حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کودکان از خردسالی در داستانها و فیلمهای کارتونی در معرض تصویری از مفهوم علاقه مفرط میان یک مرد و یک زن قرار میگیرند و آن را به ذهن میسپارند. نوجوانان در خیالاتشان رویای عشقهای رمانتیک فیلمهای سینمایی را میپرورانند و خود را در نقش قهرمان یک داستان دلکش عاشقانه تصور میکنند و جوانی ایستگاهی است که به نظر میرسد در آن عشق منتظر هر کسی است. مفهومی که تا پیش از این در ذهن فرد با خیال و رویا و قصه پیوند خورده بود، اکنون در واقعیت زندگی تجربه میشود.
عشق آرمانگرایی را در وجود عاشقان زنده میکند، نوعی میل رسیدن به کمال که گویی در یکی شدن با دیگری ـ معشوق ـ محقق میشود. چنان است که انگار آن که دل از عاشق ربوده است، تکهای گمشده از وجود اوست. تکهای گمشده از جورچین زندگی عاشق که در همان نگاه اول پیدا میشود و با یکی شدن تکههای جدا از هم خوشبختی سر میرسد و زندگی شیرین میشود.
عشق اگرچه مضمون همیشگی آثار هنرمندان و شاعران بوده، اما در طول زمان به گونههایی مختلف در زندگی آدمها متبلور شده است. تنها در دورههای اخیر است که عشق به صورت عام به عنوان مبنا و اساسی برای تشکیل خانواده از سوی همگان پذیرفته شده و به شکل الگویی برای همسریابی درآمده است.
در گذشته تشکیل خانواده به عنوان بخشی از سنت زندگی اجتماعی، فرآیندها و رسوم و مقتضیات خاص خودش را داشت. خانواده حکم حیاتیترین نهاد جامعه را داشت و از جوانان انتظار میرفت آنچنان که بزرگترها صلاح میدانند و طبق برنامهای که از پیش تدوین شده است، اقدام به تشکیل خانواده کنند.
بسیاری از دختران و پسران جوان پیش از ازدواج حتی درست و حسابی همدیگر را نمیدیدند و البته فرصت آشنایی و شکلگیری عشق رمانتیک هم پیش نمیآمد. ازدواج پیوند 2 خانواده بود و بزرگترهای 2 خانواده همه مقدمات و ضروریات برای ازدواج 2 جوان را فراهم میکردند.
ازدواج در گذشته پیوند دو نقش اجتماعی بود. نقش مردی که وظیفه نانآوری و مدیریت خانواده را به عهده داشت و زنی که مسوول تدبیر امور خانه، فرزندآوری و تربیت فرزندان بود. انتظارات زن و مرد در خانوادهایی که براساس پیوند این دو نقش شکل میگرفت، محدود به ایفای وظایفی میشد که جامعه برای هر یک از این دو نقش در نظر گرفته بود. فردیت زن و مرد در این جریان چندان اهمیتی نداشت و بنابراین روابط عاطفی و عاشقانه میان زن و مرد آنچنان که امروز در نظر داریم، در نهاد خانواده روزگاران گذشته ضروری و معمول نبود. در این تصویر، خانواده خوب خانوادهای بود که در آن مرد با موفقیت از عهده تامین مخارج زندگی برآید و زن از هنر خانهداری بهرهای داشته باشد و در نهایت خانواده بتواند فرزندانی خوب و کارا تربیت کند.
در زندگی امروز ماست که خیال عشق رمانتیک خواب از سر جوانها ربوده است و ازدواج ایدهآل برای بسیاری از جوانان ازدواجی است که بر پایه عشقی رمانتیک شکل بگیرد. در رواج این گرایش به عشق رمانتیک، هالیوود و بالیوود و به طور کلی فیلمهای سینمایی و رمانهای عامهپسند تاثیری تعیینکننده داشتهاند.
در فیلمهای سینمایی عشقی، همیشه احساس و علاقه آتشین یک مرد و یک زن نسبت به هم به شکلی خیالانگیز و آرمانی و دلچسب تصویر میشود و بسیاری از جوانان در رویاهایشان خود را در نقش زنان و مردان عاشقپیشه داستان فیلم تصور میکنند و در زندگی واقعی به دنبال تکه گمشدهشان میگردند. تصویری از مرد یا زنی که عاشقش خواهند شد در ذهن میپرورانند و آدمها را از پشت عینک این تصویر میبینند و ارزیابی میکنند.
عشق رمانتیک در غالب موارد در یک دوره کوتاه و پس از آشنایی محدود شکل میگیرد. عشق با هجران معنا مییابد و همیشه فاصلهای بین عاشقان وجود دارد و آنها خود را به آب و آتش میزنند تا با رسیدن به وصال این فاصله را از میان بردارند.
میگویند «عشق کور است». در تجربه عاشقی خیالات و تصورات زیبای متاثر از فیلمها و داستانهای عاشقانه، امیال جنسی و عاطفی و خلاصه همه چیز دست به دست هم میدهند تا عاشق تصویری از معشوق در ذهن خود بسازد هم قامت خیالات آرمانیاش از موجودی که به او عشق میورزد. موجودی ذهنی که با واقعیتها و محدودیتهای آدمهای واقعی فاصله بسیار دارد. هر چه فاصله میان عاشق و معشوق بیشتر باشد، این تصورات و خیالات رمانتیک و غیرواقعی شدت بیشتری مییابند و فرد عاشق بیشتر و بیشتر در آتش عشق معشوقی اینچنین خوب و کامل و همه چیز تمام میسوزد.
اما آن هنگام که پس از تحمل هجران و فشاندن اشک و برآوردن آه، عاشقان به وصال یکدیگر میرسند، عشق رمانتیک روی دیگر خود را مینمایاند. عاشقان با واقعیت وجود همدیگر آشنا میشوند. واقعیتی که پر از نقطه ضعفها، محدودیتها و نقصهاست. فاصله واقعیت معشوق از خیالات و تصورات ذهنی عاشق، اینجا خود را نشان میدهد. مواجهه با زندگی روزمره آدمها را از دنیای مهآلود و دلانگیز عاشقی جدا میکند، واقعیت هجوم میآورد و موجودی که تا پیش از این در ذهن عاشقان کامل و بینقص مینمود، اکنون همچون هر انسان دیگری به چشم میآید که در کنار خوبیها، نقاط آزاردهندهای هم در شخصیت او هست.
ازدواج بر مبنای عشق رمانتیک دشواریهای دیگری را نیز برای عاشقان پدید میآورد. احساس و عاطفه شدید 2 نفر نسبت به یکدیگر، انتظارات عاطفی بسیار گستردهای را نیز به همراه میآورد که با انتظاراتی که زنان و مردان خانوادههای دوران پیشین از یکدیگر دارند قابل مقایسه نیست. این چشمداشتهای عاطفی عمیق و در عین حال گسترده، آسیبپذیری ساختار خانوادهای که بر مبنای عشق رمانتیک شکل گرفته را نیز افزایش میدهد. کوتاهی هر یک از طرفین این رابطه در برآوردن چشمداشتهای عاطفی طرف مقابل، منجر به بروز رنجشها و دلخوریهای شدید خواهد شد و اینچنین است که عشق رمانتیک میتواند با گذشت زمانی اندک به نفرت تبدیل شود.
تجربه عشق رمانتیک از تجربیات فراگیر دوران ماست که بسختی میتوان در زندگی شخصی نیز از آن چشمپوشی کرد، اما بنا کردن نهاد خانواده تنها بر پایه عشق رمانتیک نیز آسیبهایی به بار میآورد که در بسیاری از موارد بسختی جبران میشوند.
آیا راهحل آن است که به شیوههای همسرگزینی سابق رجوع کنیم؟ این شیوهها در جایگاه خود همچنان به شکلی محدودتر از گذشته رایجاند و کارکردهای خاص خود را نیز دارند، اما روشن است که بخش عظیمی از جوانان امروز جامعه ایران زیر بار این شیوه همسرگزینی نخواهند رفت. زمانه عوض شده و نیازها و سلایق و سبک زندگی آدمها نیز تغییر کرده است. جوانان میخواهند خودشان انتخاب کنند و تجربه عشق رمانتیک نیز برایشان جذابیت
دارد.
تجربه عشق در جوانی میتواند با یاری همدلانه بزرگترهای خانواده تعدیل شود. جوانان تشکیل زندگی مشترک بدون وجود علاقه به طرف مقابل را نخواهند پذیرفت، اما پدران و مادران میتوانند نه با نفی هرگونه تجربه عاشقانه فرزندانشان، بلکه با گفتوگوی همدلانه و یادآوری این نکته که هیچکس، حتی فردی که دل از آنها ربوده است، کامل و بیعیب و نقص نیست، خیالات و تصورات غیرواقعی عشق رمانتیک را تعدیل کنند. باور به این واقعیت میتواند از آسیبهای احتمالی تشکیل خانواده بر پایه عشق رمانتیک نیز بکاهد.
سالار کاشانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....