زنی که عشق جوانی‌اش را هرگز فراموش نکرد

عشق و علاقه واقعی چیزی است که هرگز از ذهن هیچ ‌انسانی پاک نمی‌شود و هر فردی که دچار این احساس شود و نتواند به عشق واقعی خود برسد همیشه تصور می‌کند اگر به آن فرد می‌رسید خوشبخت‌تر ‌بود. بسیاری افراد که شخصیتی سالم و پخته ‌دارند، می‌توانند خود را کنترل کنند و به تعهدی که دارند، پایبند باشند اما برخی افراد این‌کار را نمی‌کنند و جنایتی را رقم می‌زنند که قربانی اصلی آن خودشان و خانواده‌هایشان هستند.
کد خبر: ۴۴۶۰۸۸

من پرونده‌های همسرکشی زیادی را مورد رسیدگی قرار دادم اما آنچه می‌خواهم برایتان تعریف کنم از موارد خاصی بود که همیشه در یادم ماند.حدود 8 سال قبل بود که این پرونده به من ارجاع شد و مربوط به زنی جوان بود که شوهرش را در یکی از شهرهای اطراف تهران که تابع پایتخت بود به قتل رسانده ‌بود. این زن بعد از ماه‌ها تعقیب‌وگریز دستگیر شده‌ بود. وقتی قتل اتفاق افتاد این زن موضوع را به پلیس خبرداده و گفته ‌بود که نمی‌داند چه کسی این‌کار را کرده‌ است. خانواده مقتول هم می‌گفتند هرچند عروسشان با پسرشان درگیری داشته، اما آنها همدیگر را دوست داشتند و این اواخر دیگر با هم دعوا نمی‌کردند. این حرف را زن جوان هم به ماموران گفته ‌بود.

او مدعی شده‌ بود چند ماهی با شوهرش دعوا و جدل داشته اما بعد از مدتی که متوجه شده در مورد شوهرش اشتباه قضاوت کرده با هم آشتی کردند و زندگی خوبی داشتند و فرزندشان را هم دوست داشتند اما به‌طور اتفاقی برادرشوهر این زن یک روز متوجه رابطه همسربرادرش با پسرخاله‌اش می‌شود. این مرد به ماموران گفته ‌بود پسرخاله‌شان با همسربرادرش رابطه دارد و زن جوان مدتی هم در خانه او در شهرستانی کوچک زندگی کرده‌ است. ماموران این زن را مخفیانه تحت نظر گرفته ‌بودند و متوجه شدند که این حرف واقعیت دارد و با دستگیری او موضوع روشن شد.

تحقیقات پلیس نشان داده‌ بود که این زن هنوز گرفتار عشق دوران نوجوانی‌اش است و همین موضوع هم شوهر بی‌گناه این زن را قربانی کرده ‌است.

وقتی متهمان را به دادگاه آوردند، هرچند زن جوان سعی داشت واقعیت را پنهان کند اما وقتی ماجرای عشقش به پسرخاله شوهرش را گفت، متوجه ‌شدیم که آنچه اتفاق افتاده نتیجه ناکامی‌های این زن است.

او می‌گفت: وقتی نوجوان بودم عاشق آرش شدم، آنقدر همدیگر را دوست داشتیم که تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. 18سالم که شد، قرار شد آرش بیاید و از من خواستگاری کند، اما پدرم از این حرف ناراحت شد و گفت نمی‌خواهد مرا به مردی بدهد که هیچ‌چیز ندارد. به فاصله یک هفته جوان دیگری به خواستگاری‌ام آمد که شوهر مرحوم من بود. او نمایشگاه ماشین داشت؛ پول، ماشین و ثروت زیاد. شاید اگر زمان بیشتری می‌گذشت پدرم قبول می‌کرد که من با آرش ازدواج کنم اما وقتی علی آمد همه چیز تغییر کرد و پدرم دیگر حاضر نشد در مورد آرش حرفی بشنود و من مجبور شدم با علی ازدواج کنم. علی از این‌که پسرخاله‌اش خواستگار من بوده، خبر نداشت و وقتی متوجه شد، ارتباطش را با او قطع کرد. ما بلافاصله صاحب فرزند شدیم و آرش هم دیگر از آن شهر رفته‌ بود. من همیشه به او فکر می‌کردم تا این‌که یک روز به صورت اتفاقی او را در یک مهمانی خانوادگی دیدم و دوباره ارتباط ما آغاز شد.این زن از این‌که بقیه ماجرا را بگوید می‌ترسید، اما در بازجویی‌ها توضیح داده‌ که این ارتباط باعث شد تا نقشه قتل شوهرش را بکشد، چون شوهرش حاضر نشد او را طلاق دهد.

آن‌طور که متهم ردیف اول این پرونده توضیح داد، زن جوان برای یک مراسم به خانه مادرشوهرش رفته و در را بازگذاشته ‌بود تا آرش و کسی که قرار بود کمکش کند، وارد خانه شود و بعد که قتل انجام شده‌ بود، آنها موضوع را به زن جوان خبر داده‌ بودند و این زن به خانه آمده و به پلیس خبر داده ‌بود که شوهرش کشته‌ شده‌ است.

او بعد از چند ماه به خانه آرش در شهرستان رفته ‌ و تازه متوجه شده‌ بود که آرش مردی معتاد است و از کارش پشیمان شده‌ بود.

جدای از جنایتی که این زن انجام داده ‌بود، کاری که او کرد نشان می‌داد به‌رغم این‌که شوهرش ثروت زیادی داشته، هیچ‌وقت احساس خوشبختی نکرده وبه خاطر ناپختگی‌‌اش راهی را انتخاب کرده که نه تنها خودش بلکه فرزند کوچکش را هم نابود کرده‌است.هر دو متهم به خاطر جرمی که انجام داده‌ بودند مجازات شدند و آرش هم نتوانست از خاله‌اش رضایت بگیرد و اعدام شد. زن جوان هم برای سال‌های طولانی در زندان ماند و هنوز هم در زندان است.

نورالله عزیزمحمدی

رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری‌ استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها