حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دیگه چی باید بخرم؟!
امروز دیدم که یک اروپایی مثل ما که سوغات هر شهری را میخریم، سوغات خریده بود. زرشک، زعفران، ریشه زعفران، پرپر گل محمدی خشک شده، پرپر گل رز قرمز و چای سرخ.
یکی یکی باز کرد، نشانم داد و توضیح داد چطور با برنج درستش میکنند و من توضیحاتی اضافه کردم که زعفران باید در مقداری آب حل شود و زرشک باید در روغن سرخ شود، البته خیلی کم و آن هم در آخر کار وقتی برنج خوب آماده بود. بعد یک هاون سنگی درآورد و زعفران و ریشهاش را نشانم داد که باید توی هاون سنگی بکوبد. حسابی خندیدم و دلم غنج زد و گفتم great.
در مورد چای سرخ برگ گلها توضیحات زیادی نتوانستم بدهم، جز آن که خودش میدانست، میدانست که با چای سیاه مخلوط میشود. درباره چای سرخ گفتم که یک نوشیدنی دارویی به حساب میآید و کمتر رایج است که به صورت معمول نوشیده شود. یادم آمد که آن روزها گاهی تابستانها در هوای سوزان تیر و مرداد کاشان مادربزرگ این چای را دم میکرد و ما رنگش را میدیدیم توی استکانها که به خوشرنگی شربت آلبالو بود، ولی تا لب میزدیم داغ بود و ترش. آنقدر داغ که سر استکان هم خالی نمیشد. نمیشد خورد حتی با وسوسه خوردنی جذاب آن روزهایمان یعنی قند! با قند افتضاح بود! کیف پول سرخش را درآورد تا یک 50 یورویی را چنج کند. گفتم فامیل داری که خرید کردی این همه، گفت یه دختر. قراره سال آینده با هم بیاییم ایران.
گفتم حالا چرا تنها اومدی؟ گفت چون سال نو باید میرفت پیش پدر و مادرش در انگلستان. کیف پول قرمزش را درآورد و میدانستم که میخواهد عکس نشانم بدهد. همین طور بود.
خودش معلم کامپیوتر و دخترش وکیلاند. دو تا عکس 4×3 چسبیده به هم از یک نفر، ولی در دو حالت مختلف. در اولی سرش کمی پایین بود و مدل موهای بلوندش پیدا بود که تا روی شانهاش میرسید و در دومی صورتش کاملا پیدا بود با یک عینک آن هم با فریم آلبالویی.
گفتم دوست داشتنیه.
فکر کرد که باید توضیح بدهد که ازدواج نکردند، ولی فرقی نمیکرد. چای خشک را جرق جرق زیردندانش جوید و لبش را مکید و به من تعارف کرد و من هم برداشتم و خشک جویدم، ترش بود و خوشمزه. فکر کردم که ما همه سوراخ سنبههای خانه عزیز را وارسی میکردیم برای آلو و لواشک و هر چیز ترش چطور به فکرمان نرسید میشود چای ترشهای عزیز را خشک خشک جوید و ترشیاش را مزمزه کرد. پولها را شمردم و پسش دادم. دوباره کرایه تا فرودگاه را پرسید و حساب کرد و گذاشت گوشه کیفش و بعد همه جیبهایش را خالی کرد روی میز. همه پول خرد و ته مانده بلیت اماکن تاریخی روی میز ولو شدند. پولها را جدا کرد و گفت برمیگردم بازار. فکر میکنید دیگه چی باید بخرم؟!
در محاصره آلمانیها
هر عکسی به تو بستگی داره. فقط به تو. یک عکس باید یک داستان پشت خودش داشته باشه. عکس باید در صدم ثانیه داستانشو بگه. این، این و این تکنیکه. اشاره کرد به تن دوربین و لنز تله بلند و دکمههایی که سمت راست دوربین ردیف شده بود. بعد اشاره کرد به اتاق. گفت تو میخواهی از این اتاق عکس بگیری کجا رو انتخاب میکنی. من اشاره کردم به ردیف کارت پستالهایی که از همه کشورها بود، گفت اوکی. اگر اینجا را بگیری یا اینجا یا آنجا متفاوته. چون تو انتخابش میکنی. آقای میانسال آلمانی تند تند حرف میزد.
گفتم که دلم میخواد عکسهاشو ببینم. بعد از شام صدایم کرد. دوربینش را داد دستم.
سنگینتر از آن بود که انتظار داشتم. بند دوربین را انداخت دور گردنم و دست چپ را زیر لنز تنظیم کرد و با دست راست دوربین را محکم کردم. آقای میانسال در اتاق چاه را نشان داد و گفت عکس بگیر. گرفتم. چلیکی کرد. عکس را نشان داد که چند ردیف خشتهای حیاط بود بین نور و در با عکس در که توی آب حوض افتاده بود. گفت: حالا عکسی بگیر که این فاصله را کم کند. میخواست که خشتها نباشد و در درست با تصویر برگردانش در آب باشد مثل خیلی عکاسهای حرفهای هی چپ و راست شدم. هی دنبال کلمه گشتم و هی نگاه کرد و من با لنز جلو و عقب رفتم که گفت میتونی حرکت کنی. من بلند شدم. حرکت کردن در نگاه ما وقتی نشسته باشیم لبه تخت معنی بلند شدن میدهد!
بعد 10 دقیقهای که من حرکت بی فایده کردم اشاره کرد رو به پایین و من روی زمین نشستم مدل همه عکاسها رو زانو و قاب بستم و نور در چوبی درست افتاد توی حوض بدون هیچ فاصلهای.
این یعنی تکنیک، ولی یوراخیم گفت که این یعنی نگاه تو. یعنی انتخاب تو. یعنی تمرین در نگاه کردن تمرین در دیدن. من ایمیلش را گرفتم که تا یک ماه بعد عکسهایم را برایش بفرستم.
شب عجیبی بود امشب از 6 اتاقی که مهمان داشت هر 6 تا یک ربطی به آلمان دارند. چیزی از روح آریایی ـ اگر داشته باشیم ـ قلقلک شد. آقای یگانه که ایرانی است و آلمان زندگی میکند و با دوستان آلمانیاش آمده، اتاق 4 و 5 هستند. ایشان نمیدانم چند سال ایران نبوده به هر حال هنوز ایرانی مانده و بلد بود که حسابی چونه بزند و مرا از رو ببرد.
اتاق یک برای پیرمرد معمار و عکاس آلمانی است با یک دوربین کاملا حرفهای که چون سر راهش رفته بود چند گالری نقاشی ببیند، دیر رسید.
اتاق 12 دو تا پسر آلمانی هستند که فردا میخواهند بروند کویر و یک شب وسط بیابان در کاروانسرای مرنجاب بمانند و اتاق 3 هم یک زن و شوهر آلمانی هستند. وقتی با تعجب گفتم که شما هم آلمانی هستید عکسالعمل خاصی نشان ندادند حداقل به اندازه من ذوق نکردند.
حالا من نشستهام توی اتاقی که همه آلمانیها محاصرهام کردهاند؛ محاصرهای که دوست ندارم به این زودیها شکسته شود.
رشد گردشگران خارجی
براساس ارزیابیهای انجام شده در نیمه اول امسال میزان حضور گردشگران داخلی در نقاط مختلف کشور از رشد 210 درصدی برخوردار بوده است؛ به طوری که استانهای اردبیل، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، خراسان رضوی و مازندران و گیلان از حیث ورود گردشگر جزو استانهای برتر کشور بودهاند. از حیث ورود گردشگر و مدت زمان اقامت براساس ارزیابیهای انجام شده استان اردبیل جزو 6 استان برتر کشور است؛ در حالی که متوسط جهانی ورود گردشگران خارجی در سالهای اخیر رو به کاهش گذاشته است و میانگین آن 6/3 درصد را نشان میدهد. متوسط رشد سالانه گردشگر خارجی در کشورمان سالانه 13 درصد است که این رقم قابل قیاس با متوسط جهانی نیست. از سال 83 تا 89، ورود گردشگر خارجی به کشور، 89 درصد رشد داشته است که به طور متوسط این رشد در سال به 13درصد میرسد./ آمار از خبرگزاری ایرنا
عطیه راد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....