مشکل
مایر هنگام پارک کردن زد به ماشین دیگری و مردم کنجکاو فوری دور ماشین جمع شدند. مایر در برابر چشمان همه روی یک تکه کاغذ چیزی نوشت و زیر برفپاککن ماشین صدمهدیده قرار داد و رفت. وقتی صاحب ماشین آمد، کاغذ را برداشت و خواند: این را نوشتم که تماشاچیان فکر کنند نشانیام را برایتان نوشتهام. بقیهاش مشکل شماست!
تنپوش
کارل به همسرش گفت: دکمه پیراهنم افتاده.
همسرش جواب داد: خوب میتوانی کتت را روی پیراهنت بپوشی.
ـ آخر دو تا از دکمههای کتم هم افتاده.
ـ مگر میخواهی بدون پالتو از خانه بیرون بروی؟!
زمان پخت
بازاریاب به خانم جوان گفت: با این ساعت میتوانید زمان پخت تخممرغ صبحانهتان را به اندازه دلخواه تنظیم کنید.
خانم جوان: اما من ترجیح میدهم پولم را پسانداز کنم. چون درست روبهروی آشپزخانه ما، سر چهارراه، چراغ راهنمایی قرار داره و با دو بار قرمز و یک بار سبز شدن آن تخممرغ به اندازه دلخواه میپزه!
فروش
بازاریاب روی پلههای خانهای لیز خورد و افتاد. خانم خانه با شنیدن سر و صدا در را باز کرد و پرسید: فرمایش؟
بازاریاب: ممنون، انجام شد. میخواستم به شما واکس چوب و پارکت بفروشم!
از: anjomanetanz.blogfa.com