محاکمه زنی که برای قتل شوهرش آدمکش اجیر کرد

طلاقم نداد، طاقتم تمام شد

نیوشا زنی جوان که متهم به قتل شوهرش شده، مدعی است زمانی تصمیم به قتل شوهرش گرفته که از زندگی با او خسته‌ شده‌ بود و راهی به جز قتل نداشت، اما این دلیل برای کسانی که علیه نیوشا اعلام جرم کرده‌اند قانع‌کننده ‌نیست.
کد خبر: ۴۴۷۴۷۲

این زن که در شعبه 5 دادگاه کیفری ‌استان فارس محاکمه می‌شود، مدعی است اگر برای قتل شوهرش اقدام نمی‌کرد باید خودکشی می‌کرد.

خانواده مقتول این حرف را قبول ندارند. آنها می‌گویند نیوشا برای رسیدن به خواسته‌های نامشروعش جوان آنها را به قتل رسانده و باید مجازات شود. یکی از برادران مقتول که برای قصاص عامل قتل برادرش تلاش زیادی می‌کند می‌گوید: پدر و مادر من درخواست قصاص کرده‌اند و می‌گویند که تا زمان قصاص آرام نمی‌گیرند و لباس‌های سیاهشان را از تن بیرون نمی‌‌آورند.

او می‌گوید: زمانی که برادرم زخمی شد نیوشا حتی این موضوع را به ما خبر نداد و 2 روز بعد از بستری شدنش بود که ما شنیدیم برادرم در بیمارستان است. از زمانی که نیوشا وارد زندگی برادرم شد، او از ما دور بود و ما هم برای این‌که در زندگی او دخالتی نکنیم زیاد به خانه‌اش نمی‌رفتیم، تا این‌که 2 روز بعد از بستری شدن او در بیمارستان شنیدیم که حالش بد است. وقتی بالای سر حمید رسیدیم متوجه شدیم که حال خوبی ندارد. خودم با دکترش صحبت کردم و متوجه شدم که برادرم بدحال است و وقتی از بیمارستان به خانه برگشتم و می‌خواستم برادرم را به بیمارستان دیگری منتقل کنم خبر دادند که برادرم مرده‌ است. ما از این‌که چه حادثه‌ای برای او اتفاق افتاده، خبر نداشتیم.

این مرد شیرازی می‌گوید: از نیوشا پرسیدم که چرا حمید زخمی شد. او که خودش را خیلی ناراحت نشان می‌داد، گفت که مردی به حمید حمله کرد و او را زد. نیوشا مدعی بود که مرد مهاجم را نمی‌شناسد و فکر نمی‌کردم نیوشا در این قتل نقش داشته ‌باشد. ضمن این‌که نمی‌دانستم درگیری‌اش با برادرم خیلی شدید شده به همین خاطر اصلا فکر نمی‌کردم که نیوشا دروغ بگوید.

چند روزی که از خاکسپاری برادرم گذشت ماموران آگاهی گفتند که نیوشا قاتل را معرفی کرده و او خودش هم در قتل نقش داشته ‌است. اصلا نمی‌توانستم باور کنم. او اعتراف کرده‌ بود که با همکاری پسرعمه‌اش که دشمنی عمیقی با برادرم داشت این کار را کرده‌ است. آنها نقشه قتل حمید را طراحی کرده‌اند و نیوشا با وعده پول، مسعود را تشویق به قتل برادرم کرده و مرد جوان هم برادرم را به قتل رسانده‌ است.

آن‌طور که نیوشا خودش اعتراف کرده از برادرم متنفر بوده به همین خاطر هم نقشه قتل را کشیده ‌است. اگر او از برادرم متنفر بود می‌توانست از حمید جدا شود. او زن زیاده‌خواهی است و باید مجازات شود. البته مجازات فرهاد هم سر جای خودش است و ما او را قصاص خواهیم کرد.

او در مورد اختلاف برادرش و نیوشا می‌گوید: حمید برای مادرم درد دل کرده‌ و گفته بود که با نیوشا اختلافاتی دارد که البته جدی نیست و آنها می‌توانند با هم زندگی کنند. آن طور که حمید به مادرم گفته ‌بود نیوشا قصد داشته از برادرم جدا شود، اما بعد پشیمان شده‌ است.

این مرد در مورد آشنایی برادرش با نیوشا می‌گوید: ازدواج آنها سنتی بود. ما به خواستگاری نیوشا رفتیم و خانواده‌اش هم قبول کردند. اگر حمید را دوست نداشت می‌توانست همان اول جواب منفی بدهد. آنها چند سال بیشتر با هم زندگی نکردند و این حق برادرم نبود. او مرد آرام و خوبی بود.

گول خوردم

فرهاد که عامل اصلی قتل شناخته ‌شده، می‌گوید می‌داند که از اولیای‌دم به سختی می‌تواند رضایت بگیرد و شاید هم این کار اصلا شدنی نباشد. او در مورد این‌که چرا دست به قتل زده‌ توضیح می‌دهد.

چه مدتی بود که حمید را می‌شناختی؟

قبل از این‌که با دختر دایی‌ام ازدواج کند او را می‌شناختم، اما از وقتی فامیل شده‌ بودیم خیلی بیشتر با هم ارتباط داشتیم.

می‌گویند شما با هم اختلاف داشتید؟

بله ما از همدیگر خوشمان نمی‌آمد و خیلی با هم دعوا می‌کردیم. قبلا هم درگیر شده‌ بودیم.

این درگیری به چه دلیل بود؟

همین‌طوری، از هم خوشمان نمی‌آمد و نمی‌توانستیم با هم ارتباط برقرار کنیم.

چه شد که تصمیم به قتل گرفتی؟

دلیل خاصی نداشت، منظورم این است که من نمی‌خواستم حمید را بکشم. چیزی که باعث شد این کار را بکنم حرف‌های نیوشا بود. او خیلی از دست شوهرش شاکی بود.

خب این مساله چه ربطی به تو داشت؟

نیوشا دختردایی من بود و باید از او حمایت می‌کردم. می‌دانستم که حمید دختردایی‌ام را اذیت می‌کند به همین خاطر تصمیم گرفتم پیشنهاد نیوشا، را قبول کنم و او را بکشم.

منظورت این است که گرفتن پول از نیوشا نقشی در این قتل نداشت؟

خب من شغلی نداشتم و آن پول می‌توانست خیلی به دردم بخورد، اما دلیل اصلی نبود. قرار بود نیوشا چند میلیون تومان به من بدهد که اصلا به آنجا نرسیدیم و نیوشا همه چیز را لو داد.

از نحوه قتل بگو؛ چطور حمید را کشتی؟

قرار بود نیوشا حمید را به مکانی خلوت بکشد و من به آنجا بروم و حمید را بکشم. همین اتفاق هم افتاد. آن روز نیوشا و حمید سرقرار آمدند و کسی هم اطراف ما نبود. من به سمت حمید حمله کردم و او را با چاقو زدم. بقیه نقشه این بود که نیوشا او را به بیمارستان برساند.

اگر حمید زنده می‌ماند چه؟

ضربه را طوری زدم که می دانستم زنده نماند. البته وقتی نیوشا با من تماس گرفت و گفت هنوز زنده ‌است کمی دلم لرزید، اما ضربه کاری بود.

فکر می‌کنی اولیای‌دم تصمیمشان مبنی بر قصاص را اجرا کنند؟

من گول نیوشا را خوردم و از این بابت خیلی پشیمان هستم. نباید این کار را می‌کردم حالا فهمیدم چقدر اشتباه کردم. ای‌کاش قبل از این قتل فکر عاقبتش را می‌کردم. حالا هم درخواست بخشش دارم، البته می‌دانم رضایت گرفتن از آنها تقریبا غیرممکن است، اما تلاش خودم را می‌کنم.

دیگر تحمل نداشتم

نیوشا که متهم ردیف دوم این پرونده ‌است بیشتر در مورد زندگی خصوصی‌اش صحبت می‌کند و از این‌که چرا نقشه قتل شوهرش را طراحی کرده‌ است. او می‌گوید: من و حمید نمی‌توانستیم با هم کنار بیاییم. حمید مرا اذیت می‌کرد. به او گفتم بیا از هم جدا شویم. ما زندگی خوبی با هم نخواهیم داشت، اما حمید مخالفت کرد. حق هم داشت من کسی بودم که کارهایش را انجام می‌دادم و مزاحم تفریح‌اش نمی‌شدم. جدا شدن از من برایش یک شکست بود. با این حال من اصرار زیادی برای این کار داشتم.

چه چیز باعث شد تا نیوشا پشیمان شود؟

او می‌گوید: کار سختی بود، نمی‌توانستم به این زندگی ادامه دهم به همین خاطر به خانواده‌ام گفتم که می‌خواهم از حمید جدا شوم، اما آنها با من برخورد تندی کردند و بد می‌دانستند که زنی از شوهرش جدا شود. طلاق در خانواده ما رسم نبود و شکایت‌های من هم فایده‌ای نداشت. آنها می‌گفتند که زن باید تحمل کند. من هم سعی می‌کردم تحمل کنم.

او می‌گوید: دیگر نمی‌شد. تحملش را نداشتم، نمی‌توانستم با حمید زندگی کنم. درگیری‌های ما این اواخر آنقدر شدید شده بود که حمید هم نمی‌توانست تحمل کند و به من گفت باید آنقدر در خانه من بمانی تا موهایت همرنگ دندان‌هایت شود. چه باید می‌کردم همه درها به رویم بسته‌ شده ‌بود. آنقدر از حمید متنفر بودم که می‌خواستم او را بکشم، اما زورم به او نمی‌رسید. با فرهاد تماس گرفتم.

می‌دانستم او پول نیاز دارد و فرصت خوبی ‌است که از فرهاد کمک بگیرم. وقتی پیشنهادم را به فرهاد گفتم او قبول کرد و نقشه را اجرا کردیم. من شوهرم را به بیمارستان رساندم و پزشکان گفتند که دوام نمی‌آورد و می‌میرد و من هم به خانواده‌اش خبر دادم.

او در مورد داستان ساختگی‌اش می‌گوید: به پلیس گفتم در پارک بودیم مردی فکر کرد حمید مزاحم من است و به سمت او حمله کرد و حمید را زد و بعد فرار کرد. می‌دانستم اگر واقعیت را بگویم خودم به دردسر می‌افتم، اما پلیس داستان من را باور نکرد و من و فرهاد لو رفتیم.

نیوشا می‌گوید: قبول دارم اشتباه کرده‌‌ام و از اولیای‌دم عذرخواهی می‌کنم. من نباید این کار را می‌کردم، اما آنقدر از زندگی خسته شده‌ بودم که نمی‌توانستم درست فکر کنم، فکر می‌کردم اگر حمید نباشد به آرامش می‌رسم، اما این اشتباه بزرگ باعث شد تا برای همیشه در عذاب باشم. ای کاش همان موقع خودکشی می‌کردم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها