در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امیر سه خواهر و دو برادر دارد و پدرش کارگر ساده است. به همین خاطر وقتی به زندان افتاد پدر نتوانست کمک زیادی به او بکند. زندانی سابق توضیح میدهد: پدرم گرفتارتر از آن بود که بخواهد دنبال کار من بیفتد و برایم رضایت بگیرد. من دو سال و خردهای (فکر کنم 38 روز) در زندان ماندم تا اینکه بالاخره آزادم کردند. شرایط زندان به من یاد داد زندگی مثل یک جنگ است و اگر غافل بشوی بازی را باختهای. برای همین وقتی آزاد شدم، ششدانگ حواسم جمع بود که دیگر اشتباه نکنم.
مرد میانسال حرفهایش را این طور ادامه میدهد: بعد از آزادی شرایط خانه ما هیچ فرقی نکرده بود. فقط پدرم یک شب نصیحتم کرد که بهتر است مثل آدم زندگی کنم. ولی برای این کار هیچ کمکی از دستش برنمیآمد. برای همین خودم شروع کردم به گشتن دنبال کار. دو ماهی را بیکار بودم تا اینکه توانستم شغلی پیدا کنم و با کسی آشنا شدم که کارش قیرگونی پشتبامها بود. من وردست او شدم. این کار دائمی نبود، اما به هر حال بهتر از بیکاری بود. وقتهایی را هم که کاری نداشتم در خانه میماندم و کتاب میخواندم. رمان خیلی دوست دارم. درست است که درس نخواندهام اما رمان خواندن باعث میشود آدم خیلی چیزها یاد بگیرد. دیگر بچه سر به راهی شده بودم و حتی بخشی از درآمدم را به پدرم میدادم تا کمک خرجش باشد. بعد از مدتی هم سر یک کار دیگر رفتم و با کسی که پیمانکار شهرداری بود و خیابانها را آسفالت میکرد مشغول به کار شدم. این کار سختتر از شغل قبلی نبود، اما درآمدش کمی بهتر بود.
امیر توقع زیادی از زندگی نداشت و فقط دلش میخواست سالم و آرام زندگی کند. او میگوید: 25 سالم بود که به سرم زد زن بگیرم. از دختر همسایهمان خوشم میآمد. موضوع را به مادرم گفتم و او هم قبول کرد صحبت کند. همه کارها طبق روال پیش رفت و ما با هم ازدواج کردیم.زندانی سابق در آن دوران سخت کار میکرد تا همسرش در آسایش باشد. او میگوید: 2 سال بعد از ازدواج در یک شرکت استخدام شدم. پیک موتوری شرکت شدم. این طوری ساعت کاریام منظمتر بود و بیشتر میتوانستم به خانوادهام برسم. آن موقع دخترم تازه به دنیا آمده بود و باید بیشتر پیشاش میماندم.
مرد میانسال به دوردست خیره میشود و ادامه میدهد: در این سالها هر کاری از دستم برآمده برای خانوادهام کردهام و خدا را شکر زندگی آرامی دارم. درست است که ثروتمند نیستم و خیلی کارها را نمیتوانیم انجام بدهیم اما مشکل خاصی هم نداریم و سالم زندگی میکنیم که این یک دنیا ارزش دارد. دلم میخواهد دخترم دکتر شود. اگر این اتفاق بیفتد، دیگر هیچ آرزویی ندارم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: