آژانس رویایی (24)

هزار توی پیچ در پیچ ادارات

آقای رئیس جلسه دارند، پرونده شما باید بررسی شود، استعلام گرفته‌ایم باید جواب آن بیاید،‌ مسوول کار شما مرخصی هستند، ابلاغیه جدید آمده باید کمی صبر کنید، در نوبت بررسی قرار گرفته‌اید، کمیسیون مربوط هنوز تشکیل نشده، مدارک شما ناقص است، الان پشت میزشان نیستند، معاون سازمان ماموریت هستند، امروز سرمان خیلی شلوغ است، فردا بیایید... و هزاران هزار جمله مشابه این جمله‌ها فقط بخشی از گفته‌های برخی کارمندان (به کلمه برخی عنایت ویژه داشته باشید تا خدای نکرده بعدا موجب سوءتفاهم نشود) برای پاس دادن شما ازاین اتاق به آن اتاق و موکول کردن نتیجه کار شما به فرداها و هفته‌ها و ماه‌های بعد است.
کد خبر: ۴۲۸۵۵۹

کلا کار به جایی رسیده که در همان چند مراجعه ابتدایی به یکی از این ادارات یا بانک‌ها اگر خدای نکرده کارتان راه افتاد، شک کنید یا اشتباه شده یا... نه، خیالتان راحت قطعا اشتباه شده! بگذریم، آقای کاشف‌پور بعد از شنیدن زمزمه‌هایی مبنی بر تعطیلی قریب‌الوقوع آژانس برای دریافت جواز و شروع یک کار جدید جسارت به خرج داد و به یکی از این ادارات مراجعه کرد، اما بعد از چند هفته دوندگی و از این اتاق به آن اتاق رفتن و شنیدن هزارجور حرف مختلف، خسته و ناامید به آژانس برگشت و مظلومانه گوشه‌ای نشست تا....

سیانکی: به به، جناب کاشف‌پور مدیر عامل محترم کارخانه تولید قطعات یدکی آفتابه!

خوش کلام: به سلامتی در تدارک برگزاری مراسم افتتاحیه هستید؟

کاشف‌پور: با اعصاب من بازی نکنید، اصلا حوصله ندارم!

بوستانی: ای بابا هنوز هیچی نشده شروع کردید؟ خب آقای کاشف‌پور تعریف کنید ببینیم کارها به کجا رسیده.

کاشف‌پور: والله چه عرض کنم، همه چیز طلسم شده!

دلگشا: جناب کاشف‌پور الان بهترین زمان برای خودکشی است، شما تمام شرایط لازم را دارید.

آیدین: کجا جناب کاشف‌پور، چای آوردم... .

بوستانی: آنقدر سر به سر این بنده خدا گذاشتید که رفت.

خوش کلام: ما که چیز بدی نگفتیم، فقط....

سیانکی: ببخشید وسط فرمایش شما اما ظاهرا کاشف‌پور یقه یکی را گرفته و کشان‌کشان به سمت آژانس می‌آورد.

کاشف‌پور: بیاتو، بیا تو، الان پدرت را در می‌آورم! مردک بی‌نزاکت، بیا تو....

غریبه: ای آقا ولم کنید، اصلا غلط کردم از اینجا رد شدم.

سیانکی: جناب کاشف‌پور یقه این بنده خدا را ول کنید، دارد خفه می‌شود!

کاشف‌پور: تا اعتراف نکند ول کنش نیستم.

غریبه: به خدا من کاری نکردم که اعتراف کنم!

کاشف‌پور: مرا می‌پیچونی؟ مرا راه نمی‌دهی بروم داخل، مردک...، آیدین زنگ بزن 115.

آیدین: منظورتان 110 است!

کاشف‌پور: نخیر همان 115، من الان این آقا را چنان می‌زنم که حداقل یک ماه بستری شود.

بوستانی: آقا‌ اجازه بدهید مسالمت‌آمیز حلش کنیم.

کاشف‌پور: اصلا نمی‌خواهم حلش کنید، الان می‌زنم تو....

سیانکی: آقای کاشف‌پور بگذارید این بیچاره هم یک کلمه حرف بزند.

...: آقای محترم بفرمایید مشکل شما با آقای کاشف‌پور چی بوده.

غریبه: هیچی به خدا، من فقط نگهبان اداره‌ای هستم که این آقا کارش آنجا گیر کرده، همین.

کاشف‌پور: همین، همین مرد حسابی، ولم کن سیانکی تا نشانش بدهم کارش گیر کرده یعنی چی.

خوش کلام: اینجوری که نمی‌شود جناب کاشف‌پور، حداقل خودتان تعریف کنید شاید ما هم بفهمیم که چه اتفاقی افتاده.

آیدین: بفرمایید جناب کاشف‌پور.

کاشف‌پور: عرضم به حضورتان ما چند وقت پیش مدارکی را که لازم بود برداشتیم و رفتیم اداره همین آقا، بعد از یکی دو روز علافی دلشان به حال ما سوخت و مدارک را گرفتند و گفتند برو هفته بعد بیا.

بوستانی: خب چند روز علافی که زیاد مهم نیست.

کاشف‌پور: بله مهم نیست، اما بدبختی از هفته‌های بعد شروع شد، اول گفتند مدارک شما ناقص است، چندتا کپی کم دارید، روز بعد گفتند آقای رئیس تشریف ندارند، روز بعد که رفتیم گفتند خانمی که مسوول انجام کار شماست مرخصی هستند، هفته بعد که رفتیم گفتند پرونده رفته کمیسیون 10روز دیگر بیایید، 10 روز بعد رفتیم گفتند کمیسیون تشکیل نشده، ان‌شاءالله سر برج، سر برج که رفتیم گفتند بعد از تشکیل کمیسیون پرونده رفته برای امضا، هفته بعد بیایید...، خلاصه بعد از چند ماه نه تنها کار ما انجام نشد، بلکه دیروز همین آقا حتی اجازه نداد برویم داخل حداقل مدارکمان را پس بگیریم.

خوش کلام: کاشف‌پور بیچاره راست می‌گوید، چند وقت پیش ما هم رفتیم 3 میلیون تومان وام کالا بگیریم پدرمان رسما درآمد، بعد از چند ماه دوندگی و گرفتاری با وام ما موافقت شد، اما بعد از موافقت تازه گرفتاری ما شروع شد، صد برگ کپی و چک و سفته و ضامن و فاکتور پیش خرید و گواهی امضای محضری و... خلاصه کلی خرج کردیم و وقت گذاشتیم تا بالاخره وام را گرفتیم.

آیدین: همه این کار‌ها برای 3 میلیون تومان؟

خوش کلام: بله، ضمنا با وام خیلی‌ها موافقت نشد!

سیانکی: عجب! پس چطور بعضی‌ها براحتی آب خوردن چند میلیارد تومان وام می‌گیرند؟

بوستانی: [...]

خوش‌کلام: [...]

آیدین: [...]

کاشف‌پور: [...]

سیانکی: [...]

بگذریم. [...]

مهیار عربی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها