حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سروش، سارق لوازم خودرو است، اما نه سارق سابقهدار، او را برای نخستین بار دستگیر کردهاند. او وقتی میخواهد داستان زندگیاش را بازگو کند، کمی معذب است، اما بالاخره همه چیز را میگوید: «من 2 برادر و یک خواهر دارم، پدرم مسافرکش است قبلا در یک کارخانه کار میکرد ولی اخراجش کردند. اعتیاد داشت، البته نه زیاد اما میکشید. ماشینش هم سرپا نبود زیاد درنمیآورد. خواهرم را با بدبختی فرستاد خانه شوهر چون برای تهیه جهیزیه به چند نفر رو زد و پول قرض گرفت».
پدر سروش علاوه بر فقر مالی و اعتیاد یک مشکل دیگر هم داشت: «ما را کتک میزد شبها وقتی میرسید خانه حوصله هیچ چیزی نداشت منتظر بهانه بود که داد و فریاد کند و ما را بزند. بیشتر از همه من کتک میخوردم چون خیلی شر بودم همیشه از مدرسه، والدینم را میخواستند بالاخره هم ترکتحصیل کردم یعنی از مدرسهای که بودم اخراج شدم و بعد هم جای دیگری ثبتنامم نکردند».
دلیل اخراج سروش علاوه بر سستی در انجام تکالیف مدرسه، رفتار نامناسب، تندی با معلمان، سرقت هم بود. او توضیح میدهد: «یکی دو بار زنگ تفریح در کلاس ماندم و پول بچهها را از کیفشان درآوردم تا این که مچم را گرفتند، آن موقع دوم دبیرستان بودم. روزهای اول در خانه به کسی حرفی نزدم مثل همیشه صبح بیرون میآمدم و در خیابانها برای خودم ول میچرخیدم تا این که کمکم به مادرم گفتم و او هم به پدرم گفت، پدرم کتکم زد، اما بعد دیگر هیچی نگفت».
پدر سروش سواد ابتدایی دارد و مادرش هم بیسواد است، برای همین تحصیل در این خانواده جدی گرفته نمیشد. یکی دیگر از برادران این جوان هم در مقطع راهنمایی ترکتحصیل کرده و برادر دیگر هنوز دبیرستانی است، اما به گفته سروش درسش خوب نیست و ممکن است همین امروز و فردا او هم مدرسه را رها کند. متهم، داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «در همان خیابانگردیهایم چند بار سرقتهای کوچک انجام دادم، بیشتر با یکی از دوستانم به اسم جعفر میپلکیدم. دزدیهایمان هم تفریحی بود مثلا یک بار از یک کامیون یک باکس نوشابه زرد دزدیدیم، نصفش را من بردم خانه و نصف دیگر را هم جعفر. یک بار هم یک تراول 50 هزار تومانی را از دخل بقالی محلمان کف رفتیم و با پولش در سولقان حال کردیم».
کجرویهای سروش همچنان ادامه داشت و خانواده به این موضوع اعتنایی نمیکرد تا اینکه او سرقت را به صورت جدیتری پی گرفت. میگوید: «هر وقت پول بهدست میآوردم میرفتم سولقان، آنجا با دو سه نفری دوست شده بودم که کارشان سرقت باندی بود. من هم داخل آنها شدم و دزدیهایم را شروع کردم من سهم کمی داشتم، اما برایم خوب بود. آن موقع، تفریحی سیگاری هم میکشیدم».
سروش وقتی در برابر این سوال قرار میگیرد که آیا قبول دارد اشتباه کرده است، فقط سرش را پایین میاندازد. او میداند راهی که رفته بیراههای بیش نبوده، اما جز این هم چیزی یاد نگرفته بود. او میگوید: «کسی تقصیر ندارد بیشتر خودم مقصر هستم، پدرم که از صبح تا شب خانه نبود و کاری از دستش برنمیآمد، مادرم هم که بیسواد است. او خیلی مظلوم است چند بار خودم دیدم از پدرم کتک خورد، اما هیچوقت حرفی نمیزد. حالا میترسم زندانی شدن من برای خواهرم بد شود و شوهرش طلاقش بدهد».
سروش فعلا نمیداند چه حکمی در انتظارش است، او میگوید: «از دادگاه که خبر ندارم، پدرم هم یک بار به دیدنم آمده او هم چیزی نمیدانست فعلا باید این تو بمانم تا ببینم چه پیش میآید».
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....