فیلمهای زیادی در سینمای آمریکا ساخته شده که در آنها نوعی بدبینی عمیق نسبت به آزمایشهای سری ارتش این کشور موج میزند که از جمله آنها می توان به فیلم «مه» (The Mist) اثر فرانک دارابونت (2007) اشاره کرد.
فیلم منطقه 51، دستمایه مشابهی را موضوع داستانش، قرار داده است: آزمایش سری در یکی از پایگاههای ارتش در حال انجام است. افکار عمومی انتظار دارند از ماهیت این آزمایشها مطلع شوند و به همین منظور به یک گروه فیلمبرداری تلویزیونی اجازه داده می شود از این پایگاه به طور محدود بازدید کنند. این فیلم، به نوعی ادامه داستان فیلمهایی همچون مه است، چراکه به نظر میرسد قبل از شروع فیلم با داستانهایی دیگر طرف بودهایم. از بسیاری آزمایشهای سری دیگر که فاجعه به بار آوردهاند و اکنون در دنیای فیلم منطقه 51 مردم آمریکا میخواهند مطمئن شوند فاجعه کشنده دیگری در راه نیست. حالا که به این وسیله تنها بخشی کوچک از رازها از پرده بیرون افتاده، اینبار نوبت نظامیان است که هدف فاجعهبار و مخرب این آزمایشها قرار گیرند. انگار ماهیت چنین آزمایشهایی در خفا بودنشان را ایجاب میکند و هیچگاه نباید موضوع نگاههای عمومیتر واقع شود. پس وقتی موضوع چنین نگاههایی واقع شدند، سر به آشوب برمیدارند و آثار مخرب خود را متوجه پدیدآورندگان و نگاهبانان این عوامل مخرب و ویرانگر میکنند.
بیهوده نیست که موجود هیولاوش پلید فیلم منطقه 51 از تاریکی و تیرگی میهراسد. این موجود، آفریده و مخلوقی است از تمام اهداف به فساد آلودهای که پشتوانه اندیشه پدیدآورندگان آن بوده و بر این اندیشههای پلید، جز هیولاهای نمادین تاریکی حکم نمیراند.
از نکات جالب توجه فیلم این است که یکی از موجودات مرگآفرین فیلم با تغییر شکل مداوم خود به صورت یکی از آدمهای درون پایگاه، توانایی فرار و قلع و قمع افراد پایگاه را می یابد. این تمهید داستانی، پیشینهای مهم در تاریخ سینمای علمی تخیلی دارد.
اندیشه حاکی از بدبینی در سینمای علمی تخیلی آمریکا از دهه 1950 آغاز شد که به خلق فیلمی چون «هجوم ربایندگان جسد» (دان سیگل، 1956) انجامید. این فیلم، هجوم بیگانههایی را به تصویر میکشیدکه در قالب نیروی نظامی یا بدتر از آن، به نفوذ تدریجی و پنهانی و تسخیر جوامع انسانی میپرداختند. آنها در این راه حتی از طریق به کار گرفتن شکل و ظاهر انسانها، هویت و شخصیت قربانیان را نیز از بین میبردند. ظهور چنین بنمایهها و مضامینی در این دوره، وابستگی تنگاتنگی با شرایط سیاسی ـ اجتماعی زمانه خود برقرار میکند.
رواج فناوری پس از ساخت موشکهایی مهیب از سوی آلمان و استفاده از آن در جنگ جهانی دوم و کمی بعد، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، بحران جنگ سرد و گسترش سریع کمونیسم در اروپا، آسیا و حتی آمریکا و به دنبال آن، مسابقه تسلیحاتی آمریکا و شوروی ـ که اوج آن به بحران موشکی کوبا رسیدـ ترس عمومی شدیدی در آمریکاییان پدید آورد. کمی قبل از آن، هراس آمریکاییان از نفوذ کمونیسم به پدیده مک کارتیسم منجر شده بود. به همین دلیل، اگر تا قبل از دهه 50، بیگانگان در قالب موجوداتی کریه، حشرهوار و هیولا مانند ظاهر میشدند، در این دوران با عاریت گرفتن کالبد انسانها در میان جوامع انسانی ظهور پیدا میکنند و بتدریج و بدون سر و صدا در جهت اهداف شوم و پلید خود اقدام میکنند. فیلم هجوم ربایندگان جسد، نمادی از این هراس جدید است، چرا که در این وضعیت، امکان شناخت و تمایز انسانها و بیگانهها و خودی از غیرخودی میسر نیست.
فیلم منطقه 51 نیز با اینکه در دهه اول از هزاره سوم ساخته شده، به شکلی دیگر همان دغدغههای نیم قرن سینمای علمی تخیلی را با خود حمل میکند، هرچند اکنون موضوعات تاریخی جدید، رویکردهای جدیدی را در این سینما پدید آورده است؛ موضوعاتی چون حادثه سپتامبر 2001، جنگ عراق و افغانستان و پیامد آن، رکود و بحران اقتصادی و همچنین روندهای خشونتآمیزی که در جامعه مشاهده میشود و بخشهایی از آنها در فیلمهایی چون «بولینگ برای کلمباین» (مایکل مور) یا «فیل» (گاس ون سنت) به تصویر کشیده شده است.
چنین اتفاقات تاریخی، زمینهساز پرسشهای اساسی و مهمی از سوی مردم خطاب به دولتمردانشان است که بخشی از آن در فیلم منطقه 51 نمود یافته است. در جهان واقع، مردم از دولتمردان خود درباره هزینه جنگها و ویرانیهایی که آنان با سیاستهایشان در دهه اول هزاره سوم ایجاد کردهاند، میپرسند و در فیلم منطقه 51 همین مردم در جهان داستان از دولتمردان میپرسند که چرا آنان باید برای انجام آزمایشهای نظامی هزینه کنند؟ آزمایشهایی که در نهایت، پلیدی، تیرگی، تخریب و ویرانگری را بر همه جا مستولی خواهند کرد. فیلمهایی چون منطقه 51 همچون آینهای در برابر جهان واقعی عمل میکنند و خواهان روشنایی و شفافیت در پس جهانهای تاریک و ظلمانی واقعیت هستند.
محمد هاشمی