لطیفه‌های ریزه میزه

بازنشستگی زن روزنامه را انداخت روی مبل و به شوهرش گفت: واقعاً مسخره است! هر سوالی از سیاستمداران می‌پرسند، می‌گویند نمی‌دانیم! ولی به محض این‌که بازنشسته می‌شوند، شروع می‌کنند به نوشتن خاطرات!
کد خبر: ۴۵۴۰۳۶

مشکل

مایر هنگام پارک کردن زد به ماشین دیگری و مردم کنجکاو فوری دور ماشین جمع شدند. مایر در برابر چشمان همه روی یک تکه کاغذ چیزی نوشت و زیر برف‌پاک‌کن ماشین صدمه‌دیده قرار داد و رفت. وقتی صاحب ماشین آمد، کاغذ را برداشت و خواند: این را نوشتم که تماشاچیان فکر کنند نشانی‌ام را برایتان نوشته‌ام. بقیه‌اش مشکل شماست!

تن‌پوش

کارل به همسرش گفت: دکمه پیراهنم افتاده.

همسرش جواب داد: خوب می‌توانی کتت را روی پیراهنت بپوشی.

ـ آخر دو تا از دکمه‌های کتم هم افتاده.

ـ مگر می‌خواهی بدون پالتو از خانه بیرون بروی؟!

زمان پخت

بازاریاب به خانم جوان گفت: با این ساعت می‌توانید زمان پخت تخم‌مرغ صبحانه‌تان را به اندازه دلخواه تنظیم کنید.

خانم جوان: اما من ترجیح می‌دهم پولم را پس‌انداز کنم. چون درست روبه‌روی آشپزخانه ما، سر چهارراه، چراغ راهنمایی قرار داره و با دو بار قرمز و یک بار سبز شدن آن تخم‌مرغ به اندازه دلخواه می‌پزه!

فروش

بازاریاب روی پله‌های خانه‌ای لیز خورد و افتاد. خانم خانه با شنیدن سر و صدا در را باز کرد و پرسید: فرمایش؟

بازاریاب: ممنون، انجام شد. می‌خواستم به شما واکس چوب و پارکت بفروشم!

از: anjomanetanz.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها