هنوز چند هفتهای از عضو شدنم نگذشته بود که دعوتنامهای برایم فرستادند تا در کنگره شعر جوان شرکت کنم. وقتی به کنگره آمدم باورم نمیشد که میشود 3 روز پشت سر هم با چهرههایی که تنها شعرهایشان را خوانده و در خلوت با سرودههایشان همدم شده بودم، همکلام شد. سیدحسن حسینی بود که با شجاعت و شوری شگفتآور از مسوولان فرهنگی کشور انتقاد میکرد آن هم در دورهای که نمیشد درباره نبود هر گونه ابرو در بالای چشم مسوولان خدوم در دوران سازندگی حرف زد. قیصرامینپور بود که مهربانانه شعرهایمان را میشنید و دربارهشان حرف میزد. ساعد باقری، سهیل محمودی، محمدرضا عبدالملکیان، فاطمه راکعی و محمدرضا محمدینیکو. هنوز نخ تسبیح اتصال این آدمها ـ یعنی قیصر ـ سالم و سرحال بود و در مسابقه سیگار پشت سیگار از سید و ساعد کم نمیآورد.
بچههای شاعر زیادی از همه شهرهای دور و نزدیک در همان کنگرهها با هم آشنا شدند، شعرهای هم را شنیدند و فهمیدند در گوشه گوشه این کشور چقدر آدم همدل و همدرد دارند. از خود پایتخت، عرفان نظر آهاری که امروز کتابهایش رکورد فروش را میشکند، ملیحه بحرگردنیکو، شهرام شکیبای همیشه بامزه، از خراسان حسین تقدیسی بود و قاسم رفیعا، از شمال علی رضا دهرویه، مریم رزاقی، حسین عبدی، شاهین رهنما و کورش ادیم که بعدها عکاس قابلی شد و شعرهایش را پشت دوربین نوشت، از آذربایجان قادر دلاورنژاد، از هرمزگان سعید آرمات، از شهرستانهای تهران مرجان حکمتی، نیره هاشمی، سیدضیا قاسمی و محسن وطنی که تازه رشد طولیاش را آغاز کرده بود، از لرستان فاطمه سالاروند، از اصفهان زیبا طاهریان و راضیه بهرامی، از همدان حمید هنرجو، از زنجان هادی وحیدی و خیلیهای دیگر که بودند و همیشه هستند.
یادم هست کنگره سال بعد با یکی از بچههای خوب و باصفای شهرکرد هماتاق شده بودیم، شاعر خوبی بود و داستاننویس خوبی و انسان خوبتری، یکیدو سال بعد باز در یک کنگره شعر دانشجویی در رشت با هم بودیم. علی اخگر ازکشفهای آن سالهای شعرجوان بود و حیفم آمد نام او را جداگانه در این نوشته نیاورم. نمیدانم آن چندماهی که او در کما بود چه شعرهایی درسرش میگذشت ولی به هر روی امروز به جای خالی شعرهایش که چندسال پیش دنیای فانی کنگرهها و کتابها و مصاحبهها و نشستها و جلسهها را واگذاشت و رفت با حسرتی عمیق مینگرم.
این حسرت تکرار میشود وقتی به یاد میآورم در این سالها صندلی استادی حسن حسینی و قیصر امینپور هم خالی ماند و با وضعیت موجود شاید دیگر آن سالهای طلایی نخست که اوج تاثیرگذاری دفتر بود، تکرار شدنی نباشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم