حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ترافیک و تردد زیاد عابران وخودروها در این محدوده، زیر سر مغازههای رنگارنگ با ویترینها و اجناس دلربا و خوراکیهای دهان آب بینداز داخل دکانها یا روی چرخدستیهاست و صد البته فضای سبز با امکانات کافی برای نشستن و یک دل سیر تماشا کردن خیابان در هر دوسوی این گذر قدیمی را هم نباید از یاد برد که دمی از وسوسه گردشگران و عابران دست برنمیدارند. ذات این بخش از خیابان ولیعصر(عج) انگار بهگونهای است که باید چند دقیقهای از وقت را صرف تماشای زیباییها و داشتههای آن کرد یا چند اسکناس از ته جیب و کیف برای خرید لباس یا خوراکیهایی بیرون کشید که بالاخره دل در گرو یکی از آنها گیر میکند.
این مسیر باب دل آنهایی است که به شکمشان بد نمیگذرانند و چشمشان بالاخره یکی از خوراکیها یا غذاهای ایرانی و فرنگی را میگیرد، مشتری یکی از فستفودیها یا رستورانهای سنتی میشوند و دلی از عزا درمیآورند.
این مثلث برمودای متشکل از رستورانهای لوکس نوظهور یا ریشهدار و قدیمی با غذاهای نامآشنا یا خوراکهایی که شاید اسم بعضی از آنها را حتی روی کاغذ هم نخوانیم و تا ابد از طعمشان بیخبر بمانیم و مراکز عرضه فست فود که به رقابت تنگاتنگ با غذاهای سنتی مشغولند و هریک سعی در ربودن گوی سبقت از یکدیگر را دارند.
در این میان یک مغازه دوقلو و البته دلگیر است که به تن دیوارهایش سنگ مرمر پوشاندهاند و چند قاب عکس خیلی خیلی ساده، تزئین سنگ مرمرهاست و این دوقلوهای بیرنگ و جلا و بدون جذابیت ظاهری با زبان بیزبانی داد میزند که بیرنگ و لعابی هم برای خودش عالمی دارد و مشتریهای پرو پا قرصی که رفتوآمدشان باعث میشود گناه ترافیک 500 متر اولیه خیابان ولیعصر(عج) بیشتر اوقات به پای همین مغازه بیرنگ و لعاب نوشته شود.
70 سال پیش که خیابان ولیعصر(عج) این همه اسم و رسم برای خودش به هم نزده بود، یک چاردیواری دودهنه در 500 متر اولیه آن بالا رفت و سر و کله سیب، گلابی، انار، خیار و... در آن پیدا شد و ملک سید مهدی به یک میوه فروشی تمام عیار تبدیل شد. با اینکه کار و بار میوه فروشی سکه بود اما آقا سید نخواست که از قافله برادرانش که در میدان تجریش، مغازههای حلیم فروشی راه انداخته بودند، عقب بماند. آقا سید تصمیم گرفت مغازهاش را منشأ تراوش بوی حلیم به خیابان کند و روی تصمیش ماند. برای عملی کردن فکرش، بساط سیب و گلابی را برچید تا جا برای دیگها و پاتیلها باز شود.
حاصل تجربهها و مهارتهای خانوادگی در به هم آمیختن گوشت و گندم برای تهیه این خوراک ایرانی، راه سیدمهدی را هموار کرد. این شد که آوازه حلیمش خیلی زود در کوچه پسکوچههای تهران پیچید و این بخش از خیابان ولیعصر(عج) که چنارهایش هنوز قوت نگرفته بودند و تک و توک چشم رهگذران به دیدن خانه یا مغازهای در آن روشن میشد، به پاخور علاقهمندان حلیم تبدیل شد. 20 ساعت کار در شبانهروز از توان یکنفر و 2نفر خارج است؛ بنابراین از همان روزهای اول 12ـ 10 نفر به عنوان کارگر، همپای سید مهدی چرخ مغازه را چرخاندند.
پای آش هم به میان آمد
اهل فن میدانند که پختن آش از حلیم سختتر نیست. صاحب مغازه هم از این نکته آگاه بود. از طرف دیگر فضای مغازه، دست او را باز گذاشت تا سبزی و حبوبات و رشته را در کنار دیگهای حلیم بار بگذارد و مشتریانی هم برای آش دست و پا کند. چرخ فلک بر وفق مراد او چرخید و چشیدن طعم آش را در مشتریانی که گذرشان از دور و نزدیک به این بخش از خیابان ولیعصر(عج) میافتاد شعلهور کرد. مشتریها از چپ و راست آنقدر زیاد شدند که دیگر وقت سرخاراندن هم برای سیدمهدی و همکارانش نماند، چه برسد به اینکه همچنان پاک و خرد کردن سبزی و گوشت را در یک وجب مغازه انجام دهند.
حسابش از دستتان در نرود که تهیه روزانه 600 کیلو آش و یک تن حلیم در ماه رمضان که حداقل 80 بسته رشته، 60 کیلو سبزی و 150 کیلو گوشت به عنوان مواد اولیه لازم دارد، یک صبح تا غروب وقت میبرد. بنابراین مصلحت آن بود که مرحله پاک و خرد کردن سبزی و گوشت برای پخت آش و حلیم از مغازه حذف شود.
بستنی وارد میدان شد
درآمد فروش آش و حلیم به اضافه یک دهنه مغازه بلااستفاده بالاخره کار خودش را کرد و هوای راهاندازی یک شغل دیگر را در سر صاحب مغازه انداخت و چه شغلی بهتر از بستنی فروشی که خرد و کلان و پیر و جوان چشمبسته از طعم آن رضایت دارند. بستنیهای سنتی تولید مغازه سیدمهدی از سال 57 زیر زبان مشتریان مزه کرد. کمکم با گذشت چند سال، گردانندگان این مغازه، پایبندی خود را به بستنی سنتی و پالوده کنار گذاشتند و همگام با ذائقه تغییر کرده برخی مشتریان، بستنی میوهای را هم به این جمع شیرین و سرد افزودند تا هم بساطشان رنگین شود و هم پاسخی برای ذائقههای گوناگون داشته باشند.
جذابیتهای پنهان
مجموعه آش و حلیم و بستنی همان است که روز اول بوده. شاید چند بار در گذر سالها دستی به سر و گوش مغازهها کشیده باشند و مرمر جای سیمان را گرفته و پسرها جای پدر را گرفته باشند اما هنوز از لوستر و ویترین پرزرق و برق و صندلی در آن خبری نیست. هیچکس هم منکر این قضیه نیست که آش، حلیم و بستنی اینجا بهترین آش، حلیم یا بستنی تهران نیست و از آن بهتر و خوشمزهتر هم فراوان است اما تصویر مردانی که با کفگیرهای غول پیکر در حال زیر و رو کردن مخلفات توی دل دیگها هستند، دیدن رشتههایی که شنا بلد نیستند و سرانجام خیس میخورند و تهنشین دیگ میشوند، بوی سبزیهایی که روی آب جوشان داخل دیگها جلز و ولز میکنند یا اجبار برای سرپا ایستادن و بستنی و آش و حلیم خوردن در جوار حرکت اتومبیلها و همراه نظاره خیابان و... آنقدر جذابیت دارد که فروشنده همچنان با بیرنگ و لعابیاش یکی از مکانهای تفریحی تهران برای تهرانیها، شهرستانیها و حتی گردشگران خارجی به حساب بیاید وهنوز هم ترافیک این بخش از خیابان، بیفتد گردن مغازههای آش و حلیم و بستنی .
کتابفروشی باغ
مجموعه حلیم و آش و بستنی نزدیک تجریش در خیابان ولیعصر(عج) تبدیل شده به معیاری برای نشانی دادن. هرکس که اندکی با این محدوده آشنایی داشته باشد، یک جای آدرس دادنش را به این مغازهها ربط میدهد؛ مثلا صد متر بالاتر یا سمت چپ مغازه فلان و...
ولی در همسایگی این مغازه، یک کتابفروشی فعالیت میکند که با اینکه 14 ساله است اما به سبب نوع چیدمان و فضای داخلی و محصولات فرهنگی اش برای خودش هویتی مستقل پیدا کرده است.
کتابفروشی باغ هم مثل مغازه حلیمفروشی در گوشهای از نشانی دادن بسیاری از شمیرانیها پیداست. مثلا خیابان ولیعصر(عج) روبهروی کتابفروشی باغ.
میراث خانوادگی
صاحبان مغازه آش و حلیم نمونه بارزی هستند برای نشان دادن اینکه یک شغل میتواند میراث یک خاندان محسوب شود. در این خانواده کوچکترهای نسل دوم پا جای پای بزرگترها گذاشتهاند و مغازههایی را که در آنها حلیم و آش پخته و بستنی تولید میشود، میگردانند؛ با همان شیوههای امتحان پس داده و موفق پیشینیانشان نه با زرق و برقهای کاذب که البته برای جان گرفتن مغازههای امروزی یک اصل محسوب میشود.
باید منتظر ماند و دید که آیا نسل سوم این خاندان هم همچنان برای حفظ این میراث خانوادگی از جان مایه میگذارند یا این حلیم مشهور را به تاریخ میسپارند و سراغ فن دیگری میروند؟
مریمگودرزی مقدم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....