مکث

درختان پربرف و سهم من و تو

برف عجب تماشا دارد؛ دانه‌های ریز و مخملی‌اش که با باد می‌لرزد و کمی آن طرف‌تر لکه آبی روی زمین می‌شود. وقتی روی شاخه‌های درخت می‌نشیند رنگ سفیدش تماشایی است. تو خوابیده‌ای اما برف بیدار است و می‌بارد؛ دمادم صبح، ریزتر و کمتر اما حوالی ظهر بیشتر و پُرتر. شمشادها سفیدپوش می‌شوند، کاج‌ها و سروهای حاشیه اتوبان هم همینطور و چنارهای داخل کوچه من و تو. اما کدامیک از ما به بار سنگین تلنبارشده روی دوش درخت‌ها و بوته‌ها فکر می‌کنیم؟
کد خبر: ۴۴۳۰۵۸

باید شهرداری دست به کار شود؟ باید مردان نارنجی‌پوش بیل به دست بیایند؟ آنها باید از نردبان‌های بلند بالا بروند و دستی به شاخه‌ها بزنند و بارشان را سبک کنند؟ مگر شهرداری این همه نیرو دارد مگر می‌شود برای هر درخت یک نیرو داشت؟ اگر ماموران شهرداری برای تکاندن شاخ و برگ درختان بسیج شوند پس چه کسی زباله‌های ما را جمع می‌کند و چه کسی جوی‌های آب بندآمده از زباله و برگ‌های خشک را باز کند؟

پس تو به خودت نگاه کن و من به خودم. ما هر کداممان می‌توانیم پاسبان یک درخت باشیم، هر کداممان یک چشم و گوش بیدار و هر کداممان آغازگر یک نهضت؛ نهضت تکاندن شاخ و برگ درختان.

اصلا بیایید وظیفه خودمان بدانیم که خلاص کردن یک درخت از شر بار اضافه برف تعهد ما نسبت به این شهر است؛ تعهدی که نه هزینه دارد و نه زمان زیادی می‌برد.

درختان جوان و لاغر را البته خیلی راحت‌تر می‌شود تکاند و درختان کهنسال و قطور را شاید با زحمتی بیشتر. اصلا چه اشکالی دارد اگر درخت‌ها را چند نفره بتکانیم و در همان حین دوستی با هم‌محله‌ای‌هایمان را هم تقویت کنیم؟

اگر از امروز هر کدام از ما یک درخت را انتخاب کنیم و قول بدهیم که از این به بعد در روزهای برفی حتما مراقبش باشیم دیگر نیازی نیست که وقتی برف‌ها آب می‌شوند و از آن شاخه‌های بالایی روی سر یا طاق ماشین‌مان سقوط می‌کنند از ترس از جا بپریم و بد و بیراهی هم نثار دیگرانی کنیم که فکر می‌کنیم کوتاهی کرده‌اند. به نظر شما اینطور بهتر نیست؟

مریم خباز / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها