آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
یک نمونه از این برخوردها مجادلههای رسانهای با رضا امیرخانی است که تعهد قلمی و فکریاش را کسی نمیتواند انکار کند.
حالا همین جناب امیرخانی که یکی از بهترین سفرنامههای دیدار مقام معظم رهبری را نوشته است و «ارمیا» و «من او»ی او آبرویی دوچندان به هنرمندان و نویسندگان متعهد بخشیده است، به واسطه یکی دو موضعگیریاش در برنامههای تلویزیونی و یک مجله فرهنگی چنان از سوی یکی دو سایت و خبرگزاری به توپ بسته میشود که تو گویی مخاطبشان نه امیرخانی، که یک نویسنده مخالف یا معاند نظام است.
رضا امیرخانی را که ما میشناسیم، آنقدر «مرد» هست که پای ادعاهایش بایستد و آنقدر دغدغه نظام و ارزشها را دارد که حتی از آبرویش هم برای استحکام آن مایه بگذارد.
او همان طور که در بازی فوتبال خوب گل میزند و بهتر از آن، پاس گل میدهد، در فضای ادبیات هم آنقدر طرفدار نظام و ارزشها و آرمانهای نظام هست که پاسهایی بدهد که به گل منجر شود. واقعیت این است که شاید از همه نباید انتظار داشت که در هر زمانی ما بخواهیم وارد گود شوند بلکه درستتر این است که هر شخص با تخصص خود در یک موقعیت درست، بجا و منطقی وظیفهاش را در قبال نظام و انقلاب انجام دهد.
آزردن رضا امیرخانی و امیرخانیها در شرایطی که کشور به آرامش و همدلی نیاز دارد، نه تنها نمونه جذب حداکثری نیست که اتفاقا مصداق کامل دفع حداکثری است و شاید تعامل رسانهها با هم در زمینه فرهنگ و هنر، پیش از رسانهای کردن بعضی موضوعات میتواند در از بین بردن این فضا موثر باشد.
اینچنین برخوردهایی گاه حتی در مقیاسهای بزرگتر هم دیده میشود؛ از وزارت ارشاد و معاونت فرهنگی یا هنری بگیر تا حتی خود ما که گاهی میتوانیم با منطق درستتر، بهجای آزردن نیروهای متعهد و مقید به نظام در حوزه فرهنگ و هنر، آنها را دلگرم کنیم.
این روزها اگر اهالی متعهد فرهنگ و هنر به جای رسانهای کردن هر چیزی و به هم توپیدنهای رسانهای با هم گپ و گفتهای دوستانهای داشته باشند شاید بسیاری از مشکلات و تفاوت نگاههایمان رفع شود.
کیوان امجدیان / دبیر گروه فرهنگ و هنر
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....