در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درستکار که امضای خاص خودش را در اجرا دارد، 2 دی 1346 در منطقه قلعهمرغی تهران به دنیا آمده و اصالتا یزدی است. در پنج شش سالگی همراه خانواده به یزد بازگشته و دوران دانشآموزی را تا اخذ دیپلم در دیار قنات و قنوت و قناعت گذرانده و از پاییز 65 که در مقطع کارشناسی ارشد رشته الهیات، معارف اسلامی و تبلیغ دانشگاه امام صادق(ع) پذیرفته شده دوباره به تهران بازگشته و اوایل دهه 70 به عنوان گزارشگر وارد برنامه صبح بخیر ایران شده است. رودررو (شبکه خبر)، پرتو (شبکه 4)، تهران 20 (شبکه 5) و عصر ایمان (شبکه یک) برخی از برنامههایی هستند که اجرایشان در این سالها مطلوب و مطبوعش بوده است.
دقت کردهاید بعضی جاها اسم شما را رضا مینویسند؟
بله، اما مهم نیست چون خودم را آنقدر مهم نمیدانم، بنابراین میبینم و میگذرم، با آقای رضا درستکار که منتقد هستند اشتباهم میگیرند.
علی درستکار بدون سانسور؟
یکی از موجودات الهی.
خب بعدش؟
فعلا تعریفم از خودم یک آدم دوست نداشتنی، جدی، زیادی و در عین حال از نظر فیزیکی، بسیار خسته اما دارای حس قوی چشیدن طعم شیرین و پرهزینه رشد است. اسم این حس را هم میگذارم جوش شیرین یا سوز سودآور!
چرا خسته؟
بدنم خسته است زیرا رشد، مستلزم فشار و زحمت است و به دنبال آن، خستگی و حتی فرسایش.
پس حفظ ظاهر میکنید؟
نه به معنای بازیگری یا ظاهرسازی. دارم مراعات آداب میکنم.
میگویند مجری عجیب و غیرقابل شرحی هستید؟
خب بگویند.
شما در جوابشان چه میگویید؟
من میگویم خدا بزرگ است.
پس نمیخواهید جواب بدهید؟
[میخندد] شاید اصلا مجری نباشم و برای همین هم چنین به نظر بیایم. ممکن است علت این تعبیر نیز همین سوءتفاهم باشد.
یعنی اشتباهی هستید؟
مجری، کسی است که حرفه اصلی و ممر درآمدش اجرا باشد؛ کاری جز این نداشته یا نخواهد داشته باشد و در استخدام باشد. ولی من در مجموع، هفتهای 2 ساعت در سازمان صدا و سیما هستم و کمتر از آن هم روی آنتن. دستمزد هم حاشیه است. شد، شد؛ نشد، نشد. دادند، دادند؛ ندادند، ندادند. من انتظار ندارم که حتی به تلویزیون راهم بدهند. بنابراین اول از همه باید در مجری بودن خودم شک کنم.
خب شک کنید تا تکلیف روشن شود.
من درس دین خواندهام و چند واحدی را در امر تبلیغ دین گذراندهام. وظیفه و رسالت خودم را هم ابلاغ پیام خداوند میدانم البته آنقدری که بلد هستم. خودم را موظف میدانم که برای آموختن بیشتر، برنامهریزی کنم و مایملکم را مصروف بدارم.
برای جای خاصی کار میکنید؟
برای انسانیت. من استخدام هیچ سازمانی نیستم و نخواهم بود به حول الله و قوه.
پس چطور روزگار میگذرانید؟
از همین راه، اگر دادند میگیرم وگرنه هیچ.
بالاخره شغلتان را لو ندادید؟
همین که میبینید. اسمش را هر چه میخواهید بگذارید.
لایق تلویزیون هستید؟
اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد با عرف فرهنگی جامعه منطبق نیست. در غیر این صورت هم باید آمیخته با شکسته نفسی و خودشکنی جواب بدهم. اما به دور از عرف رایج، به حول و قوه الهی حدودی از قابلیت وجود دارد. ضمن این که همواره مجدانه و عمیق کوشیدهام اگر قابلیتی نبوده ایجاد شود یا اگر بوده متمایز و پیوسته باشد. بنابراین حتما نسبی است.
دین به صدا و تصویر شما هویت داده است یا تلویزیون؟
با نگاه ابزاری و غیراعتقادی، رسانه و تجهیزات تلویزیونی باعث شده تا باز شوم، دیده شوم، بلکه پسندیده شوم! در واقع کم و کیف کارم از نگاه حرفهای و فضایی که در آن برنامه اجرا کردم باعث شده چشم و گوشها به مرور زمان متوجه من شود. این جلب توجه، روزها و ماههای اول کمتر بود، ولی بعد که به شبکه 4 رفتم بیشتر شد. سپس در تهران 20 اوج بیشتری گرفت تا سرانجام به شبکه یک و برنامه این شبها رسید که البته اینجا بحث معنایی جدی موضوعیت پیدا میکند، لذا اگر بخواهیم مبتنی بر اعتقاداتمان به این قصه نگاه کنیم فضای معنوی هم جایگاه خودش را دارد. به هر حال «من کان لله کان الله له» اگر کسی در راه خدا قدم بردارد ـ که انشاءالله ما هم قابل باشیم ـ خدا هم برای اوست و کمکش میکند. «ان تنصروا الله ینصرکم».
نیازمند دیده شدن بودید؟
مانند گروه بزرگی از آدمها شوق اولیهای برای دیده و شنیده شدن داشتم، اما خودم را برایش نکشتم و خیلی هم نفرسودم. دوست داشتم دیده شوم، همین جور که الان دوست دارم دیده نشوم.
چرا؟
از دیده و پاییده شدن خسته شدهام.
پس برای همین اینقدر کم پیدایید؟
نه. در زندگی بیشتر مشی تسلیم در برابر تقدیر را داشتهام و سعی کردهام به قدری که خداوند برایم مقدر کرده است راضی باشم، بنابراین به همین میزان روزی رسانهای قانعم، هرچند علاقه شخصیام بیش از این است. من دوست داشتم برنامهام حداقل از یکشنبه تا چهارشنبه هر شب به مدت 90 دقیقه روی آنتن باشد. دلم میخواست حمایت راستین و بیشتری از این شبها میشد بویژه که مورد اقبال خاص و عام گروههای متنوع جامعهمان هم است. با این حال امیدوارم همه این دوست داشتنها ناظر بر آن حس معنوی که قبلا اشاره کردم باشد نه حسی از سر خودنمایی.
آن وقت آقای شهیدی فرد کجا میرفتند؟
آقای شهیدیفرد کمی بروند آن طرفتر یا بیایند این ورتر!
در آن صورت هم که شبهای شبکه یک به تسخیر تاکشوها درمیآمد.
خب بیاید. مردم باید نظر بدهند.
اما همین الان هم خیلیها میگویند هر شبکهای میبینیم، عدهای نشستهاند و با هم حرف میزنند؟
متاسفانه همین که یک برنامه گفتوگو توفیق پیدا میکند همه جوگیر میشوند و شروع به تقلید میکنند، لذا طولی نمیکشد که این نوع برنامه به همه شبکهها تعمیم مییابد. بعد هم آنقدر این رفتار را ادامه میدهند تا بیننده زده شود و عمر یک قالب هنری و حرفهای را با سرعتی بیشتر از وضعیت طبیعیاش به پایان برند.
در صندلی این شبها راحتید؟
دوستش دارم و اگر نخواهم کلمه عشق را به کار برم حتما باید بگویم به دلیل حب مفرطم به تلویزیون، ارتباطی فراتر از جسم، دستمزد و شهرت با آن دارم. بر همین اساس، چون لذت خاصی میبرم، راحتم.
چرا کلمه عشق را به کار نبردید؟
معنا و مفهوم عشق، خیلی جدی و شوخیبرندار است و نمیتوان همین طور مفتی به کار برد.
تازه به این نتیجه رسیدهاید؟
نخیر، خیلی وقت است.
اما قبلا میگفتید تلویزیون عشق اول و آخر من است؟
خب بیخود میگفتم. [باخنده] از روی هوشیاری کامل نبوده.
چرا این شبها در این سالها فقط به علی درستکار اکتفا کرده است؟ لطفا پاسخی بدهید که به انصاف نزدیکتر باشد.
برای این که فرد دیگری این شبها را اجرا کند، آزمونهایی صورت گرفت و در یکی دو سال گذشته بعضی برنامهها را انحصارا آقایان علیانی، شاکری و عبدالعالی روی آنتن بردند. حتی برای جایگزینی این شبها نیز اتفاقاتی رخ داد و چنان که میبینید تعداد برنامهها را کم کردند و پارک ملت را گذاشتند. دهه اول محرم امسال، یک صحرا عطش را جای ما تدارک دیدند و... اما در مجموع شاید تهیهکننده، مدیر گروه معارف و بالاتر از آنها، مدیر شبکه یک به نظرشان رسیدهاند و توفیقی حاصل شده، لذا دلیلی برای جابهجا کردنم ندارند و دارند ادامه میدهند.
پس اجرای این شبها از هر کسی برنمیآید؟
از دیگران هم برمیآید ولی هر کس طعم خودش را دارد و بوی خاص خودش را میپراکند.
و طعم شما؟
دلپذیر بیننده است.
اجرایتان هم مثل قالیهای یزد زبانزد است؟
نمیدانم. خودم اجرای خودم را دوست دارم، اما به زبانش کاری ندارم که میزند یا نمیزند. [میخندد]
مجری این شبها ماندن سخت است؟
با همه آن تفاسیری که گفتم، بله.
و سختتر از آن؟
آدم ماندن. هر چه بیشتر بدانی آدم شدن یا آدم بودن یعنی چه، ماندنش سختتر خواهد شد.
این روزها تصمیمی بر حذف شما از این شبها در کار نیست؟
از صاحبان تصمیم باید پرسید.
شما خبری ندارید؟
نه، خبر خاصی ندارم.
زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد، چقدر در موردتان مصداق دارد؟
این که آدم تابع نباشد تا عصیانگر باشد و زبانش سرش را به باد دهد، فرق میکند.
پس زبانتان سرخ نیست؟
زبان من هم مثل همه آدمها سرخ است، ولی سرم لزوما سبز نیست.
اما اتفاقهایی که برای شما میافتد برای همه مجریان رخ نمیدهد؟
خب بله. [مکث طولانی] به هر حال بگذریم.
مصلحتتان در اجرای این شبهاست؟
با تعریفی که از نگاه خودم به کارم دارم بله، همین طور است.
چرا شروع این شبهایتان تکراری است و همواره با جملات آشنایی چون «شبانگاه، نیک»، «بامداد، نیک»، «من علی درستکار از شبکه یک تلویزیون» و... در نگاه مخاطب مینشینید؟
من درباره الفاظ و اصطلاحات حرفهایام فکر نمیکنم. اگر پرونده کاریام را هم نگاه کنید میبینید همواره شروع و خداحافظیهایم متمایز بوده است. شیوه من به گونهای است که در هر برنامه از یک آغاز و پایان ثابت استفاده میکنم، مثلا در این شبها، «بسمالله الذی هو مدبر الامور» را اول میگویم و «اللهم ما بنا من نعمه فمنک» را در خاتمه یا تهران 20 را که پشتسر گذاشتم با «بسم الله النور النور» شروع و در انتها، زمان اذان صبح را اعلام و خداحافظی میکردم. این که خودم را معرفی میکنم هم یک استاندارد جهانی است که میتواند در الگوی بومی مورد استفاده قرار گیرد، البته استانداردهای جهانی دیگری مثل «به برنامه فلان خوش آمدید» هم داریم که به اشتباه در برنامههایمان میگوییم و هیچ مفهومی در فارسی ندارد. به نظرم ترجمه یا گرتهبرداریاش غلط است. بگذریم.
خلاصه مجری باید اسمش را بگوید تا بیننده بداند چه کسی با او حرف میزند، زیرا همواره بینندگان جدیدی به برنامه میپیوندند که ممکن است مجری را نشناسند. این رسم متعارف امروز و دیروز تلویزیونهای دنیاست. از این گذشته، پارهای از رفتارهای حـــرفـهای در برنامههای رادیویی یا تلویزیونی، نقطه وصل یا ایجاد ارتباط آن شخصیت با بینندهاش است. من ازجمله تکراری «اللهم ما بنا من نعمه فمنک» که موقع خداحافظی به کار میبرم بازخوردهای مثبت زیادی گرفتم که انگیزهام را برای استفاده ازآن تقویت میکند وگرنه دوست داشتم هر فصل تغییرش دهم.
درباره جملههای آغازین برنامه هم همینطور است. ابتدای کار باید خودم را به بیننده بچسبانم و آن عبارت تکراری به او احساس انس میدهد، هر چند ممکن است برای گروهی هم ملالآور باشد، اما این به زمانی مربوط است که نمکی درون تکرار نباشد.
علت تغییر ندادن لباسهایتان هم سوال خیلیهاست.
بله. اینها میتواند امضای حرفهای یک مجری باشد، لذا وقتی این لباس را میبیند میگوید این شبها آمده است.
لباس هم میتواند امضا باشد؟
بله. هر مجری باید عناصر بصری خودش را داشته باشد. من در طول این چند سال یکی دو بار تجربه تغییر و تعویض لباسهایم را دارم ولی همانها که میگفتند چرا همیشه تکراری میپوشی، حرفشان را پس گرفتند که نه، نظر خودت درست بود. همه این رفتارها براساس الگوهایی است که در دنیا وجود دارد.
این شبها هنوز هم روشن و آفتابی است؟
به لطف و هدایت خدا، نگاه مهربان مردم، حب و انگیزهای که داریم و با توجه به حال و هوای خود برنامه، این طور به نظرمان میرسد که الحمدلله روشن است.
مهتاب هم دارد؟
بله. به هر حال آفتاب و مهتاب دو یار دیرین هستند و هر دو نورند. این شبها از مصباحالهدی اهل بیت(ع) و حسین بن علی(ع) و ماه بنیهاشم و سایر انبیا، اوصیا و اولیا نور میگیرد. البته همه اینها واسطههایی هستند تا روشن از نور خدا باشیم.
پس سر نخ جذابیت و نو بودن اطلاعات و دیدگاه را گم نکردهاید؟
البته افت و خیزهایی وجود دارد اما همواره آنقدری که عقلمان رسیده و تلاشمان نتیجه داده است سعی میکنیم تذکراتی به هم بدهیم تا انشاءالله راه، رسالت و تعریفی را که از برنامه ارائه کردهایم، گم نکنیم.
الان در این شبها آزادید؟
با صراحت و شفافیت کامل به آقای اسکندری، مدیر جدید گروه معارف گفتم اگر میخواهید ادامه بدهم خواهشم این است که حتما اختیار داشته باشم. ایشان هم با بزرگواری قبول کردند. البته همفکری هم وجود دارد و گاهی ایشان مهمانان برنامه را پیشنهاد میدهند و گاهی ما. خوشبختانه تنش و مانع قابلی سر راه نیست و لازم است از مدیر شبکه و مدیر گروه که لطف خاصی به من دارند و ننریهایم را خوب تحمل میکنند، تشکر کنم.
دلتان میخواست پرمخاطبتر از سریالهایی که به پیشوازتان میآیند، باشید؟
هر برنامهساز و فعال رسانهای دلش میخواهد برنامهاش پربینندهتر از بقیه باشد ولی جالب است عرض کنم ما پربیننده هستیم و تقاضاهای فراوانی وجود دارد تا جای پخش فیلمها و سریالها با این شبها عوض شود. بخصوص از زمانی که راجع به شهید بابایی حرف میزنیم، پیشنهادهای جدی در این باره از سوی مردم مطرح شده است تا بتوانند شوق پرواز را آگاهانهتر ببینند.
چرا به دل مخاطب راه نمیروید؟
چون جدول پخش شبکه یک همین است که میبینید. زمان خبر 21 نیز مانع است و نمیگذارد آن ساعت خالی باشد. کاش همه بخشهای خبری ما روی شبکه خبر متمرکز میشدند و شبکه یک این همه خبر نداشت.
یعنی به جایی رسیدهاید که مردم بگویند شبکه یک خوب است و فقط این شبهایش را زیاد کنید؟!
این را من نباید بگویم ولی واقعا مردم با قوت به چنین برنامهای اظهار نیاز میکنند و این درخواست دلیلی فراتر از یافتن جواب سوالهایشان دارد.
وقتی به حرفتان توجهی نمیشود، حس و حالتان به هم میریزد یا از قبل میدانید نمیشود و به عمد چنین جملههایی را به زبان میآورید؟
شبهایی این جور صریح و بلند وقت بیشتر درخواست میکنم که میدانم امکانش هست. معمولا اگر مقدور باشد از قبل میگویند زمان بیشتری خواستی بگو. ما غالبا سعی میکنیم تیم برنامهمان ثابت باشند، بنابراین رابطه و ناظر پخش هم معمولا ثابتند و با ارتباطهای مانوسی که با مدیر عزیز پخش شبکه یک دارند میتوانند وقت بگیرند، اما گاهی این شیفت به هم میخورد، دوستانی که چنین تجربهای ندارند، پیامهای تلگرافی ما را دیر میگیرند و تا میآیند آن ارتباط را بسازند وقت میگذرد و به انتها میرسیم.
برخی اوقات نیز از اساس، قائل به این شکل دخالت مجری در وقت آنتن نیستند، بنابراین اعتنا نمیکنند و وظیفه اداری خودشان را انجام میدهند. در چنین شرایطی میگویم منظورم رسید اما من زورم نرسید! بعضی وقتها هم وقت را لحاظ میکنند، اما من متوجه نیستم و مصرفش میکنم و دوباره درخواست میدهم که دیگر امکانپذیر نیست.
این گونه اظهارات و امضاها میتواند مجری را ستاره کند؟
به هر حال مجری را متمایز میکند و تمایز یعنی رفتار یا حرکاتی که مایه جلب نظر میشود، زیرا شما دارید و دیگران ندارند. در ایران لزوما نمیتوانیم ستاره تلویزیون یا سینما به معنای غربیاش داشته باشیم، اما این رویکرد میتواند مجری را به یک چهره شاخص و جالب توجه تبدیل کند.
به دنبال اجرای شیکی هستید؟
تا حدی که مصنوعی نشود بله، شاید هم نه. اتفاقا دوست دارم گرد و خاکی باشد و مقداری از ژولیدگی نمکین در آن وجود داشته باشد به همین دلیل هم با شانه کردن موهایم مخالفم. اول برس میکشم و بعد تا حدودی با دست به همش میزنم.
پس خودتان هم خیلی آدم شیکی نیستید؟
احیانا نه.
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: