اشتباهات رهایمان نمی‌کنند

کارل وانت مرد 25 ساله‌ای است که همسر باردارش نیکیتا تنها یک هفته مانده به وضع حمل با ضربات متعدد چاقوی پسرخاله‌اش رایان‌کی از پا درآمده است. کارل مدعی است رابطه سیاهی که او با رایان داشته سبب بروز خشونت و جنایتی شده که در نهایت موجب مرگ همسرش نیکیتا شده است.
کد خبر: ۴۵۵۲۵۳

«من و همسرم «نیکیتا» برای زندگی‌ای که پیش‌رو داشتیم برنامه‌های زیادی در ذهنمان ساخته بودیم. هر دو دلمان می‌خواست خانواده بزرگی داشته باشیم که زمان پیری کنارمان باشند و فرزندانی که با کمک ما به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کنند، اما این اتفاق نیفتاد. نمی‌دانم چرا باید این طور می‌شد و چرا باید همسرم قربانی نفرتی می‌شد که یکی از بستگانم نسبت به من داشت. هنوز هم باورم نمی‌شود که در طول چند ساعت شوم ناگهان بلاهایی سر زندگی‌ام آمده باشد که متحیر مانده‌ام و اصلا نمی‌دانم چطور باید با آن برخورد کنم. از اتفاقات رخ داده بشدت سرگردانم و هیچ ایده‌ای ندارم که چطور می‌خواهم به زندگی عادی بازگردم. آنچه می‌دانم این است که هرگز نیکیتا و دوران خوشی که با هم داشتیم را از یاد و خاطر نخواهم برد و در عین حال خودم را به خاطر گذشته نه‌چندان خوبم که مسبب حادثه بوده، نخواهم بخشید.»

کارل وانت مرد 25 ساله‌ای است که همسر باردارش نیکیتا تنها یک هفته مانده به وضع حمل با ضربات متعدد چاقوی پسرخاله‌اش رایان‌کی از پا درآمده است. کارل مدعی است رابطه سیاهی که او با رایان داشته سبب بروز خشونت و جنایتی شده که در نهایت مرگ همسرش نیکیتا را رقم زده است. ادعایی که قاتل آن را رد کرده و هرگونه دخالت در مرگ را نفی می‌کند. طبق آنچه شواهد پلیس نشان می‌دهد و آزمایشات DNA هم آن را تائید کرده‌اند 3 ضربه چاقو وارد شده به نیکیتا قطعا از سوی رایان وارد شده‌ و او و وکیلش هر قدر هم تلاش کنند راهی برای فرار از اتهامات سنگین وجود نخواهد داشت.

زندگی شیرین ما

«اصلا قرار نبود بچه‌دار شویم. هر دو می‌دانستیم که هنوز کم سن و سال هستیم و بهتر است به این زودی‌ها صاحب فرزند نشویم، اما وقتی نیکیتا اعلام کرد که باردارست و فرزند اولمان را در راه دارد از خوشحالی نمی‌دانستیم چطور این خبر را به والدینمان بدهیم. گرچه در برنامه‌هایمان بود که خانواده‌ای پر جمعیت داشته باشیم، اما تنها یک سال از ازدواجمان گذشته بود و اصلا به فکر تشکیل خانواده به این سرعت نبودیم. به هر حال اتفاق پیش‌آمده را به فال نیک گرفتیم و نیکیتا همه سعی‌اش را می‌کرد تا به بهترین شکل از خودش نگهداری کند تا فرزندی سالم به دنیا بیاورد. من که در شرکت تجاری پدرم کار می‌کردم پول خوبی دریافت می‌کردم و به ساعت کاری‌ام افزوده بودم تا زمانی که بچه‌دار می‌شویم هیچ کمبودی نداشته باشیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت و زندگی شیرین ما قطعا بعد از تولد فرزندمان رنگ و بوی دیگری هم به خود می‌گرفت، اما انگار برخی آنقدر حسادت و کینه در دل دارند که حاضر نیستند هیچ خوشی را در زندگی کسی ببینند و همه سعی‌شان را می‌کنند تا همه چیز را از بین ببرند.

من و پسرخاله‌ام رایان از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و خاطرات زیادی داشتیم که همه آنها هم خوب نبودند. او پسر شروری بود که هر خلافی در زندگی‌اش انجام داده بود و من که همیشه نقش همراهش را داشتم فقط از آنها مطلع می‌شدم. زمانی که ازدواج کردم او و کارهایش را کنار گذاشتم و از او خواستم تا از زندگی‌ام خارج شود، اما انگار این حرف آنقدر برایش سنگین تمام شد که بالاخره زهرش را ریخت. رفتاری که نیکیتا داشت به خوبی نشان می‌داد که دل خوشی از رایان ندارد و اینها باعث می‌شد تنفر پسرخاله حسود من به ما بیشتر شود. این حسادت و کینه نقشه قتل را طراحی و اجرا کرد و من برای همیشه تنها شدم.

جسد زن باردار در خانه

ماموران پلیس هوستون آمریکا در تماس مردی بشدت مضطرب که ادعا می‌کرد همسر باردارش غرق در خون روی زمین افتاده و نفس نمی‌کشد فورا راهی محل حادثه شدند. نیروهای امداد تلاش زیادی کردند تا این زن و فرزندی را که در راه داشت از مرگ نجات دهند، اما ضربات عمیق چاقو و خونریزی زیاد کار خودش را کرده بود و آنها قبل از رسیدن به بیمارستان جان خود را از دست دادند. همسر این زن که خود را کارل وانت معرفی می‌کرد مدعی شد از یک مهمانی شبانه به خانه بازگشته و بدن نیمه‌جان همسرش را غرق خون روی زمین پیدا کرده است.

ضربات وارد شده به شکم و گردن این زن که بسیار عمیق بود حاکی از تنفر بسیار قاتل از او بود و سرقت نشدن جواهرات، خصومتی شخصی را صحه می‌گذاشت. با گشوده شدن پرونده قتل نیکیتا ماموران تلاش برای دستگیری قاتل زن باردار را آغاز کردند تا در نهایت اولین مظنون که پسرخاله و دوست سابق شوهر مقتول بود مورد بازجویی قرار گرفت. این پسر 22 ساله معتاد که از اتهام اقدام به قتل ابراز بی‌گناهی می‌کرد و مدعی بود مدت‌هاست این زوج را ندیده در نهایت با وجود جمع‌آوری مدارک متعدد بر علیه‌اش راهی دادگاه شد تا به اتهام قتل عمد حکمش را دریافت کند. حکمی‌ که دست‌کم 40 سال حبس خواهد بود.

او بیمار روانی است

«بعد از آشنایی‌ام با نیکیتا تصمیم گرفتم روابطم را با پسرخاله‌ای که همه تفریحش کارهای خلاف بود کمتر کنم و به زندگی‌ام سر و سامان بدهم. می‌دانستم زنی که به زندگی‌ام وارد شده همان فردی است که می‌خواهم با او تشکیل خانواده بدهم و زندگی آرامی ‌در کنارش داشته باشم، اما رایان دست بردار نبود. انگار از این‌که می‌دید من راضی و خوشحال هستم بشدت ناراحت بود و به هر نحوی می‌خواست خودش را در زندگی‌ام نگه دارد. در این میان نیکیتا که پس از ازدواجمان به شکل جدی‌تری از او ابراز انزجار می‌کرد به هیچ عنوان زیر بار رفتارهای او نمی‌رفت و بدون هیچ تعارفی رایان را از خود می‌راند و می‌گفت باید از زندگی‌مان خارج شود تا برای همیشه اثر بدش از ما دور بماند. این رفتارها انگار بیش از قبل رایان را می‌رنجاند و او را نسبت به ما حساس‌تر می‌کرد. بعد از بارداری نیکیتا دیگر همه چیز برایم در زندگی شکلی جدی‌تر به خود گرفته بود و حتی لحظه‌ای به پسر‌خاله‌ام که زمانی بهترین و نزدیک‌ترین دوستم بود فکر نمی‌کردم. چند روز قبل از حادثه وقتی با من تماس گرفت و ادعا کرد می‌خواهد برای آخرین بار مرا ببیند و من مخالفت کردم بشدت عصبی شد و گفت می‌داند که همسرم بازدیدهایمان را منتفی می‌کند. صدایش حالتی غیرعادی داشت، اما از آنجا که همیشه تحت تاثیر موادمخدر بود با خودم فکر کردم که این را هم فراموش می‌کند و ما را به حال خودمان می‌گذارد، اما اشتباه می‌کردم. تنفر و کینه‌ای که از ما به دل گرفته بود انگار رفتنی نبود و بالاخره هم در فرصتی که می‌دانست تنها به منزل یکی از اقواممان رفته‌ام سراغ همسر و فرزندم رفت و آنها را از بین برد.

شب حادثه، من بی‌خبر از همه چیز آنقدر از آنچه داشتم خوشحال و راضی بودم که نمی‌دانستم شادی‌ام را چطور ابراز کنم. زنی داشتم که در خانه همراه فرزندی که در شکم داشت در انتظارم بود تا روزهای آخر تنهایی‌مان را جشن بگیریم و ورود فرزندی عزیز قرار بود شادی‌مان را صدچندان کند.

وقتی حدود ساعت 12 شب به خانه برگشتم و چراغ‌های خانه را روشن دیدم فهمیدم که اتفاقی افتاده است. هر چه نیکیتا را صدا زدم پاسخی نداد و بالاخره هم در اتاق خواب با بدن نیمه‌جانش که خون زیادی هم از او رفته بود مواجه شدم. باورم نمی‌شد که ناگهان همه چیز مثل یک کابوس از جلوی چشمانم بگذرد و این بلا واقعا سر من آمده باشد. خبر مرگش را که شنیدم و پلیس را روبه‌رویم دیدم که در انتظار پاسخی درست از من بود تنها یک اسم به ذهنم آمد که می‌توانست این‌گونه بی‌رحمانه زندگی‌ام را تباه کند وآن هم رایان بود.

تنها او می‌توانست بدون هیچ عاطفه و وجدانی زن بی‌گناه و فرزندم را از پا در بیاورد و به آسانی از آن بگذرد. بعد از اثبات قاتل بودنش توسط آزمایشات DNA انگار همان حس تنفری که او به من و خانواده ام داشت را این بار من احساس می‌کنم. دلم می‌خواهد به خاطر مرگ عزیزانم اعدام شود گرچه می‌دانم نه مرگش و نه گذشت از کارش خانواده‌ام را به دنیا باز نخواهد گرداند. رفتن نیکیتا و همه شادی‌ها و زیبایی‌هایش از زندگی‌ام، چنان همه چیز را دلگیر و بی‌معنا کرده که دیگر اهمیت زیادی برایم ندارد روزها چطور سپری می‌شوند و آینده چه خواهد شد. شاید اگر حماقت‌ها و دوستی احمقانه من در دوران مجردی با پسرخاله‌ای خلافکار و معتاد نبود، اکنون همسرم زنده بود و ما خانواده‌ای خوشبخت بودیم که سال‌های سال در کنار هم زندگی می‌کردیم، اما اشتباهات گذشته انگار هرگز ما را رها نخواهد کرد و بالاخره روزی و جایی تاوان آنها را خواهیم پرداخت.»

منبع: کورت نیوز

مترجم: المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها