به‌خاطر پدرم...

به‌خاطر بخار مداوم کتری که خانه را پر از معنای بودن می‌کند؛ به‌خاطر گلدان‌هایی که هر روز به سبزی‌شان سرک می‌کشی؛ به‌خاطر صبح‌هایی که ماندن توی رختخواب فریادت را بالا می‌برد؛ به‌خاطر «جوراب بپوش‌ها» و «سینه‌ات را بپوشان‌ها» و دماسنج که روزی چند بار بهش سرمی‌زنی؛ به‌خاطر ماهی‌های کوچک یخ‌زده که از اول صبح روی کابینِت منتظرند تا ظهر، خانه از بوی پختن‌شان سرشار شود؛ به‌خاطر صدای خاطره پدربزرگ و نوه‌ها که همیشه در خلوت‌ترین گوشه‌های خانه‌ات می‌پیچد... زندگی برایم فقط در خانه تو معنا می‌شود.
کد خبر: ۴۵۳۹۱۵

از: وبلاگ گلیم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها