در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
The Host
میزبان
کارگردان: جان هو بونگ/ فیلمنامه: باک چول هین و جان هو بونگ/ موسیقی: لی باینگ وو/ فیلمبردار: کیم هیونگ کو/ تدوین: کیم سان مین/ بازیگران: سونگ کانگ هو، بیون هی بونگ، پارک هی ایل و کو ا سونگ.
جان هو بونگ، فیلمساز موفق و جوان اهل کره جنوبی در جشنواره کن امسال رئیس بخش دوربین طلایی بود. او اگرچه پیش از این سابقه حضور در این جشنواره معتبر فیلم دنیا را داشت، اما رسیدن او به جشنواره کن مانند برخی دیگر از فیلمساران جوان نبوده که به دلایل سیاسی در جشنوارههای مختلف به عنوان عضویت در هیات داوران نائل میآیند.
او که پدر و بزرگش هم نویسنده بودند، در نگارش هر دو فیلم خاطرات جنایت و میزبان نیز مشارکت داشته و همین علاقه به نویسندگی باعث شده عمدتا جوایزی که برای 4 فیلم اخیرش برده شامل بهترین فیلمنامه نیز باشد. جان هو بونگ پس از میزبان سال 2006 فیلمهای توکیو میلرزد و مادر را روانه پرده سینماها کرد و از 2009 تاکنون عمده وقتش را روی یک پروژه تخیلی به عنوان مسافرها گذاشته که در 2012 اکران میشود.
میزبان به عنوان یک فیلم هیولایی با المنتهای کمدی ـ درام، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای کره جنوبی است. سکانس افتتاحیه فیلم از آنجا آغاز میشود که ارتش آمریکا طی یک عملیات سری حدود 200 بشکه بزرگ از ضایعات اتمی خود شامل اورانیومهای بازمانده از کارخانههایش را در رودخانه بزرگ هان خالی میکند؛ اتفاقی که اگرچه در آن موقع سروصدایی ایجاد نمیکند، اما سرمنشا بروز اتفاقات بسیار بدی برای شهر سئول است. دستیار ژنرال آمریکایی این پروژه، خود یک بومی شهر است. وقتی تلاشهایش برای عدم اجرای این پروژه به جایی نمیرسد، تغییر شغل میدهد و با کمک پسری به نام پارک به رستورانداری و رساندن غذا به مشتریها میپردازد.
سالها پس از این جریان، رودخانه هان که پذیرای بشکههای ذرات اورانیوم بوده، موجوداتی خاص را در خود پرورش میدهد. ماهیان ناقص الخلقه یا برخی آبزیانی که بسیار بزرگتر از نسل قبل خود هستند، اما این همه ماجرا نیست. یک روز پارک در حین رساندن یک محموله غذا درگیر ماجرایی غریب میشود. او که یک تخم بزرگ پیدا کرده نمیداند این موجود قرار است به چه چیزی تبدیل شود. با گذشت چند روز و بیرون آمدن یک موجود اژدها شکل، پارک پی میبرد یک گودزیلا را ناخواسته حمل میکرده است. با انداختن این موجود در رودخانه هان اوضاع پیچیدهتر میشود و شهر به هم میریزد.
میزبان اگرچه خطرات بشر برای محیط زیست را هشدار میدهد و یک فیلم با پیامهای علمی و فرهنگی نیز میتواند باشد، اما نباید زیاد روی این قضیه فکر و تمرکز کنید. در بهترین حالت میزبان یک نمونه تقریبا خالص از فیلمهای گودزیلایی است که نه لودگی و سستی فیلمهای ژاپنی را دارد و نه خون و خونریزی فیلمهای هیولایی آمریکایی را. در حقیقت میزبان اگرچه یک فیلم هیولایی است اما با یک داستان قابل قبول و یک فیلمنامه ششدانگ میتواند تماشاگر را با خود همراه کند. جلوههای ویژه به کار گرفته در فیلم که چیزی حدود همه بودجه 11 میلیون دلاری فیلم را به خود اختصاص داده، بسیار قبول و چشمنواز از کار درآمده و کار به جایی رسید که براحتی توانست با نمونههای آمریکایی مقابله کند.
The Big Lebowski
لبوفسکی بزرگ
کارگردانی و فیلمنامه: جوئل و اتان کوئن/ اقتباس: با نگاهی به رمان خواب بزرگ اثر ریموند چندلر/ تدوین: پاتریشیا کوک و رودریک جوینز/ فیلمبردار: روجر دی کینز/ موسیقی: کارتر بورول / گوینده گفتار فیلم: سم الیوت/ بازیگران: جف بریجز (جف لبوفسکی)، جان گودمن (والتر سوبچک)، استیو بوشمی (دنی)، جولیان مور (ماد) و فیلیپ سیمور هافمن (برانت).
هفتمین فیلم برادران کوئن، پس از فارگو (1996) و پیش از ای برادر کجایی (2001)، کمدی درام اجتماعی لبوفسکی بزرگ است. اتان و جوئل کوئن ـ که الان بدون شک از سرمایههای بزرگ و ارزشمند سینمای جهان به شمار میآیند ـ هنگام ساخت این فیلم کمکم داشتند به یک تثبیت بزرگ میرسیدند.
بزرگ کردن آریزونا در 1987 و تقاطع میلر در 1990 به عنوان دومین و سومین فیلم آنها، سبک کاری کوئنها را به یک فرهنگ تبدیل کرد و در خود سینما نیز برایشان آنقدر اعتبار به همراه آورد تا این دو برادر بتوانند هربلایی میخواهند سر هر ژانری بیاورند.
ژانر در سینما قواعدی دارد. این یک اصل کلی است. یعنی شما برای ساخت یک فیلم جنایی قواعدی را باید رعایت کنید و برای یک فیلم کمدی نیز قاعده مشخص است. این قواعد اگرچه داخل کتابهای درسی نیست، اما نسل به نسل از کارگردانان صاحب سبک به دیگران رسیده و به قانون و قاعده تبدیل شده است. حالا کوئنها آمدهاند و با زیرکی و ظرافت، زیرآب هرچه قانون و قواعد در ژانرهای مختلف است را زدهاند و در این خصوص هیچکس هم به آنها ایراد نمیگیرد، چرا که روش کوئنها در ساخت قصههایشان از اول اینگونه بوده و ربطی به خودنماییهای مرسوم بعضی از فیلمسازان بیعقل ندارد. آخرین فیلمشان، شجاعت واقعی (2010) را به یاد بیاورید. آنها به سراغ یک داستان وسترن رفتند آن هم قصهای که پیش از این سال 1969 با حضور اسطوره سینمای وسترن یعنی جان وین ساخته شده بود. با این حال فیلمی که آنها ساختند با همان روش ساخت و سازشان یعنی شکستن قواعد ژانر، عالی از کار درآمد.
اما لبوفسکی بزرگ یکی از ارزشمندترین کارهای کوئنها اگر نباشد یکی از تاثیرگذارترین آنهاست. داستان درباره یک مرد میانسال و آس و پاس و بیکاره لسآنجلسی است که به اشتباه توسط یک گروه تبهکار با همنام خودش که دست برقضا میلیونری سرشناس است اشتباه گرفته میشود. جف لبوفسکی معروف به دود (به معنای رفیق) قهرمان داستان لبوفسکی بزرگ است، اما حالا که به جای جفری لبوفسکی قرار گرفته و ممکن است جانش را هم از دست بدهد با کمک دوستانش (که مثل خودش بیکار هستند) تلاش ضعیفی دارد تا بفهمد اصلا اوضاع از چه قرار است. یک سکانس فوقالعاده عالی در فیلم وجود دارد. در صحنهای جف لبوفسکی از لبوفسکی میلیونر، وقت ملاقاتی میگیرد تا به او بفهماند که باند تبهکار به اشتباه او را شکار کرده و منزلش را به هم ریختهاند. دیالوگ میان این دو آنجا که جف (دود) به هر دری میزند تا خود را بیکار نشان دهد و بتواند خسارت قالیچهاش را از میلیونر همنامش بگیرد، واقعا تاثیرگذار از کار درآمده است. سکانسهای مربوط به باشگاه بولینگ نیز یک فرهنگ از زندگی یهودیها را نشان میدهد و پر از چالش از کار درآمده است.
The Hunchback
گوژپشت
کارگردان: فیلیپ دو بروکا / فیلمنامه: جین کاسموس و جرمی تونری/ موسیقی: فیلیپ ساردی/ فیلمبردار:ژان فرانسیس رابین/ تدوین: هنری لانوا/ بازیگران: دانیل آتیول، فابریس لاچینی، وینسنت پرز، ماری جیلیان و یان کولتو.
از میان جوانانی که موج نوی سینمای فرانسه را به راه انداختند، تعدادی نیز نتوانستند از سایه بزرگان این نهضت سینمایی عظیم بیرون بیایند، اگرچه خود از ابتدای این موج در سینما حضور داشتند. فیلیپ دوبروکا که در دهه 50 همزمان با موج نو در سینما حضور داشت هم با کلود شابرول به عنوان دستیار کارگردان کارکرده و هم با فرانسوا تروفوی فقید، آن هم در فیلم ماندگار 400 ضربه. با این حال دوبروکا هرگز از سایه این غولها بیرون نیامد، اگرچه در دهه 60 خودش کارگردانی مستقل شد و تا زمان مرگ بیش از 30 فیلم ساخت.
با این همه دوبروکا از مزیت و تجربهای برخوردار بود که بسیاری از موج نوییها و البته نه همه آنها، فاقدش بودند. دوبروکا این شانس را داشت که پیش از ورود به سینما، دنیای مستند و فیلمسازی را در این عرصه به عنوان فیلمبردار تجربه کند. همین تجربه به او کمک کرد تا بهتر از بقیه در فیلمبرداری آثار بعدیش خلاقیت نشان دهد. با این همه دوبروکا، کارگردانی است که عمده آثارش اگرچه با بهترین بازیگران فرانسوی مانند ژان پل بلو موندو، ژان پی کاسل، کاترین دونوو، دانیل آتیول و غیره ساخته شده، اما بجز معدودی از فیلمهایش، بقیه آثارش کمدیهای دم دستی بودهاند و او کمتر درام اجتماعی صرف یا دیگر آثار را تجربه کرده است. خود او نیز معتقد بود اگرچه عمده آثارش زیرساخت کمیک دارند، اما هرگز قرار نبوده چیزی جز این بسازد و این نوع سبک را دلیلی بر قدر ندانستن سینمایش نمیدانست. اگرچه حقیقت این بود که دوبروکا را کسی جدی نمیگرفت.
گوژپشت با نام اورژینال لی باس در عمده کشورهای انگلیسی زبان با نام آماده باش به اکران در آمد. قصه فیلم از نوول تاریخی و مشهور پاول فرای مربوط به 1858 اقتباس شده است؛ زمانی که هنوز شوالیههای فرانسوی با آداب خود برای شهروندان و دربار، مورد احترام بودند. یک ارتشی سابق به نام لیژار به دنبال دوستان قدیمی میگردد تا پس از سالها زندگی پر از ماجرا و دوری از خانه، آسایش داشته باشد. او نزد دوستش نردوز میرود غافل از اینکه در غیابش اتفاقات ناخوشایندی افتاده است. نردوز که همسر و پسری دارد میخواهد با گونزو ـ یکی از کله گندههای منطقه ـ در بیفتد، اما با پیشدستی گونزو نه تنها نردوز طی کمینی کشته میشود، بلکه بقیه خانواده او نیز به دست عوامل و افراد گونزو به قتل میرسند. لیژار،پسر دوستش را بر میدارد و به کوهستان پناه میبرد تا بلکه اوضاع کمی آرامتر شود، اما مجبور است 16 سال تمام در خفا زندگی و فرزند دوستش را سرپرستی کند.
گوژپشت فاقد آن نظم و ترتیبی است که در فیلمهای اینگونه فرانسوی مانند سه تفنگدار دیدهاید. در بهترین حالت، گوژپشت یک قصه تاریخی دارد که قرار است به صورت سمبلیک بخش کوتاهی از تاریخ را بازسازی کند. صحنههای جنگی یا نماهای مبارزه و شمشیرزنی بسیار دم دستی از کار درآمدهاند و با توجه به داستان که اصلا یک فیلم فرانسوی شوالیهای و شمشیرزنی است، قابل گذشت نیست. با این همه گاهی تعلیق مناسبی در برخی داستانکها میبینیم که مهمترین آنها همانا دختر بودن فرزند نردوز است. در حالی که تماشاگر تصور میکند لیژار 16 سال تمام از یک پسر خردسال با تمام وجود مراقبت میکرده است.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: