درباره «خاک و آتش»

آبی بر آتش

سینمای ایران همواره نسبت به ژانر تاریخی بی‌اعتنا بوده در حالی که طی نخستین سال‌ها، میل به تاریخ‌نگاری نزد فیلمسازان بیشتر مشهود بود. قصه‌های شاهنامه در آن زمان موضوع مناسبی بود برای تاریخ‌نگاری و فرهنگسازی. اما از آن پس، تاریخ یا بهانه‌ای برای خنده و تفریح و مسخرگی بود یا نمایش ضعف‌ها و فقدان امکانات فنی. البته به این نمی‌توان اکتفا کرد زیرا آنچه سینمای تاریخی ایران را بیش از کمبود ابزار و امکانات رنج می‌دهد، ضعف کارگردان‌هایی است که تلقی‌شان از فیلم تاریخی، به نوع گریم و لباس‌های عجیب محدود است.
کد خبر: ۴۵۰۹۰۶

گویی که هر اندازه این آدم‌ها شبیه امروزی‌ها نباشند، تاریخی‌ترند. طی سال‌های پس از انقلاب، تلاش‌هایی برای احیای سینمای تاریخی ایران انجام شد. حضور مؤثر تلویزیون در این عرصه، سینما را تحت‌ تاثیر خود قرار داد، به طوری که در این سه دهه شاهد نمونه‌های موفقی در تلویزیون بوده‌ایم (از سریال «امام علی» گرفته تا «سربداران» و «روزگار قریب» و البته «هزاردستان») که چند سر و گردن بالاتر از نمونه‌های سینمایی‌شان ایستاده‌اند. اکنون نیز شاهد اکران فیلم دیگری به نام «خاک و آتش» هستیم که روایتگر قصه‌ای است که مربوط به یک قرن پیش است و به بهانه آن قصد داریم سینمای تاریخی ایران را آسیب‌شناسی کنیم.

سینمای تاریخی، گستره وسیعی را از حیث زمان شامل می‌شود. فیلمی که قصه‌اش روایتگر حوادث انقلاب اسلامی ایران باشد همان اندازه اثری تاریخی به حساب می‌آید که اثری به صدر اسلام می‌پردازد. این واقعیت خود نشانگر گستردگی مفاهیم، موضوعات و المان‌های این ژانر است.

در سینمای تاریخی، پژوهش به اندازه سینمای مستند اهمیت دارد. آگاهی از این‌که در دوره تاریخی مورد نظر، مردم چگونه فرهنگی داشتند و زبان ارتباطی‌شان چه کیفیتی داشته تا حدود زیادی می‌تواند تعیین‌کننده و راهبردی باشد. این مقدمات را گفتیم تا برسیم به خاک و آتش که دقیقاً دچار چنین آسیب‌هایی است و نمی‌تواند حرف تازه‌ای در این سینما برای گفتن داشته باشد. قصه فیلم درباره شخصیتی است به نام جی‌اند (فریبرز عرب‌نیا) که دلبسته شرنگوک (میترا حجار) است. در این میان ورود نیروهای انگلیسی از خاک هند به سیستان و بلوچستان به بهانه تأسیس راه‌آهن و راه‌اندازی تلگراف، بحران تازه‌ای ایجاد می‌کند. انگلیسی‌ها در واقع قصد دارند اسلحه قاچاق کرده و هرج و مرج و ناآرامی ایجاد کنند و به همین دلیل جی‌اند تصمیم به مبارزه مسلحانه با اجانب می‌گیرد. با کشته شدن پدر و مادر شرنگوک، این جنگ بالا می‌گیرد و سرانجام جی‌اند و شرنگوک پس از تحمل ناملایمات بسیار به یکدیگر باز می‌گردند. این قصه در شکل خلاصه‌اش، اشکال چندانی ندارد. مشخصاً هر فیلم واقعه‌نگاری باید با چاشنی‌های جذاب و عامه‌پسند همراه باشد. مهم‌ترین ایده هم رابطه عاطفی است.

وجه مستند قصه خاک و آتش به سرگذشت و زندگی جی‌اند خان یاراحمد زهی مربوط می‌شود که حدود 90 سال پیش از این در برابر نیروهای استعمارگر انگلیسی ایستادگی کرد و همراه او تعدادی از جوانان سیستانی نیز تا سر حد مرگ جنگیدند. با توجه به کمبود منابع تاریخی در خصوص این مقاومت و نیز کلیاتی که مختصراً در کتاب‌های تاریخ معاصر در باب این خیزش اجتماعی آمده مهدی صباغ‌زاده، کارگردان قدیمی و باتجربه سینما درصدد برآمده قصه‌اش را با وجود شخصیت‌های غیرمستند و خیالی کامل کند. کاری که او کرده نتیجه چندانی به همراه نداشته است.

فیلمنامه خاک و آتش بیش از آن ‌که دچار ضعف‌های ساختاری و متنی باشد، بشدت کهنه است. کهنگی این نوع فیلمسازی از آنجا ناشی می‌شود که می‌فهمیم فیلمنامه این اثر را صباغ‌زاده در حدود 20 سال پیش نوشته بوده و طی این سال‌ها هیچ‌گاه امکانی برای ساخته شدن آن فراهم نشده تا این‌که سال گذشته به همت مؤسسه شهید آوینی و با مشارکت سیمافیلم این پروژه به مرحله تولید رسید.

برخی منتقدان با دیدن کهنگی فیلم حدس زده‌اند صباغ‌زاده برای ساخت این فیلم، هیچ بازنگری‌ای در فیلمنامه‌اش نداشته و همانی را جلوی دوربین برده که 20 سال پیش نوشته بوده است. این فرض در کنار بازی‌های نابه‌سامان و باورنکردنی فیلم، مهم‌ترین پاشنه آشیل خاک و آتش هستند. فریبرز عرب‌نیا از قالب امروزی‌اش نتوانسته خارج شود و شیوه حرف زدنش بر خلاف سریال مختارنامه در اینجا اصلا جواب نمی‌دهد.

نکته مهم درباره بازیگرانی که به نقش قهرمانان و اسطوره‌ها جلوی دوربین می‌روند این است که اغلب آنان تصور می‌کنند حالا که فرصتی برای قهرمان‌بازی پیدا شده، بهتر است با اغراق‌ها و اداها، تأثیر آن بیشتر شود. این روحیه متأسفانه میان بسیاری از بازیگران سینمای ایران به یک اپیدمی تبدیل شده است. ممکن است از فریبرز عرب‌نیا چنین انتظاری نداشته باشیم که با مطالعه روی شخصیت جی‌اند یا تحقیق از بومیان منطقه، شیوه منش و روحیه خاص سلحشورانه او را دریافته باشد، اما قطعاً این حق را داریم که از او متوقع باشیم شبیه فیلم‌های شهری‌اش بازی نکند و دیالوگ نگوید. با این‌که دیالوگ‌های فیلمنامه بسیار ضعیف نگاشته شده‌اند، اما بازیگران نیز تلاشی برای منعطف کردن آنها از خود نشان نمی‌دهند. نتیجه چنین اتحادی میان فیلمنامه و بازی‌های بد، اثری است که ارزش‌های ملی و مذهبی را تنها بهانه قرار داده برای روایت تاریخی‌اش بی‌آن‌که با پرداختی درست و اصولی چیزی بدان بیفزاید. در این میان تنها باید از میترا حجار یاد کرد که در صحنه‌های بازی‌اش، واقعیت‌های آن منطقه را تا حدودی رعایت می‌کند.

در چنین شرایطی آنچه می‌ماند حسرتی دیگر بار است در این خصوص که چرا نباید سینمای ایران در زمینه تولید آثار تاریخی به استاندارد معینی برسد. مقایسه خاک و آتش با فیلم «دادشاه» ساخته حبیب کاوش (با وجود عناصر تاریخی و بومی و روایی تقریباً مشترک) نشان می‌دهد سینمای تاریخی ایران در دهه 90 به همان دردی مبتلاست که در دهه 60 گرفتار آن بود. تناقض بزرگ در جایی رقم می‌خورد که سازندگان این فیلم‌ها با تقلید از مدل‌های هالیوودی قصد دارند در ستایش ارزش‌های ملی و بومی گام‌بردارند. شاید به همین دلیل است که هم تهیه‌کنندگان فیلم و هم فریبرز عرب‌نیا در نشست‌های خبری گوناگون خاک و آتش را یک نوع وسترن ایرانی دانسته‌اند! دلیلش را مشخص نکرده‌اند، ولی شاید چون بیابان‌های بلوچستان «مانیومنت ولی» را برای آنها تداعی کرده یا این‌گونه تصور می‌کنند هر جا اسبی و اسلحه‌ای و جنگی هست، حتماً باید در آن سراغی از وسترن گرفت.

خاک و آتش، قابلیت این را داشت که به عنوان یک نمونه عالی در سینمای تاریخی ایران بدرخشد، اما به دلایل بسیار، نه‌تنها موفق به چنین چیزی نمی‌شود بلکه عملا خلاف درونمایه خود پیش می‌رود. اگر مهم‌ترین دلیل ساخته شدن این فیلم، نوعی فرهنگسازی و ایجاد شناخت تاریخی برای نسل امروز بوده که بدانند چه گذشته‌ای داشته‌اند، جذابیت نداشتن فیلم و پیامد آن فروش نامناسبش نشان می‌دهد در تحقق خواسته‌هایشان ناکام مانده‌اند. بدین سان با خاک و آتش فیلمی دیگر به صف آثار ناکام و ناموفق تاریخی ایران اضافه شد و امیدواریم آمار فروش این فیلم یک بار برای همیشه متولیان این نوع فیلم‌ها را بیدار کند که ببینند مخاطب سینمای امروز ایران، فیلمی باکیفیت‌تر می‌طلبد و باید به سلیقه او احترام بگذارند.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها