتم سر مسافرکشی.
پس زندگیات فراز و فرود زیاد داشته و این طور نبوده که روی یک خط مستقیم حرکت کنی؟
آنقدر بالا و پایین شده که واقعا خستهام کرده ولی هنوز سرپا هستم با همان مسافرکشی سرم را گرم میکردم تا اینکه توانستم ماشین پدرم را به یک پراید صفر تبدیل کنم. پدر و مادرم هر دو 3 سال قبل فوت شدند اما من هنوز در خانهشان زندگی میکنم چون تنها برادرم در آلمان زندگی میکند و خواهرم هم نیاز مالی ندارد برای همین انحصار وراثت را هنوز انجام ندادهایم اما دیر یا زود باید این کار را بکنیم من هم دیگر پیر شدهام این روزها در یک آژانس مشغول هستم و صبحها از ساعت 7 تا ساعت 4 بعدازظهر کار میکنم و بعد به خانه برمیگردم و استراحت میکنم دیگر توان سابق را ندارم اما خدا را شکر که هنوز سرپا هستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: