در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چنین زنانی را اولینبار مهدی فخیمزاده با سریال «خواب و بیدار» که یک سریال پلیسی بود به تلویزیون آورد و «ناتاشا» را به عنوان زنی خلافکار اما کاربلد و جسور به مردم معرفی کرد. ناتاشا آنقدر خوب کارش را پیش میبرد که بعد از چند هفته که از پخش خواب و بیدار گذشت، مردم این سریال را به نام ناتاشا میشناختند. طراحی منسجم و قوی شخصیت ناتاشا باعث شد تا این شخصیت به یکی از شخصیتهای ماندگار تلویزیون تبدیل شود. بازپخش خواب و بیدار از تلویزیون بار دیگر نام ناتاشا را بر سرزبانها انداخت و او را به مخاطبان جوان هم معرفی کرد. با این اوصاف میتوان به این نتیجه رسید که سایه ناتاشا به عنوان زنی تبهکار و کار بلد تا مدتها بر سر سریالهای پلیسی که با محوریت زنی تبهکار که با پلیس درگیر میشود، خواهد ماند.
سریال «سقوط آزاد» ساخته علیرضا امینی که به مناسبت هفته نیروی انتظامی ساخته و پخش شد هم یک شخصیت محوری به نام «مانا» دارد؛ زنی تبهکار که میتواند خلاف خود را انجام دهد و بعد به سرعت از دست پلیسهای کارآزموده فرار کند. مانا باعث شده تا چند پلیس ورزیده وارد پرونده او شوند و همه تلاش خود و نیروی پلیس را بهکار گیرند تا بتوانند مانا و گروهش را دستگیر کنند. مانا بشدت یادآور ناتاشاست. مانا هم مانند ناتاشا از خارج کشور آمده تا برخی از جنایتهای خود را داخل ایران مرتکب شود. او هم مانند ناتاشا از سرعت عمل بسیار بالایی برخوردار است و چندین زن و مرد جوان به عنوان نوچه با او همکاری میکنند.
حضور مانا به داستان سقوط آزاد جذابیت بخشیده اما نتوانسته برگبرندهای برای این سریال باشد. مردم قبل از این در یک سریال پلیسی، ناتاشا را دیدهاند که مهارتهای بیشتری در خلافکاری داشت. امتیاز دیگر ناتاشا نسبت به مانا این که او علاوه بر اینکه با پلیس مبارزه میکرد باید با مردی خبیث ،خلافکار و حرفهای به نام اصغر کپک(مهدی فخیمزاده) هم درگیر میشد. او باید هم از این مرد در کارهایش غیرمستقیم کمک میگرفت و هم انتقام دوران کودکی و نوجوانیش را از او میگرفت. ناتاشا اگر خلافکار شده بود، دلیلش همین اصغر کپک بود. این شخصیت هم آنقدر محکم و قوی طراحی شده بود که توانست برگ برنده دیگری برای سریال خواب و بیدار باشد. اما در سقوط آزاد دور و بر مانا را آدمهای خودش گرفتهاند که بشدت از او میترسند و جرات ندارند روی حرف او حرف بزنند. شخصیتهای حاشیهای هم که در داستان وجود دارند آنقدر جذاب نیستند که بتوانند مخاطب را با خود درگیر کنند. مثلا زنی که از آدمهای ماناست و ساکن ساختمانی است که فرمانده عملیات دستگیری مانا در آن ساکن است و هم جاسوسی پلیس را میکند و هم بچه همسایه را میرباید نه باورپذیر است و نه به عنوان شخصیتی حاشیهای برای مخاطب جذابیت دارد. همسر این فرمانده هم ناراحتی اعصاب دارد و مدام قرص آرامبخش استفاده میکند. چنین شخصیتی که مدام خوابآلود است چه جذابیتی در یک کار پلیسی میتواند داشته باشد؟ به جز اینکه ریتم اکشن و تند داستان را بیندازد.
البته یک سریال دیگر هم در طراحی قصه و ایجاد کشمکشها به کمک سقوط آزاد آمده است. سریال هوش سیاه که مسعود آبپرور آن را کارگردانی کرد و برای اولین بار در این سریال بود که نشان داده شد، پلیس ایران از جدیدترین دستگاههای ردیابی و اینترنتی برای پیدا کردن خلافکاران استفاده میکند. بیننده امروز سقوط آزاد با پیشینهای که از تماشای سریال هوش سیاه دارد، در رودررویی با این تجهیزات کمتر غافلگیر میشود.
از قصه و شباهتهایی که سقوط آزاد با خواب و بیدار دارد بگذریم به کارگردانی علیرضا امینی میرسیم. امینی کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام داده است. بیشتر نماهایی که او برای سقوط آزاد گرفته، دوربین روی دست است و اینجور نمابندی (دکوپاژ) حس اکشن سریال را بیشتر کرده و هیجان لازم برای یک کار پلیسی را به بیننده میدهد. برخی بر این باورند که ریتم اصلی یک سریال یا یک فیلم در زمان تدوین شکل میگیرد اما واقعیت این است که امینی در زمان دکوپاژ دقیقا میدانسته چه میخواهد و باید چه مصالحی (راشهایی) را در اختیار تدوینگر سریال قرار دهد تا او بتواند ریتم مورد نیاز را به سریال بدهد. استفاده زیاد از نماهای بسته در ایجاد ریتم تند سریال تاثیر زیادی داشتهاند این در حالی است که اهل فن میدانند گرفتن نماهای بسته آنهم در سریالی پلیسی که همه چیز در حال حرکت است و حتی ریتم بازیگران هم باید تندتر از حدمعمول باشد چقدر دشوار است.
امینی با کارگردانی سقوط آزاد نشان داده که کارهای خوب پلیسی دنیا را زیاد میبیند و از این تماشا در بهتر شدن کارش استفاده کرده است.بسیاری از نماهایی که او در سقوط آزاد گرفته و چگونگی چینش آدمها روبهروی یکدیگر و درگیر شدن آنها با هم،برخی از بینندگان سقوط آزاد را به یاد نماهای فیلم مخمصه(HEAT) ساخته مایکل مان میاندازد، اما این الگوبرداری را نمیتوان به حساب ایراد کار امینی گذاشت. او نشان داده قدرت این را دارد که در سریالی ایرانی دکوپاژ خود را مانند فیلمی معروف که یکی از بهترین فیلمهای پلیسی دنیاست، طراحی کند.
سقوط آزاد، برگ برنده دیگری هم دارد. حامد بهداد با شهرتی که بین مردم دارد برای سقوط آزاد مخاطبان زیادی را دست و پا کرده است. ریتم بازی و بیان بهداد در بیشتر کارهایش تند است. او معمولا آرام و قرار ندارد و شلوغبازیهای خاص خود را در کارهایش دارد. اما در سقوط آزاد همه اینها به کارش آمدهاند تا بتواند بهتر نقش یک پلیس را بازی کند. البته سقوط آزاد این امکان را هم برای بهداد به وجود آورده تا او شمردهتر صحبت کرده و بیننده را کمتر سردرگم کند تا بفهمد او چه میگوید.
به جز بهداد، روناک یونسی بازیگر نقش مانا هم برای ایفای نقش خود زحمت زیادی کشیده است. او که معمولا در فیلمها و سریالهای تلویزیونی نقش زنی آرام را بازی میکند در سقوط آزاد کلیشههای رایج خود را شکسته و نشان داده که میخواهد در نقش زنان سربهزیر اسیر نشود.
الهام حمیدی همزمان با پخش سقوط آزاد، سریال شوق پرواز را هم در حال پخش دارد. این همزمانی باعث شد تا بینندگان این آثار و علاقهمندان به حمیدی به این نتیجه برسند که حمیدی اگر بازی در نقش زنان آرام و مهربان را ادامه بدهد، بهتر است. به هرحال پلیس حتی اگر خانم هم باشد باید جدی و سختگیر بوده و این صفات باید در چهره او هم دیده شود. در سریال هوش سیاه سودابه بیضایی نقش یک پلیس خانم را بازی میکرد. او هم در آن سریال اصلا اکشنکاری نمیکرد و در عملیات هم حضور فعالی نداشت اما نوع خطوط چهره بیضایی بهگونهای است که جدیت یک زن پلیس را به بیننده القا میکند، اما حمیدی حتی اگر پلیس هم شود باز مهربان است و نمیتواند تحکمی داشته باشد، حتی به خلافکاران.
پوریا پورسرخ اما در سقوط آزاد حرف تازهای برای بازیگری ندارد. او همه حرکات تکراری خود را از نقشهای دیگرش به این سریال آورده است. نه بیانش تغییری کرده و نه نوع نگاهش به طرف مقابل و اطراف و نه حرکات آشنایش مانند بازی با موهایش! او در سقوط آزاد که امکان نمایش بسیاری از تواناییهای این بازیگر را فراهم آورده بود، نتوانست فراتر از سریالهای ساعت شنی یا رستگاران ظاهر شود و فقط نوع قاببندی و ریتم تند سریال باعث شد تا او بیشتر دیده شود.
سقوط آزاد، مخاطبان زیادی را با خود همراه کرد. اما این همراهی را نباید به دلیل داستان این سریال گذاشت، چون حرف تازهای برای مخاطب نداشت و پلیس با چهره جدیدی را به مردم معرفی نکرد. توفیق سقوط آزاد به دلیل ریتم خوب و قابل قبول این سریال بود؛ اقبالی که نشان داد مردم از تماشای آثار اکشن هم لذت میبرند و دوست دارند ببینند مثلا پلیسها از چه تمهیداتی برای بازجویی از خلافکاران استفاده میکنند. البته این نکته را هم از سقوط آزاد نباید نادیده گرفت که حامد بهداد با بازی خوب خود در برخی از سکانسهای سقوط آزاد نشان داد که سختگیری و گاهی خشونت در زمان بازجویی لازمه کار یک پلیس است که باید هر چه زودتر تبهکاران را دستگیر کند.
طاهره آشیانی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: