حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کیهان:لیبی اسیر نمیشود
«لیبی اسیر نمی شود»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛تحولات لیبی که با رفتن «معمر قذافی» از صحنه قدرت وارد مرحله شتابانی گردید در عین حال واجد انذار و اندرزها و فرصت و تهدیدهایی بود که آن را به کانون توجهات تبدیل کرد. پیش از این لیبی در ردیف پنجم تحولات منطقه عربی قرار داشت و تحولات آن به خصوص تحت الشعاع تحولات مصر بود. چرایی این نقل و انتقالات را باید با نگاه به صحنه تحولات لیبی جست وجو نمود.
لیبی کشوری با مساحت 8/1 میلیون کیلومتر مربع و جمعیتی نزدیک به 6 میلیون نفر یکی از نزدیکترین کشورهای آفریقایی به قاره اروپا می باشد و در همان حال قرار داشتن در حدفاصل سه کشور تونس، مصر و سودان- به عنوان سه کشوری که وضعیتی ناساز با غرب پیدا کرده اند- موقعیت ویژه ای را به لیبی داده است. وجود بیشترین ذخایر انرژی آفریقا در لیبی هم وجه دیگری از این اهمیت می باشد. پیشینه تاریخی لیبی و وجود جنبش های اسلام گرا در طول 100 سال گذشته - شامل جنبش اسلامی و استقلال طلبانه قبایل لیبی علیه اشغالگران ایتالیایی در سال های1920 تا 1931- و نهضت سنوسی ها به رهبری شیخ عبدالقادر علیه انگلیس و فرانسه در اواخر قرن 19 میلادی هم می گوید لیبی می تواند یک کانون مهم اسلامگرایی باشد و شرق و غرب مناطق مسلمان نشین آفریقا را تحت تاثیر خود قرار دهد. در عین حال علاقه شدید مردم لیبی به اهل بیت پیامبر(ص) و بخصوص علاقه وافری که به حضرت زهرا-سلام الله علیها- دارند یعنی مردم را به شیعیان و کانون مرکزی شیعه - ایران- پیوند می زند و می تواند معنای ویژه ای به «انقلاب مردمی لیبی» بدهد.
این ها مهمترین دلایل توجه غرب به لیبی به حساب می آیند. در عین حال در مورد تحولات این کشور نکات مهم دیگری هم وجود دارند:
1- غرب بلافاصله پس از سقوط معمر قذافی و تسخیر طرابلس توسط نیروهای انقلاب کنفرانس بزرگی را به راه انداخت تا از یک سو همه توانایی های خود را برای مهار لیبی پای کار بیاورد و از سوی دیگر وانمود کند که اوضاع لیبی تحت کنترل اروپا قرار دارد و حال آن که میان ادعا و حقیقت فاصله ای بس ژرف وجود دارد.
ناتو علی رغم آن که از اجازه نیم بند شورای امنیت برای حمله به لیبی برخوردار گردید و بیش از 4 ماه سرگرم عملیات نظامی در لیبی شد و هزینه های زیادی را به مردم لیبی تحمیل کرد- و از جمله بارها به نیروهای انقلاب حمله کرد- نتوانست نقش تعیین کننده ای در سقوط معمر قذافی ایفا نماید و در نهایت این مردم بودند که بالاخره توانستند با حضور مداوم در صحنه، نیروهای وفادار به قذافی را خسته و ناامید کرده و بر پایتخت مسلط شوند روزی که مردم وارد منطقه حکمرانی قذافی شدند از نیروهای ناتو و عملیات آن ها هیچ خبری نبود.
این که اروپایی ها علی رغم ساقط شدن قذافی اعلام کرده اند که به عملیات نظامی در لیبی ادامه می دهند خود دلیل جداگانه ای است که نشان می دهد آنان برای اسقاط قذافی و نظام او به لیبی نیامده بودند و گرنه چه نیازی به عملیات ناتو بعد از سقوط حاکم لیبی وجود دارد؟! نکته مهم دیگر این است که اروپا صدها نیروی اطلاعاتی و ده ها دستگاه جاسوسی را در لیبی و از جمله در طرابلس مستقر کرده بود. حال چگونه با این همه امکانات متوجه جابجایی قذافی و خاندان و نیروهای وفادار به او و انتقال به شهر سرت و کشور الجزایر نشدند؟! خود این موضوعات به خوبی نشان می دهند که هدف ناتو از آغاز تا آخر قذافی و حکومت او نبوده است. با این وصف طبعا مردم لیبی می پرسند آنان چه حقی دارند که کنفرانس برگزار می کنند و درباره آینده لیبی حرف می زنند؟
2- لیبی فاقد زیرساخت های صنعتی، کشاورزی و راه های مواصلاتی است. مردم لیبی با وجود آن که ده ها سال است یکی از صادرکنندگان مهم اوپک می باشند، سهمی از این درآمد ملی نداشته اند. از این روست که می شنویم اروپا 120 میلیارد دلار از دارایی های لیبی را بلوکه کرده و در برابر درخواست شورای انتقالی لیبی حاضر به بازپس دادن حتی 5 میلیارد دلار آن نشده و آن را به شرایط آینده موکول کرده است! یعنی در حالی که رسانه های خود اروپا همین روزها بارها گفته اند لیبی به سمت یک فاجعه انسانی در حرکت است، آنان حاضر نیستند حتی درصدی از درآمدهای مردمی که سال ها رونق بخش بازارهای اقتصادی غرب بوده اند را به آنان پس بدهند و آن را به شرایطی موکول کرده اند که حتما شرط اول آن روی کار آمدن یک رژیم وابسته به غرب و مخالف اسلام در لیبی است. غرب البته مردم لیبی را نمی شناسد وگرنه مال این مردم را گرو نمی گرفت آنان نمی دانند که همین مردم در زمانی نه چندان دور- حدود 80 سال پیش- چه به روزگار اشغالگران ایتالیایی درآورده اند. مسلما مردم لیبی امروز از درجه آگاهی بسیار بالاتری برخوردارند و جهان اسلام نیز مانند دهه 1920 و 1930 بی صاحب نیست و هر قطعه آن زیر چکمه یک دولت اروپایی قرار ندارد. بنابراین تردیدی نیست که غرب دارد با آتش بازی می کند.
3- همین روزها خبرها از همکاری ناتو و اتحادیه عرب و بخصوص همکاری عربستان و ناتو برای ارسال سلاح های مخرب به لیبی حکایت داشت. پیش از این عربستان با آغاز خیزش مردمی در لیبی به تجهیز و تشویق یک گروه سلفی وابسته به خود- گروه موسوم به المقاتله الاسلامی یعنی جنگجویان مسلمان- پرداخت و سبب وارد شدن هزینه هنگفت انسانی و اقتصادی به مردم لیبی و نیز باعث طولانی شدن دوره انقلاب در این کشور شد.
عربستان به خوبی می داند که گروه های سلفی- به دلیل وجود علاقه شدید مردم شمال آفریقا به اهل البیت- جایگاهی در میان مردم ندارند و از این رو روند تحولات در کشوری مانند لیبی، مصر یا تونس به هیچ وجه در چارچوب نگرش و ساختاربندی عربستان قرار نمی گیرد. بر این اساس عربستان که می داند به زودی یک نظام مردمی مخالف غرب و عربستان در لیبی شکل می گیرد، امکانات تخریبی خود را از طریق مدیترانه و با همکاری ناوهای ناتو به بن غازی و... گسیل کرده است. با توجه به این که ناتو هم می گوید تا مدت ها در شرایط عملیاتی باقی می ماند به نظر می آید علیرغم سقوط قذافی مردم لیبی کماکان با موجی از درگیری های پرتلفات مواجه باشند که هوشیاری این مردم و کشورهای اسلامی را طلب می کند.
4- غرب و اتحادیه عرب نمی خواهند کار دست شورای انتقالی لیبی باشد. آنان می خواهند از بالای سر این شورا مسائل لیبی را آنگونه که خود می پسندند مدیریت نمایند. برگزاری اجلاس اروپا که با چراغ سبز اتحادیه عرب و همراهی آن توأم بود و گروگان گرفتن پول مردم لیبی و اعلام ادامه عملیات نظامی به خوبی این مسئله را برملا می کند که از نظر غرب شورای انتقالی هیچکاره است. اما این موضوعی نیست که در اختیار غرب یا کشورهای عضو اتحادیه عرب باشد بلکه این مردم لیبی هستند که می گویند چه دستگاهی انقلاب آن ها را اداره کند. این یک نکته کلیدی در تحلیل تحولات لیبی است، اما لازمه آن برخورد فعال کشورهایی است که نمی خواهند سیطره غرب به لیبی و شمال آفریقا بازگردد. در این میان ایران تنها نیست، کشورهای عضو اتحادیه آفریقا، بعضی از کشورهای عضو اتحادیه عرب و بعضی از کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی و اکثر همسایگان لیبی مخالف استیلای غرب بر لیبی هستند. از این رو ما می توانیم با یک دیپلماسی فعال از انقلاب مردم لیبی حراست کنیم و پیغامهای لازم را به موقع به آنان برسانیم. خوشبختانه امروز انحصار رسانه ای هم درهم شکسته است و رسانه های منطقه ای نظیر العالم و الکوثر، المنار، القدس و ... می توانند نقش های مهمی در تحولات منطقه ای ایفا نمایند.
5- نکته آخر اینکه برخلاف آنچه تبلیغ می شود غرب فعلاً سیطره ای بر انقلاب لیبی ندارد و تلاش های فراوان آن در حوزه های مختلف نتوانسته کارگر شود. غرب در جهان اسلام نمی تواند خود را یک طرف «خیرخواه» یا «بیطرف» و یا حتی «منطقی» و قابل مذاکره جا بزند، چرا که این حرف ها و ادعاها با عملکرد آنان همخوانی ندارد. غرب از نظر مردم منطقه اشغالگر، ویرانگر، شکنجه گر، کودک کش، اسرائیل محور و... است. با این وصف اگر چندین کنفرانس بین المللی را هم برگزار کند و با دهها پادشاه نظیر ملک عبدالله سعودی هم قسم شود، باز هم نمی تواند اثری بر جای بگذارد. اما این همه یک شرط دارد و آن بیدار ماندن مردم و پاسداری از این بیداری است.
خراسان:رادار ناتو به جای سفیر اسرائیل
«رادار ناتو به جای سفیر اسرائیل»عنوان یادداشت روز روزنامهی خراسان به قلم بهروز بیهقی است که در آن میخوانید؛هرچند بسیاری اقدام قاطعانه دولت ترکیه در اخراج سفیر اسرائیل از این کشور را می ستایند اما اگر عیان شود که دولت ترکیه امتیاز ویژه ای برای اسرائیل را در لفافه اخراج سفیر این رژیم از آنکارا نهان کرده است، آیا می توان هم چنان به دیپلماسی دولت ترکیه در مهم ترین موضوعات جهان اسلام خوش بین بود؟ همین جملات کافی است تا اعتراض برخی را برانگیزد که به چشم رقابت به فعالیت های دیپلماتیک ترکیه نگریسته ایم و حال که این کشور جایگاهی در خور توجه در جهان اسلام یافته است، تاب و توان مواجهه با این همسایه رقیب یا به تعبیر دقیق تر رقیب همسایه را نداریم. معترضان قطعا به یاد ما خواهند آورد که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه چگونه در اجلاس داووس، شیمون پرز رئیس رژیم اسرائیل را فرو کوفت و جنایات اسرائیل در غزه را بار دیگر در کانون توجه رسانه های بین المللی قرار داد.
ما نیز اقدامات ضد صهیونیستی دولت ترکیه را ارج می نهیم و در عین حال هم چنان که امام(ره) ملاک را حال افراد می دانست، سیاست مداران را از این قاعده مستثنا نمی دانیم. بر اساس گزارش های رسمی خبرگزاری ها، دولت ترکیه در حالی حکم به اخراج سفیر اسرائیل از این کشور داده که مجوز استقرار سامانه راداری سپر موشکی ناتو در خاک خود را نیز صادر کرده است.
مقام های ناتو پیش از این اعلام کرده بودند که هدف از این سپر موشکی مقابله با تهدید موشکی احتمالی ایران است. بر نشاندن این ادعا در کنار دیگر ادعاهایی که هر از گاه علیه کشورمان مطرح می شود، خود به خود مخاطره ای را تداعی نمی کند اما گزارش های غیررسمی تأیید کننده این نکته اند که استقرار بخشی از سپر موشکی ناتو در خاک ترکیه نه تنها برای ایران بلکه برای دیگر کشورهای منطقه هم مخاطره آمیز است.
روزنامه ترکیه ای زمان روز گذشته در گزارشی در همین زمینه به برشی از مذاکرات ترکیه و آمریکا درباره سپر موشکی ناتو پرداخت و از جمله به تعهد آمریکا به ترکیه اشاره کرد که بر مبنای آن اطلاعات حاصل از سامانه راداری مستقر در خاک ترکیه در اختیار اسرائیل قرار نمی گیرد. به نوشته این روزنامه، دولت ترکیه در پی این تعهد به استقرار بخشی از سپر موشکی ناتو در خاک خود رضایت داده است.
اگرچه بر کسی پوشیده نیست که چنین تعهدی نباید خیلی جدی گرفته شود زیرا دولتمردان ترکیه به خوبی آگاهند که آمریکا سالانه بیش از ۳ میلیارد دلار کمک نظامی بلاعوض به اسرائیل می کند و چه مانعی می توان متصور بود که از کمک اطلاعاتی امنیتی آمریکا به اسرائیل جلوگیری کند؟ مخصوصا آن که اصلی ترین هدف این سیستم موشکی دفاع از اسرائیل است.
دولتمردان ترکیه که خود را از جمله مهم ترین منادیان شکست حصر غزه در جهان اسلام می دانند چگونه وتو شدن مکرر قطعنامه ها علیه اسرائیل توسط آمریکا را از یاد برده و به تعهد آمریکا دلخوش کرده اند؟ حقیقت این است که ترکیه با موافقت خود برای پذیرش بخشی از سپر موشکی ناتو تنها مصالحی سیاسی و نه ملی را لحاظ کرده است.
می توان انتظار داشت که با انتشار گزارش هایی از قبیل گزارش روزنامه زمان، مردم مسلمان ترکیه به ارزش اطلاعاتی امنیتی سامانه راداری ناتو برای اسرائیل آگاه شوند و طبعا سیاست دوگانه دولت خود را در قبال اسرائیل زیر سوال برند. تردیدی نیست که رصد کردن آخرین فعالیت های دفاعی ایران از جمله کارکردهای سامانه راداری سپر موشکی ناتو است و این امر نشان می دهد که ایران در نگاه دشمن نیز خصمی توانمند و مقتدر به شمار می آید.
روسیه همچون ایران و البته با تفاوت هایی از اهداف این سامانه راداری به شمار می آید و از همین رو ایران می تواند در رایزنی با دیگر کشورهای متضرر از سپر موشکی ناتو، دولت ترکیه را دستکم به جرح و تعدیل هایی در این زمینه فرا بخواند. نمی دانیم چرا دولتمردان ترکیه یکی از اضلاع مهم تحولات منطقه یعنی ضلع ضدصهیونیستی آن را ندیده و از فرجام حاکمان هم پیمان با آمریکا و اسرائیل عبرت نگرفته اند؟
جمهوری اسلامی:سرنوشت قذافی در انتظار آل خلیفه
«سرنوشت قذافی در انتظار آل خلیفه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛اوضاع در بحرین روز به روز بحرانیتر میشود و حوادث این جزیره کوچک ولی پرماجرا به سمت و سویی میرود که گویی بحران از محدوده جغرافیایی آن درحال تجاوز است.
رویدادهای پس از شکست نمایش طرح آشتی ملی که رژیم آل خلیفه با کشاندن برخی گروههای سیاسی و معدودی از نمایندگان معترضان به پای میز مذاکره به منظور خاتمه دادن به مخالفتهای مردم و تحکیم پایههای رژیم پادشاهی طراحی کرده بود، نشان داد که گردانندگان صحنه سیاسی بحرین و بازیگران خارجی این نمایش، هیچ رابطه و موافقتی با درایت و عقلانیت ندارند و باب هرگونه راه حل سیاسی برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در این کشور را عملاً بسته نگهداشتهاند.
شهادت یک نوجوان 14 ساله بحرینی نیز در جریان تظاهرات مسألمت آمیز روز عید فطر نشان داد که رژیم آل خلیفه هرگز درصدد حل این بحران نیست و اعتراض 40 ساله مردم به رژیم دیکتاتوری آل خلیفه فاقد راه حلهای میانه بوده و صرفاً باید با حرکتهای توفنده مردمی حل و فصل شود.
خاندان آل خلیفه که در سالهای گذشته به دلیل وابستگی به آمریکا با تبدیل خاک این کشور به پایگاه پنجم نظامی آمریکا باب هرگونه توجه به خواستههای مردم و مشارکت آنان در اداره امور جامعه را مسدود کرده بود، در ماههای اخیر و با به راه افتادن موج بیداری اسلامی در کشورهای عرب مواجه شد ولی به جای پاسخگویی مثبت به مطالبات مردم، با ابزار سرکوب و خشونت در مقابل مردم ایستاد، مردمی که طی سالهای اخیر علاوه بر نقض حاکمیت ملی خود با احساس تبعیض، بیعدالتی، محرومیت، عدم مشارکت در قدرت و توزیع ناعادلانه مناصب و کرسیها دردست عده معدودی از اعضای خاندان آل خلیفه مواجه بودند.
ورود چند هزار نیروی نظامی سعودی، اماراتی و کویتی تحت پوشش پیمان نظامی شورای همکاری خلیج فارس نیز نتوانست در سرکوب خواستههای مردم بحرین مؤثر واقع شود و مردم این کشور با ایستادگی پرصلابت خود توانستند این موج توطئه را با همه سختیها و مصائب آن پشت سر بگذارند. گمان میرفت رژیم آل خلیفه، پس از شکست سیاست سرکوب نظامی، به مردم اجازه مشارکت در سرنوشت سیاسی خود را بدهد و با در پیش گرفتن سیاست عاقلانه، باب گفتگوهای مؤثر سیاسی را با احزاب و گروههای مخالف بگشاید ولی سیاست فریبکارانه و مزورانهای که این رژیم در پوشش مذاکرات مشارکت ملی در پیش گرفت، باعث شد این راه حل نیز در ابتدای راه متوقف شود و به شکست بینجامد.
فرصت ماه مبارک رمضان زمان مناسبی بود برای کسانی که قصد دارند گره بحران بحرین را با دست و با چاشنی عقلانیت باز کنند ولی آنچه در روز عید فطر در بحرین گذشت نشان داد که همه گردانندگان این بازی سیاسی، دست به دست هم دادهاند تا از استقرار حاکمیت ملی در این کشور جلوگیری کرده و به هر قیمت مانع از برقراری حاکمیت اراده مردم در محدوده شورای همکاری خلیج فارس شوند.
درحالی که حوادث بحرین و حضور مستمر مردم در صحنه نشان میدهد که این کشور بیش از هر کشور دیگری نیازمند تغییر و آزادیهای مردمی است، پادشاه و نخستوزیر این جزیره کوچک و بشدت آسیب پذیر، با واکنشهای غیرمعقول و خشونت آمیزی که نسبت به ایجاد هرگونه تحول مثبت از خود بروز دادند ثابت کردند که حاکمیت تفکر خشونت آفرین در لایههای این رژیم، مانع حل معضلات است و راه حلهای خویشتندارانه مردم برای عدم استفاده از خشونت علیه حاکمیت را به بن بست میکشاند. متأسفانه اوضاع در بحرین به قدری ملتهب و غیرعاقلانه و دور از تدابیر حاکمیتی است که رهبر معظم انقلاب در خطبههای عید فطر ضمن ابراز نگرانی از این وضعیت، آن را نشانههای یک توطئه منطقهای و بینالمللی برای خارج کردن بحران از محدوده جغرافیایی این جزیره کوچک خواندند.
قطعاً اگر رژیم بحرین بخواهد به این سیاستهای بحران آفرین ادامه دهد و با جریحهدار کردن احساسات مسلمانان منطقه و جهان، به نسل کشی شیعیان، که اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، ادامه دهد با همبستگی ملتهای منطقه مواجه شده و ملتها اجازه نخواهند داد جنایات رژیم آل خلیفه ادامه یابد. در آن صورت، طبعاً رهبران مذهبی منطقه نیز به وظیفه شرعی خود عمل خواهند کرد و با رویدادهای ناخواستهای که لازمه چنان شرایطی است، بحران این جزیره ابعاد جدیتری به خود خواهد گرفت.
طبیعی است که در چنان وضعیتی هیچ چیز قابل کنترل نبوده، دامنه بحران به این جزیره محدود نخواهد شد و آل خلیفه اولین قربانی این فاجعه خواهد بود که در این سیل به راه افتاده غرق خواهد شد. آیا وقت آن نرسیده که اعضای خاندان آل خلیفه از آنچه بر سر قذافی آمد عبرت بگیرند و این واقعیت را درک کنند که سرنوشت دیکتاتور لیبی در انتظار آنان است؟!
رسالت:انتخابات ؛ فرصتی که نباید به تهدید تبدیل شود
«انتخابات ؛ فرصتی که نباید به تهدید تبدیل شود»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛چالش، مخاطره است که محتمل است به آسیب و تهدید منجر شود و یا اینکه نه به یک فرصت تمام عیار تبدیل شود. از این رو از چالش نباید هراسید اما باید مراقب بود که فرصت ها به تهدید تبدیل نشود. مردمسالاری دینی نیز به عنوان یک موجود زنده با چالش های مختلفی مواجه است.
اساسا هر آنچه که زنده است و نشاط و پویایی دارد با چالش روبرو می شود. یکی از این چالش ها در برابر مردمسالاری دینی خطر بازگشت دیکتاتوری و سلطه خارجی است. البته تمام جوامع مردمسالار در معرض خطر بازگشت به استبداد، دیکتاتوری و دوران خفت بار استعمار هستند. از دل همین لیبرال دموکراسی فاشیسم و نازیسم متولد شدند. مردمسالاری دینی اگر چه از بسیاری از آفات لیبرال دموکراسی های متداول در دنیای امروز مثل خرید رای،منفعت طلبی ها، عوام فریبی و بناپارتیسم، درگیرىها،کشت و کشتارها و... به خاطر عقال دین، عقلانیت اسلامی و نعمت بی بدیل ولایت فقیه مصون است اما همواره در معرض خطر بازگشت استبداد و استعمار طی سه دهه گذشته بوده است. یکی از منافذی که می تواند محملی برای ایجاد این چالش باشد انتخابات است که دشمنان همواره بدان چشم دوخته اند.
از آنجا که نظام اسلامی همواره بر برگزاری انتخابات اصرار داشته و دارد انتخابات می تواند چالش زا باشد و امنیت کشور را به خطر بیندازد. همانطور که دو سال پیش دشمن تمام تلاش خود را به کار گرفت که از فرصت انتخابات علیه امنیت ملی استفاده کند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در عید فطر امسال با اشاره به برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفندماه سال جاری، ذات انتخابات را توأم با نوعی چالش خواندند و افزودند: انتخابات، تجلی حضور مردم، مظهر مردمسالاری دینی و ذخیره و پشتوانه امنیت کشور است و باید مراقب بود که این پشتوانه بزرگ، به چالشی برای امنیت کشور تبدیل نشود.
ایشان از آحاد مردم، مسئولان مختلف، «منبرداران و فعالان سیاسی» و همه کسانی که می توانند با مردم حرف بزنند خواستند که از انتخابات به عنوان نعمتی الهی پاسداری کنند و هوشیارانه، مراقب چالشهای ضد امنیتی و تلاشهای دشمنان باشند.
تبارشناسی تاریخی استبداد و استعمار در جامعه ایران نشان میدهد که همواره یک پیوند جدی بین استبداد داخلی واستعمار خارجی وجود داشته است. در واقع حمایت استعمار خارجی اعم از روس،انگلیس ، آمریکا و... از جریان مسلط داخلی موجد یک دیکتاتوری بیچون و چرا درکشور شده است. حوادث دو سال گذشته در انتخابات 88 ، همچنین تحصن نمایندگان مجلس ششم در سال 1382 و غائله کوی دانشگاه در سال 1378 نشان داد پیوند یک جریان سیاسی با استعمار خارجی، خطر بروز استبداد ومسدود شدن باب انتخابات در کشور را به وجود می آورد. در سال 88 این خطر عینیت یافت و عده ای عملا در مقابل رای ملت صف آرایی کردند و دموکراسی را به شرط پیروزی خواستند.
نظام اسلامی به مدد دم مسیحایی ولایت فقیه و بصیرت ملی در برابر این مخاطره ایستادگی کرد و اگر چه هزینه داد اما باج نداد.
استبداد مدرن زاییده لیبرال دموکراسی است ومردمسالاری دینی به واسطه اتصالات آسمانی آن مصون از این آسیب است اما چنانچه عدهای بخواهند با تنفس در فضای لیبرالیسم وتاثیرپذیری از آن نسخههای اجتماعی و سیاسی برای ملت ما بپیچند باید مراقب بود که همراه این الگوبرداری انضمامی حتما گرایشاتی ازاستبداد وجود دارد.
انتظار افکارعمومی در جامعه ایران این است که گروههای سیاسی به عنوان بازیگران خط مقدم ضمن صیانت از عظمت انتخابات با رویکردی وطن دوستانه و اهتمام جدی در دفاع از منافع و امنیت ملی وارد عرصه انتخابات شوند .
مردم ایران انتظار ندارند وقتی توپ را به یک جریان سیاسی پاس می دهند آن را وارد دروازه خودی کند و یا حتی توپ را به اوت بزند . ملت ایران فقط شایسته گل هستند .
چنانچه مردم بدانند بازیکن خط حمله شان مورد تشویق و حمایت مربی و بازیکنان تیم مقابل است مسلما هیچ توپی را به او پاس نخواهند داد . امروز برخی جریانات باید مواضع خود را در قبال دشمنان و مزدوران داخلی و خارجی و رسانه ای آنها روشن کنند. به تعبیرمقام معظم رهبری «گروهها و افراد سیاسی علاوه بر متمایز کردن مرز خود با دشمن،باید مرز خود را با مزدوران، نوکران و افرادی که در خدمت دشمن هستند نیز مشخص کنند .
بهتر است جریاناتی که امروز متهم به ارتباط با بیگانگان و خارجی هستند با عبور از سیاست های آزمون و خطا ضمن اعلام برائت ازدشمنان انقلاب، مزدوران داخلی آنها و فتنه گران 78 و 88 صریح و روشن علت تغییرات مواضع خود را برای افکار عمومی تبیین کنند وگرنه چنانچه این تغییر در شعارهای سیاسی صرفا در راستای قدرتطلبی تلقی شود با واکنش منفی رای دهندگان و رفتار انتخاباتی آنها مواجه خواهند شد.
سیاست روز:چالش در انتخابات هشدار جدی رهبر معظم انقلاب
«چالش در انتخابات هشدار جدی رهبر معظم انقلاب»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛انتخابات سال ۸۸ یکی از پرچالشترین انتخاباتی بود که در سالهای پس از انقلاب اسلامی برگزار شد. انتخاباتی که علیرغم حضور حداکثری مردم در پای صندوقهای رای، به خاطر عملکرد برخی در این حوزه، به یک چالش سیاسی در کشور بدل شد.
چالشی که باعث شد، برخی کشورهای اروپایی وآمریکا دخالتهای خود را علیه جمهوری اسلامی ایران آشکار سازند و ماهیت بسیاری از افرادی که در این چالش نقش داشتند آشکار شود.
برخی معتقدند که مناظرههای تلویزیونی بین کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری کلید این چالش سیاسی را زد. به ویژه مناظره احمدینژاد و موسوی، اما باید برای بررسی این موضوع به پیش از انتخابات پرداخت آن هنگام که رقیب اصلی آقای احمدینژاد و طیف و جناح حامی وی، دست به اقداماتی زدند.
از ایجاد شبهه در برگزاری یک انتخابات سالم گرفته تا تقلب در انتخابات از جمله شبهاتی بود که چند ماه پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد.
این زمینهسازیها باعث شد تا این مسائل به همراه موضوعاتی دیگر در مباحث مناظرهای و در سخنرانیهای تبلیغاتی کاندیداهای اصلاحطلب پررنگتر مطرح شود.
از جمله بحث ادعای گداپروری در دولت نهم، ارائه آمارهای غلط و دروغ به ویژه در مسائل اقتصادی، و ... این سیاستها تا آنجا ادامه پیدا کرد که پس از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری و پیش از اعلام آمار رسمی از سوی ستاد انتخابات وزارت کشور، موسوی رقیب انتخاباتی احمدینژاد در یک اقدام نامتعارف و ساختارشکن در یک نشست مطبوعاتی با حضور خبرنگاران خارجی و داخلی پیروزی خود را در این انتخابات اعلام کرد که این موضوع یکی دیگر از محورهای چالشبرانگیز در انتخابات ریاست جمهوری بود.
ادامه و اصرار جناح اصلاحطلب بر ادعاهای دروغین خود به ویژه بر سر تقلب در انتخابات باعث شد تا هواداران وی به خیابانها بیایند و به اصطلاح حق خود را در کف خیابان مطالبه کنند.
مرحله بعد پروژه ایجاد چالش سیاسی در کشور به درخواست ابطال انتخابات باز میگردد.
در این مرحله بود که رهبر فرزانه انقلاب با قاطعیت، سلامت انتخابات را تایید کردند و حتی فرمودند که ابطال انتخابات یک خواسته غیر قانونی است و چنین چیزی شدنی نیست، اگر هم چنین چیزی اتفاق بیفتد چه تضمینی وجود دارد که طیف معترض باز هم نسبت به نتیجه انتخابات بعدی اعتراض نکنند؟
این امر باعث شد تا این دسیسه خنثی شود. اما باز هم شاهد بودیم که جناح مخالف دست از اقدامات خود برنداشت و به پروژه شهیدسازی پرداخت که البته این مرحله از پروژه چالش سیاسی نیز باهوشیاری خنثی شد.
اکنون که به زمان برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه سال جاری نزدیک میشویم، شاهد حرکاتی مشابه پیش از انتخابات ۸۸ هستیم.
همین امر باعث شد تا حضرت آیتالله خامنهای در خطبههای نماز عید سعید فطر امسال به موضوع انتخابات مجلس بپردازند.
ایشان با اشاره به برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی ذات انتخابات را توام با نوعی چالش خواندند و افزودند؛ انتخابات تجلی حضور مردم، مظهر مردم سالاری دینی و ذخیره و پشتوانه امنیت کشور است و باید مراقب بود که این پشتوانه بزرگ، به چالشی برای امنیت کشور تبدیل نشود.
رهبر فرزانه انقلاب به آحاد مردم، مسئولان مختلف، منبرداران و فعالان سیاسی و همه کسانی که میتوانند با مردم حرف بزنند تاکید کردند که باید از انتخابات به عنوان نعمتی الهی پاسداری کنند و هوشیارانه مراقب چالشهای ضد امنیتی و تلاشهای دشمنان باشند.
اکنون که حدود ۶ ماه به برگزاری انتخابات مجلس باقی است، همه افراد و شخصیتها و نهادهایی که مخاطب جدی رهبر معظم انقلاب هستند باید نسبت به سخنان، مواضع، رفتارها و عملکرد خود حساسیت به خرج دهند و از بیان مطالب چالش برانگیز و تنشآمیز بپرهیزند تا بتوان با توان بالایی، سیاستهای چالشی را که از سوی گروهها و شخصیتهایی مطرح میشود مدیریت و کنترل کرد.
از هماکنون نیز شاهد هستیم که از سوی برخی افراد تندرو اصلاحطلب به بهانه سالم نبودن انتخابات مجلس، مطرح میشود که در این انتخابات شرکت نمیکنند. این همان موضوعی است که در انتخابات سال ۸۸ مطرح شد اما با این اوصاف و با توجه به ادعاهای سالم برگزار نکردن انتخابات، در این رقابت حضور یافتند اما این بار ظاهر امر این است که قصد حضور نداشته باشند و به همین خاطر نظارت سازمانهای بینالمللی بر انتخابات را مطرح کردند.
انتخابات در نظام جمهوری اسلامی ایران به خاطر حضور حداکثری مردم از اهمیت ویژهای برخوردار است. حضور گسترده مردم پای صندوقهای رای یکی از شاخصههای نظام اسلامی در مقابله با توطئههای دشمنان خارجی و داخلی بوده است. مردم همواره نشان دادهاند که برای نظام و حکومت اسلامی خود را هزینه میکنند برای حفظ این سرمایه نیازمند، وحدت بین جریانهای درون نظام و انقلاب هستیم.
هشدار رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره بروز چالش در انتخابات مجلس را جدی بگیریم و از هماکنون برای جلوگیری از آن با همفکری دلسوزان نظام از بروز چالش مشابه انتخابات ۸۸ جلوگیری کنیم.
حمایت:بحرین و استمرار جنایت علیه بشریت
«بحرین و استمرار جنایت علیه بشریت»عنوان یادداشت روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛در شرایطی که توجهات جهانی بیشتر معطوف به تحولات لیبی است وتلاش قدرتهای جهانی بر این است که آینده این کشور را در ارتباط با منافع خود جهت دهی کنند چنانچه بتازگی به همین منظور اجلاسی در پاریس برگزار کردند،صدای اکثریت مظلوم وتحت ستم بحرین پژواک شایسته ای در سطح جهانی ندارد.
در هفته های اخیر اقلیت حاکم بر این کشور ترفندهای مختلفی را بکار گرفت تا برای جهانیان این گونه جا بیندازد که در صدد اصلاحات و پذیرش صدای ملت خود می باشد .اعلام گفتگوی ملی با حضور نمایندگانی از طیفهای فکری مختلف البته با حفظ اکثریت مورد نظر حاکمان بحرین،تعیین کمیته ای برای تحقیق و تفحص در مورد اقدامات انجام شده علیه مردم والبته ارایه گزارش قابل پیش بینی کمیته حکومتی مزبور مبنی بر اینکه تخلفی صورت نگرفته است ،برکناری نخست وزیر بحرین فردی که در ابتدای انقلاب ملت بحرین یکی از خواسته های اصلی مردم،برکناری همین فرد پس از چهل سال تصدی این پست و صدها ظلم وستم بود،اعلام پادشاه بحرین مبنی بر آزادی تعدادی از دستگیر شدگان وزندانیان سیاسی و اینکه به محاکمه بازداشت شدگان در دادگاههای عادی و نه نظامی و ویژه پایبند خواهند بود،جملگی برای تصویر سازی مثبت از عملکرد حاکمان بحرین در قبال انقلاب مردمی این کشور صورت گرفت.
اما نظر به اینکه اقدامات یادشده واقعا با هدف پذیرش مطالبات ملت صورت نگرفت هیچیک نتوانست رضایت مردم را جلب کند. از گفتگوی به اصطلاح ملی برای حل وفصل مسائل بحرین خیلی سریع مهم ترین احزاب وگروههای اکثریت مردم خارج شدند وآن را فرمایشی توصیف کردندگزارش کمیته تحقیق اقدامات انجام شده حکومت در قبال انقلاب مردم آن چنان یک طرفه و جانبدارانه برای خوش خدمتی به حکومت تهیه شد که موجب خنده وتمسخر گردید، برکناری نخست وزیر، بن سلمان آل خلیفه خیلی دیر و با هدف بازسازی چهره حکومت ونه برکناری ومحاکمه متخلفین صورت گرفت فلذا ثمر چندانی نداشت ودر نهایت اینکه بر خلاف وعده ای که داده شده بود که همه متهمین دستگیر شده در دادگاههای عادی دادگستری محاکمه می شوند واقعیات نشان داد که هم چنان محاکمه دردادگاههای خاص و با فضای نظامی گری و سرکوب وبدون رعایت ضوابط دادرسی عادلانه ادامه دارد هم چنین اگر تعدادی از زندان آزاد شدند بجای آنها تعداد دیگری دستگیر و روانه بازداشت گاههای نامعلوم گردیدند.
در این هفته ها خبرهای متعددی منتشر شد حاکی از اینکه نیروهای مزدور چندین کشور حسب برنامه ریزی حاکمان بحرین در سرکوب اکثریت ملت بحرین مشارکت دارند.در آخرین تحولات، پس از توهین به مرجعیت شیعه بحرین که واکنشهای اعتراضی جدیدی را بر انگیخت هفته گذشته همزمان با عید سعید فطر متاسفانه نیروهای سرکوبگر رژیم بحرین نوجوانی 14 ساله بنام علی جواد احمد را به قتل رساندند.
این اقدام بار دیگر شعله اعتراضات مردمی و نفرت از حاکمان را تشدید کرد اگرچه دولت بحرین با سیاه بازی مدعی شد که دخالتی در کشتن فرد یاد شده نداشته وحتی ادعا کرد که اگر اطلاعاتی از اینکه عوامل این اقدام چه کسانی بوده اند کسب کند جایزه ای دلاری نیز پاداش می دهد! در خبرها آمده که مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و سخنگوی کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نسبت به استمرار محاکمه شهروندان بحرین در دادگاههای غیر عادی و ویژه این کشور ابراز نگرانی کرده وخواهان رعایت ضوابط دادرسی عادلانه شده اند.
نظر به اهمیت رویدادهای بحرین و استمرار بی عدالتی و ظلم فاحش علیه اکثریت مردم این کشور که ماههاست جریان دارد، چند نکته بشرح زیر در جهت تنویر افکار عمومی تقدیم می شود.امید است هر چه سریعتر این ظلم گسترده پایان یابد.در اساسنامه دیوان بین الملل کیفری ضمن ماده 7 جنایت علیه بشریت تعریف ومصادیق آن ذکر شده است.بموجب این ماده ارتکاب هر یک ار اعمال مشروحه زیر در یک حمله «گسترده» یا «سازمان یافته» بر ضد یک جمعیت غیر نظامی و با علم به آن حمله جنایت علیه بشریت تلقی می شوند:1)قتل ؛ 2)قلع وقمع کردن ؛3)به بردگی گرفتن ؛ 4)کوچ یا جابجائی اجباری جمعیت ؛ 5) حبس کردن یا ایجاد هر شکل دیگر محرومیت شدید از آزادی جسمی که بر خلاف قواعد بنیادین حقوق بین الملل باشد ؛ 6) تجاوز جنسی ،بردگی جنسی و هر نوع خشونت جنسی مشابه با آنها ؛ 7) آزار هر گروه یا هر تجمع مشخصی به علل سیاسی ،نژادی ،ملی ،قومی ،فرهنگی ،مذهبی یا جنسی 8) ناپدید کردن اجباری اشخاص ؛ 9)آپارتاید ؛ 10) سایر اعمال ضد انسانی مشابه که عامدا به قصد ایجاد رنج زیاد یا صدمه شدید به جسم یا سلامت جسمی یا روانی صورت پذیرد.
در یک بررسی سریع ونه چندان تفصیلی براحتی می توان دریافت که طی سالهای گذشته و خصوصا طی ماههای اخیر از سوی رژیم حاکم بحرین چقدر سازمان یافته وگسترده علیه اکثریت ملت بحرین آپارتاید ،قتل وحبس وانواع دیگر اقدامات غیر انسانی بوقوع پیوسته است.بنابر این حداقل انتظار این است که مراجع جهانی به وقوع مصادیق جنایت علیه بشریت در بحرین توجه لازم را معمول دارند.دولت بحرین به اساسنامه دیوان
بین الملل کیفری پیوسته ومتعهد به اجرای آن است فلذا دیوان یاد شده صلاحیت دارد که در خصوص موارد نقض اساسنامه از جمله مصادیق جنایت علیه بشریت تحقیق و رسیدگی کند.
بنابر این باید دادستان دیوان یاد شده مورد سئوال قرار گیرد که چرا تابحال تحقیقات لازم را بعمل نیاورده خصوصا که گزارشهای مستندی از سوی نهادهای مستقل فعال در زمینه حقوق بشر به وی منعکس شده است.
کمیسر عالی حقوق بشر و برخی از گزارشگران موضوعی تابحال چند نوبت نسبت به وقوع اقدامات غیر انسانی در بحرین اعلام نگرانی کرده اند حتی تقاضای اعزام هیئتی برای بازدید از بحرین را کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل مطرح کرد که مورد قبول مقامات بحرین قرار نگرفت با این حال معلوم نیست چرا تابحال کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل تقاضای برگزاری یک نشست فوق العاده در مورد بحرین را مطرح نکرده اند؟چطور طی ماههای اخیر دو نشست فوق العاده در مورد سوریه برگزار کردند ولی وضعیت کشوری که سالهاست سرکوب اکثریت جمعیت آن توسط اقلیت حاکم با رگه های آپارتاید مذهبی جریان دارد،مسکوت مانده است؟سازمان همکاری اسلامی (نام جدید سازمان کنفرانس اسلامی) معلوم نیست چرا هیچ تحرکی برای دفاع از حقوق اکثریت تحت ستم بحرین انجام نمی دهد؟ واما شورای همکاری خلیج فارس متشکل از کشورهای عربستان،بحرین ،قطر،امارات،کویت وعمان متاسفانه طی ماههای اخیر خود وسیله زد وبند و همراهی با سرکوبگران حاکم در بحرین شده است فلذا لازم است مسئولیت حقوقی این شورا و اعضای آن از منظر معاونت وحتی در مواردی مباشرت در ارتکاب جنایت علیه بشریت مورد توجه جدی قرار گیرد.
سخن آخر:
در قبال آنچه در بحرین می گذرد در درجه اول باید اطلاع رسانی شفاف و جهانی انجام داد تا افکار عمومی سراسر جهان مطلع شود که هم پیمان آمریکا در منطقه خلیج فارس مرتکب چه جنایاتی می شود.ثانیا باید مجاری حقوقی بین المللی از قیبل دادستان دیوان بین الملل کیفری یا شورای حقوق شر یا کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل را دائما مورد خطاب قرار داد که چرا به وظیفه خود در این زمینه عمل نمی کنند.ثالثا مستندات جنایات ارتکابی به همراه تحلیلهای حقوقی ذیربط را باید مرتبا تدوین ومنتشر کرد(چنانچه چند مورد گزارش خوب توسط کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران تهیه و منتشر شد) تا حداقل از حیث حقوقی زمینه مقابله با بی کیفر ماندن جنایتکاران در بحرین فراهم شود بعلاوه می توان دادگاههای نمادین برگزار کرد تا نزد افکار عمومی دقیقا جنایات ارتکابی در بحرین مطرح و رسیدگی نمادین توسط جمعی از حقوقدانان شناخته شده انجام پذیرد. این تلاشهای حقوقی به سرانجام نمی رسد جز اینکه فشار لازم بر اراده های سیاسی دولتها وارد شود که با ملت بحرین ومطالبات مشروع وانسانی آنها همراهی کنند و مخالفت با جنایتکاران ولو هم پیمان آمریکا را در پیش گیرند و بیش از این ظلم وبی عدالتی در جهان را نپذیرند.و سیعلموالذین ظلمو ایّ منقلب ینقلبون.
مردم سالاری:چگونه، آدمی دیو می شود
«چگونه، آدمی دیو می شود»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم منصور فرزامی است که در آن میخوانید؛در آشفته بازار خاورمیانه عربی و در هنگامه خیزش های مردمی و اسلامی که خیزابه های آن به ساحل بسیاری از کشورها رسیده، درباره استبداد و مستبد و دیکتاتور و فرعون و طاغوت و... بسیار نوشته اند. در رسانه ها، هر روز و هر ساعت اخباری از لیبی و مصر و یمن و بحرین و... بازگو می شود. هر قلمی بنا به ذهنیت و تفکر و نگرش خود مطالبی نگاشته و به تحلیل قضایا پرداخته است اما جای دو نکته خالی است و همین دونکته مورد بحث و نگارش ماست: نخست آن که، هیچ یک از جباران و مدعیان خدایی و فراعنه از مادر طاغوت زاده نشده، تفرعن پیشه نکرده، از آغاز به جنگ خدا به آسمان نرفته و تیر از کمان رها نکرده اند چنان که نمرود به قصد خدا تیر انداخت! جمشید پیشدادی و ضحاک داستانی هم از نخست ادعای خدایی نکرده اند و خون نریخته اند و مردم نیازرده اند. حسنی مبارک هم در نبردهای مصر قهرمانی ها کرد و محبوب بود و قذافی هم بعد از کودتای بدون خون ریزی مورد تکریم ملت لیبی بود.
بسیاری از رهبران انقلابی آفریقا همچون رابرت موگابه هم چنین بودند. اما چرا چون برمسند نشستند عصیان کردند و خدا را بنده نبودند؟ چه عاملی در قدرت و حکومت سبب شد که ثروت اندوختند و رفاه پیشه کردند و مردم آزردند و اخلاص و بندگی را رها کردند و ندانستند که از مشتی پرستار و خودبین خدایی نمی آید و خدایی سزاوار آفریدگار یگانه هستی است و از بشر خودبین بی بصر، لاف خداوندی، پسندیده نیست و سخن ناصحان مشفق و حکیمان مفلق نشنیدند و کلام گوهربار مولای متقیان، آویزه گوش نکردند آنجا که فرمود: «بپرهیز از خود پسندیدن و به خودپسندی مطمئن بودن و ستایش را دوست داشتن که اینها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد و کرده نیکوکاران را نابود سازد» چرا به توصیه امام گوش نسپردند؟ چون توفیق دریافت آن سخنان سعادت آور را نداشتند; چون زمینه دیوی و ددی و جباری و کبر در آنها مستعد بود و چون در فرهنگ سفله پرور دیوساز، نشو و نما یافتند و دیو شدند و ستمگری پیشه کردند یعنی هم آنها استعداد فرعونی داشتند و هم جامعه، استعداد دیوپروری و طاغوت سازی داشت. ولی رسول خدا (ص) و علی مرتضی (ع) زمینه عبودیت داشتند به همین علت هرگز گرفتار کبر نشدند. در رسول خدا (ص) که اخلاص به حق در کمال بود هرگز اجازه نداد از منظر سلطانی به حضرتش بنگرند. آنجا که در مقابل زن دادخواهی برخاست و عبای خود را بر زمین گسترد و فرمود: «مادر بنشین; راحت باش; من سلطان نیستم که از من بترسی! من فرزند آن زنی هستم که قدید می خورد!» آری آری! حضرت با این سنت پسندیده خویش فرهنگ می ساخت و نفی کبر و طاغوت و سلطان می کرد.
علی (ع) آنگاه که از کنار شهر «انبار» می گذشت و مردم آن شهر به پیشاپیش وی دویدند و بر خاک افتادند، حضرت، زبان به سرزنش آنان گشود که چرا چنین کردند و بر معصیت بی لذتشان خرده گرفت و اجازه نداد کاری را که در مقابل حاکمان فرعون ماب خود می کردند در برابر مولی الموحدین تکرار کنند. چون سیرت امام، نفی طاغوت پروری و سفلگی بود. مرحوم امام (ره) هم در آن جلسه معروف، نهی فرمودند و آن مدح و ثنا نپسندیدند و مقام معظم رهبری هم در مقابل آن سخنان ستایش آمیز فرمودند: این سخنان نه به نفع من است نه به سود شما (نقل به مضمون).
«گاندی»، «لخ والسا» و «نلسون ماندلا» رهبران استقلال و انقلاب هند و لهستان و آفریقای جنوبی بودند چرا صدام و قذافی نشدند؟ چون زمینه فرعونی در آنها نبود و جامعه آنان نیز استعداد طاغوت پروری نداشت. گله از خود کنیم . این جامعه ناآگاه ایران بود که حاجی میرزا آقاسی را بر میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و میرزا آقا خان نوری فاسد را بر امیرکبیر ترجیح داد! این فرهنگ سفله پرور ما بود که مشتی اوباش با چماق به راه افتادند و حکومت ملی مصدق را ساقط کردند.
اگر مردم آگاهی داشتند و به خود نمی اندیشیدند و ضرورت های زمان را می شناختند، کسی جرات می کرد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کند، امیر را در حمام فین رگ بزند و مصدق را به احمدآباد تبعید کند؟ اینها همه از ناآگاهی و به خوداندیشی و بی دردی گذشتگان ما بوده است که اکنون عوارض ناگوار آن را تحمل می کنیم.
می گویند بر شکم برهنه شخصی، چوب می زدند. هر چوبی که بر شکمش می خورد، فریاد برمی آورد که آخ پشتم، گفتند که بر پشتت که چوب نمی زنند چرا چنین می گویی ؟ گفت : من پشت ندارم که شما چوب بر شکمم می زنید! اگر پشتیبان داشتم شما جرات چنین جسارتی را داشتید؟ بخشی از این خیزش ها در خاورمیانه، تجدید نظر مردم در رفتار خود نسبت به حاکمان است. نگرشی تازه در رفتارهاست.
مردم در این بازنگری عادت دارند که فقط دیکتاتورها را لعن و طعن کنند اما از زمینه سازی خود غافلند که خطاکاران واقعی اند. آیا اگر چرب زبانی نمی کردند و به غلو نمی پرداختند و نابخردی نمی کردند ، امر بر حاکم مشتبه می شد؟ مردم مصر و لیبی و یمن و بحرین و سودان و دیگر کشورهای تازه بیدار شده باید بکوشند تا زمینه فرعون پروری از بین برود وگرنه تا آن ساختار اجتماعی و شاکله شخصیتی باقی است، هرکس که بیاید صدام و قذافی می شود.
دیگر از آفات جنبش های اخیر، شیفتگی به غرب حیله ساز استعمارگر و استثمار کننده است که آنها برای کسب منافع خود می کوشند. ضرب المثل فارسی می گوید: «هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد» توکل به خدا در امور و تکیه بر ارزش ها و توانمندی های خود و نفی فرهنگ بیگانه، زمینه ساز سعادت هر ملت آگاه است.
تهران امروز:دربارهگزارش جدید آمانو
«دربارهگزارش جدید آمانو»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم مطهرنیا است که در آن میخوانید؛آنچه که در گزارش جدید یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از برنامههای هستهای ایران در اختیار نمایندگان 35 کشور عضو شورای حکام آژانس قرار گرفته، از تلاش آژانس بینالمللی انرژی هستهای برای ایجاد فضاسازی برای اعمال فشار بیشتر حکایت دارد. در این بین اگر چه آنچه یوکیا آمانو در بیانیه اخیر اعلام کرده است در چارچوب ادبیات آژانس انرژی هستهای قرار میگیرد و تلاش دارد تا زمینهای متفاوت و برداشت دوگانه مثبتی برای طرفین را دنبال کند به گونهای که هر یک از طرفین موجود در پرونده هستهای مفادی را در راستای دیدگاههای خود مورد ارزیابی قرار دهند، اما در مجموع باید گفت که گزارش اخیر آمانو سمت و سوی خود رابه ایجاد یک فضای مثبت در مسیر تحریمهای لایه به لایهای و اعمال مدیریت فشار بیشتر علیه جمهوری اسلامی ایران در چارچوب تحریمهای فلج کننده وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا قرار میدهد.
در این راستا آنچه که یوکیا آمانو بیان کرده است نمایانگر آن است که آژانس با وجود همکاریهای ایران در پذیرش بازرسان سازمان انرژی هستهای (که اخیرا انجام شد) و همچنین پذیرش طرح روسیه تحت عنوان طرح گام به گام برای حل مسئله پرونده هستهای و آغاز مذاکرات مجدد زمینههای ایجاد فضای مناسب را در این زمینه برای ایران فراهم نمیکند. به عبارتی دیگر آنچه که آمانو در بیانیه آخر به عنوان محور حرکت خود در نظر گرفته است، ایجاد رویکردی است که در آن میتوان حرکت ایران به مسیر انحرافی دستیابی به انرژی هستهای برای اهداف نظامی را دید.
چراکه آقای آمانو در یک وضعیت تعریف شدهای حرکت ایران را مورد نظر قرار میدهد و تلاش میکند تا بر این نکته پایفشاری کند که مستندات جدیای در آژانس بینالمللی انرژی هستهای و جود دارد که ایران به دنبال دستیابی به انرژی هستهای در مسیری اهداف نظامی است. در این راستا باید گفت تا حدود زیادی میتوان گفت که این نکته گرهی است که غرب سالها تلاش داشته است که از زبان آژانس بینالمللی انرژی هستهای به بیان آن بپردازد تا افکار عمومی را در دو سطح تودهها و نخبگان در مسیر اعمال فشار بیشر بر ایران اقناع کند.
از این منظر میتوان گفت که بیانیه اخیر آمانو با وجود داشتن نکات مثبتی که در ادبیات سیاسی در این زمینه مورد توجه قرار میگیرد در مجموع محور اساسی خود را در فضاسازی در این حوزه قرارداده است و به نظر میرسد که این گزارش زمینه پرور ایجاد فضای مناسبتر در تبدیل تحریمهای یکجانبه آمریکا به تحریمهای بینالمللی از جمله تحریم بانک مرکزی ایران قرار گیرد و و در این مسیر از این گزارش استفاده شود. به هر تقدیر نشست شورای احکام در ماه سپتامبر از اهمیت بسیاری برخوردار است.
در این بین اگر چه نشستهای سالانه شورای حکام تنظیم شده است و نشستهای سپتامبر به عنوان نقاط عطف سالانه در سطح آژانس محسوب میشود اما در آستانه نشست شورای حکام برای تصمیم گیری سالانه در مسیر ساختار درونی و همچنین اهداف برونی که آژانس بینالمللی انرژی هستهای که در سال باید دنبال کند این گزارش نشان میدهد که بار دیگر آژانس بر آن است که به فشارهای موجود در مغربزمین پاسخ گفته و پرونده هستهای ایران را در راس امور جاری خود در مسیر سال آینده قرارداده است.
در این بین با توجه به اوضاع و وضعیت کنونی خاورمیانه ، فشارهای بینالمللی که در منطقه احساس میشود؛ تلاش کشورهای غربی برای مدیریت این تحولات در درون خاورمیانه به سوی اهداف تعریف شده خود میباشد. در این میان ایران و فشار بر ایران به عنوان یکی از حلقههای اساسی حرکت در این زمینه مور د توجه غرب است. در این بین با عنایت به موفقیتهای ممکن در حلقههای دیگر،دولتهای غربی تلاش دارند که موضوع هستهای ایران نیز در دستور کار قرار گیرد و زمینههای تحریک بیشتر علیه ایران را با برجسته کردن پرونده هسته ایران دنبال کنند.
ابتکار: ترکیه در راه سودبری و سروری
«ترکیه در راه سودبری و سروری»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم غلامرضا کمالیپناه است که در آن میخوانید؛بیگمان ترکیه در دوره حکمرانی بازیگران سیاسی کنونی خود بازی موفقیتآمیزی را شروع کرده است. فرمانروایان ترک هماکنون نهتنها سرمایه اجتماعی خویش را در داخل توسعه داده و محبوبیت کسب کردهاند، بلکه با چشم باز و واقعبینی در عرصه سیاسی بینالمللی احترام و قدرت روزافزونی را برای خویش رقم زدهاند. حزب عدالت و توسعه بهنیکی فهمیده است که برای دستیابی به موفقیتهای بیشتر راهی مطمئنتر از سوارشدن بر بال اقبال اجتماعی نیست.
به همین سبب اولین گام را در راه کسب رضایت مردم خویش محکم برداشته. اقتصاد کشور را به طرز معجزهآسایی رونق داده است، سطح رفاه اجتماعی را بهمیزان مقبولی رسانده، آزادیهای اجتماعی را نهتنها محدود نکرده، بلکه آنها را تحکیم نموده، قانون را اساسی بخشیده، ارتباطات بینالمللی خویش را بر پایههای واقعیت و منافع ملی تنظیم و تثبیت نموده و سیل درآمدها را به کشور خویش تسهیل کرده است.
هوشیاری رهبران ترکیه در حوادث اخیر منطقه و مسئله فلسطین و اسرائیل مثالزدنی است. زمانیکه فهمیدند آیندهای برای دیکتاتورهای عربی نظیر مصر و تونس و لیبی وجود ندارد، گامبهگام همراه مردم آن کشورها به پیش رفتند و بهگونهای اقدام کردند که خود را بهعنوان بازیگری مهم در اذهان ملتها جا زدند و تحسین دوست و دشمن را برانگیختند. در مسئله سوریه هم در پی نقش اساسی و مفیدی هستند.
ترکها فهمیدهاند که «شرطبندی روی اسب مرده» هیچ فایدهای برای آنان ندارد. از ابتدا حکومت سوریه را تشویق کردند که اصلاحات واقعی را در کشور اجرا کند؛ اما حزب بعث حاکم بر سوریه متصلبتر و سرتقتر از آن است که به خواستههای مردمش گوش دهد. حاکمان سوریه تصور میکردند با کشتن و زندانی کردن صدها و هزاران نفر میتوانند آتش خشم مردم خود را خاموش کنند؛ اما امروزه آنچه میبینیم، درست عکس این تصورات واهی است.
روز به روز بر جمعیت ناراضی افزوده میشود. هرچه آمار کشتهها بیشتر میشود، خشم و کینه نسبت به حاکمان آن کشور بیشتر فوران میکند و این موضوع را سران ترک از ابتدا بهخوبی رصد کردند و تخممرغهای خود را در سبد «بشار اسد» قرار ندادند. با گشودن مرز خود به روی سوریهای فراری از خود چهره کشوری انساندوست و پناهگاهی امن برای مظلومان مسلمان ارائه دادند.
وارثان عثمانی بهنیکی فهمیدهاند که باید در قلب مسلمانان نفوذ کرد. در این برههای که قیامهای مردمی دارد به ثمر میرسد و مسلمانان پیروز از زخم عمیق تن خویش یعنی اشغال فلسطین و بیعدالتی و زورگویی اسرائیل بهشدت احساس ناخوشایند و ناراحتی دارند، ترکها فشار منطقی و نتیجهبخش را بر حاکمان نژادپرست اسرائیل تشدید کردهاند. هنوز حرکت قدرتمندانه اردوغان در ترک جلسه مناظره با رئیس رژیم صهیونیستی و پرخاش به او در اذهان غالب مسلمانان عزتمندانه میدرخشد.
ارسال کشتی کمک به غزه و نادیدهگرفتن قوانین ظالمانه اسرائیل در تحریم غزهایها و رسوا شدن آن رژیم غاصب در حمله به کشتی، باز حرکت دیگری بود که محبوبیت سران ترک را در قلوب مسلمانان فزونی بخشید. قدم بعدی فرمانروایان زیرک ترکیه بینالمللی کردن موضوع و شکایت از دست اسرائیل بود. در این اقدام هم ترکها پیروزی بهدست آوردند. سازمان ملل اقدام اسرائیل را در حمله به کشتی ترکیهای «بیش از اندازه شدید» شمردند و خواهان پرداخت غرامت به ترکیه و عذرخواهی رسمی از آن کشور شدند. اما اکنون اسرائیل سرباززده و از عذرخواهی امتناع میکند. ترکها درست در موقع مناسب سفیر اسرائیل را اخراج و همه قراردادهای نظامی با آن کشور را ملغی کردهاند. قطعاً آنان خوب دریافتهاند که این بازی سودآوری زیادی برایشان دارد و سروری آنان را در میان مسلمانان محتوم میکند.
نکته پایانی اینکه ترکیه همزمان با این سیاستهای چندپهلو رویکردی جدید و البته خطرناک را هم در پیش گرفته است. مطابق آنچه سخنگوی وزارت خارجه امریکا اعلام نموده، ترکیه با استقرار سیستم دفاعی موشکی ناتو در کشورش موافقت کرده است. این اقدام ترکیه با نقشهای پیشگفته در تعارض است و خط و نشانی برای منافع ملی کشورمان ایران بهحساب میآید. باید دید ترکیه توان لازم برای سودبری از سیاستهای متعارض ذکرشده را خواهد داشت یا خیر؟
آفرینش:تناقض در آمارها و پیامدها
«تناقض در آمارها و پیامدها»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛مدتی است که بحث آمار و ارقام از سوی نهادهای رسمی باعث بروز اختلاف نظر بین موافقان و مخالفان این آمارها گردیده است. اما مهمترین آنها که برای مردم تا حد بیشتری قابل درک و لمس است اعلام نرخ تورم می باشد که مردم با توجه به بررسی وضعیت مالی و قدرت خریدشان میزان صحت و تطبیق آن را با واقعیات جامعه مورد محک قرار می دهند.
اما آمار اعلامی نیز مردم را دچار سردرگمی کرده است از یک سو مرکز آمار با اعلام نرخ تورم 19 درصدی در تیرماه یک آماری می دهد و از سوی دیگر بانک مرکزی با اعلام 15 درصدی نرخ تورم در تیرماه موجی از ابهام را برای مردم و فعالین اقتصادی به وجود آوردند.
همین اختلاف و تناقض در اعلام آمارها، سبب شده است که بعضی از مقامات با ارائه ارقام بدون استناد مراجع رسمی فوقالذکر، وضع موجود را موفق و یا نا موفق جلوه بدهند. اما به هر ترتیب به دور از اعداد و ارقام اعلامی از سوی این نهادها با نگاهی به سطح قیمت ها و قدرت خرید مردم متوجه افزایش قابل توجه نرخ تورم خواهیم شد.
این افزایش قیمت ها در حالی است که درآمد مردم نسبت به نرخ تورم موجود در بازار همخوانی ندارد و قدرت خرید مردم توانایی غلبه بر نرخ تورم را ندارد. ورود تورم به عرصه نیازهای اساسی مردم سبب شده تا مشکلات بسیاری برای اقشار متوسط و ضعیف جامعه به وجود آید و مردم برای تامین این نیازها دچار زحمت و تحمل فشار فراوان گردند.
در بازار اجاره بهای مسکن شاهد تورمی فزاینده هستیم که به مشکل بسیاری از مردم در کلان شهرهای کشور تبدیل شده است. افزایش 30 درصدی قیمت اجاره مسکن تاب و توان مستاجران را گرفته است و آنها را به سبب عدم قدرت تهیه مسکن مضطر ساخته است. این افزایش 30 درصدی اجاره بها درحالی است که مسولین از افزایش 7 تا 12 درصدی اجاره بها در سال90 وعده داده بودند.
مشکلات اجاره مسکن تا حدی پیچیده شد که مسئولان از سر استیصال تصمیم گرفتند از ابتدای تیرماه طرح تعزیراتی بازار اجاره بها توسط سازمان تعزیرات حکومتی دردستورکار قرارگیرد.اما همچون گذشته از قبل هم معلوم بود اقتصاد و مشکلات آن را به صورت دستوری و با نهادهای نظارتی نمی توان مدیریت کرد و این عرصه نیازمند سیاست گذاری درستی است.
هدف از آنچه گفته شد سیاه نمایی در مورد عملکرد نهادها و مسولین کشور نبود بلکه مورد توجه قرار دادن مشکلاتی بود که مردم مجبورند به تنهایی فشار آنها را تحمل کنند. از مسولین تقاضا داریم با اتخاذ سیاست های صحیح و مدیریتی درست باری را از دوش مردم بردارند تا حداقل مردم در مورد ابتدایی ترین حقوق شهروندی خود یعنی داشتن سرپناه دچار سرگردانی نشوند. همچنین در مورد آمارها انتظار می رود تا نهادهای مربوطه با اعلام به موقع و موثق آمارها قدرت تصمیم گیری را برای فعالین اقتصادی که قصد برنامه ریزی در عرصه تولید و سرمایه گذاری را دارند بالا ببرند.
همچنین با اعلام آمارهای صحیح برای مردم شفاف سازی شود که در چه فضایی فعالیت می کنند و بدانند که نتیجه زحمت و فعالیت نهاد ها و خدمتگزاران کشورشان به چه میزان مفید بوده و چقدر بر رفاه و آسایش حال آنها تاثیر گذاشته است.
شرق:بررسی حقوقی یک گزارش
«بررسی حقوقی یک گزارش»عنوان سرمقالهی روزنامهی شرق به قلم یوسف مولایی است که در آن میخوانید؛در 31 می 2010 کشتی «مرمره آبی» که با پرچم دولت ترکیه به طرف غزه در حرکت بود، توسط گارد ساحلی و نیروهای امنیتی و نظامی اسراییل مورد تهاجم وحشیانه قرار گرفت و 9 نفر از مسافران کشته و تعداد زیادی از آنها زخمی یا مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند. سازمان ملل در آگوست سال 2010 کمیته مستقل کارشناسان، متشکل از شخصیتهای مورد اعتبار سازمان ملل را جهت حقیقتیابی و بررسی موضوع تشکیل داد. این کمیته پس از حدود 13 ماه بررسی کارشناسی، بالاخره در دوم سپتامبر نظر کارشناسی خود را صادر کرد. خلاصهای از این گزارش در رسانهها منعکس شده است که دارای دو محور اساسی است:
یک: استفاده اسراییل از زور علیه کشتی غیرنظامی امری قانونی است، چراکه کشتی درصدد نقض محاصره دریایی غزه بود و از طرف دیگر مسافران کشتی اقدامات تحریکآمیزی از خود نشان دادهاند.
دو: محاصره غزه یک امر قانونی است، چراکه اسراییل برای حفظ امنیت خود ناگزیر از انجام این امر است.
سه: مسافران کشتی از حق آزادی بیان در اعتراض به محاصره غزه برخوردارند ولی این امر نباید در مغایرت با حق اسراییل در ایجاد محاصره دریایی قرار گیرد.
چهار: دولت اسراییل اصل تناسب در وادارکردن کشتی به رعایت محاصره دریایی غزه را رعایت نکرده و در استفاده از نیروی نظامی به افراط روی آورده است.
پنج: دولت اسراییل بیجهت مرتکب بدرفتاری با مسافران کشتی شده است.
ملاحظات:
اول: این کمیته متشکل از دو شخصیت سیاسی، یعنی نخستوزیر سابق زلاندنو و رییسجمهور سابق کلمبیا و دو نماینده اسراییل و ترکیه است. از اینرو گزارش کمیته بیشتر از رویکرد سیاسی برخوردار است تا حقوقی و فنی و این درحالی است که کمیته به اظهارنظر حقوقی درخصوص مسوولیت اسراییل و مسافران کشتی پرداخته بدون اینکه صلاحیت این امر را داشته باشد.
دوم: کمیته ضمن تایید شدت عمل غیرضروری کماندوهای اسراییل و بدرفتاری غیرقابل توجیه آنها با مسافران نسبت به پاسخگویی اسراییل و جبران عمل خلاف حقوق بینالملل آن اظهارنظر نکرده است. اظهار نظر کمیته درخصوص حق اسراییل به ایجاد محاصره دریایی، مستند به هیچ قاعده حقوق بینالملل نیست؛ بهخصوص در مورد مغایرت این حق با حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین و اینکه این ملت برای تداوم حق حیات خود حق دسترسی به دریا را دارد، سکوت اختیار کرده است. از طرف دیگر کمیته، حق اسراییل به داشتن مرزهای امن را مورد تایید قرار داده ولی درخصوص حق امنیت مردم فلسطین سکوت میکند.
هرچند که اظهارنظر قطعی و دقیق نسبت به تصمیم این کمیته مستلزم بررسی گزارش کامل کمیته است ولی در یک ارزیابی کلی از گزارش نمیتوان به بیطرفی و استقلال کمیته حداقل از نظر علمی و حقوقی رای داد؛ چراکه به لحاظ حقوق بینالملل دولتها صرفا در مقام دفاع مشروع و مجوز شورای امنیت حق توسل به زور را دارند که در مورد حادثه 31 می 2010 اسراییل نه در مقام دفاع مشروع و نه در اجرای تصمیم شورای امنیت بود. به فرض اگر شرایط دفاع مشروع فراهم شده باشد (که اینچنین نبوده است)، باز هم عدم رعایت اصل تناسب نسبت به این عمل و عکسالعمل به اقدام کماندوهای اسراییل وصف عمل خلاف حقوق بینالملل میبخشد. شدت عمل کماندوهای اسراییل بهصورتی بوده که نیت آنها را در مجازات و تنبیه مسافران کشتی آشکار میکند و بنابراین به هیچوجه نمیتواند یک اقدام پیشگیرانه یا یک اقدام در اجرا و رعایت حقوق بینالملل تلقی شود.
با توجه به ضعفهای حقوقی گزارش کمیته نمیتوان اعتبار تصمیم و رای آن را ارزیابی کرد. افکار عمومی جهانیان نیز نمیتواند مشروعیت این گزارش را مورد تایید قرار دهد. تحت این شرایط شایسته است که اظهارنظر حقوقی نسبت به این موضوع به دیوان بینالمللی دادگستری ارجاع شود تا دیوان بهعنوان رکن قضایی سازمان ملل و براساس پایه اساسنامه خود و قواعد حقوق بینالملل و مدارک و دلایل محکمهپسند به صدور رای اقدام کنند.
دنیای اقتصاد:مساله ایران یا مسائل ایران؟
«مساله ایران یا مسائل ایران؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است ه در ان میخوانید؛خبرهای مرتبط با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر دل آزار و تاملبرانگیزند. دلآزارند چون محتوای منفی آنها از زیر لفافههای دیپلماتیک بیرون زده است و تاملبرانگیزند، زیرا مواجهه با این چالش، به تدابیری سنجیده نیاز دارد.
این خبرها عبارتند از: موافقت اولیه ترکیه با استقرار سلاحهای موضوع طرح سپر موشکی ناتو در خاک این کشور، کند شدن روند سرمایهگذاری چین در صنایع نفت و گاز ایران، سخنان تحریکآمیز رییسجمهوری فرانسه درباره احتمال حمله به ایران، توقف همکاری گازی ایران و «گسپروم» و سرانجام اظهارات بدبینانه آمانو مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای ایران.
این خبرها در نگاه نخست، نشانه فشار هماهنگ و همنوا یا دستکم همزمان و همزبان دوستان و رقیبان و دشمنان بر جمهوری اسلامی است؛ اما واقعیت امیدوارکنندهای که پشت این تحولات نگرانکننده نهفته است، همان موضوعی است که درخور تامل جدی است. برای فهم این موضوع باید اجزای فشار و تهدیدات علیه جمهوری اسلامی را جزء به جزء بررسی کرد.
1- ترکیه – ناتو – ایران: سیاست خارجی ترکیه اگرچه پرتحرک و منعطف است، اما تنگناهای آن نیز پرشمارند. رهبران آنکارا برای پیش بردن سیاست خارجی خود ناگزیرند منافع ناهمسو و بعضا متضاد را در بستهای واحد قرار دهند. آنها از سویی ناگزیرند در چارچوب مناسبات اروپایی، با اتحادیه اروپا همکاری و با آمریکا و روسیه رقابت کنند. از سوی دیگر، در چارچوب اتحاد امنیتی با رژیم تلآویو و جمهوری آذربایجان، به سوی چالش با اروپا و روسیه و ارمنستان کشیده شدهاند. این اتحاد علاوه بر این، موجب رنجش جدی مقاومت فلسطین، مسلمانان جهان و برخی رهبران کشورهای اسلامی است.
همین ملاحظات اخیر است که گاهی ترکیه را به اتخاذ مواضع تند در برابر رژیم صهیونیستی وادار و اتحاد امنیتی را با چالش مواجه میکند. بنابراین همکاری ترکیه با ناتو علیه ایران را میتوان علاوه بر تهدید ایران، اضافه شدن لایهای دیگر به گرفتاریهای سیاست خارجی آنکارا تلقی کرد و راهحل مساله را در قالب همین مناسبات پرچالش سیاست خارجی ترکیه جستوجو کرد.
2- چین- سرمایهگذاری- ایران: کاهش سرمایهگذاری چین در ایران اگر آنگونه که گفته میشود رخ داده باشد تک علتی نیست. اگر یک علت این وضع، همراهی احتمالی چینیها با غرب باشد، علت دیگر و مهمتر این است که کاهش پیشبینیهای رشد اقتصادی چین و ایضا دیگر کشورهای نوظهور به علاوه کاهش رشد اقتصادی و بحران مالی مزمن در اقتصادهای صنعتی، تقاضای سرمایهگذاری را کاهش داده است. این خبر برای هیچ کشوری در جهان خوشایند نیست و هر ملتی به گونهای از آن متضرر میشود؛ ضرر ایران نیز کاهش سرمایهگذاری خارجی است.
3- سارکوزی- ایران – آمانو: اظهارات تهدیدآمیز نیکلای سارکوزی رییسجمهوری فرانسه و سخنان تحریککننده آمانو مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی آبشخور واحد دارد و یک هدف را دنبال میکند. منظومه غرب، جمهوری اسلامی را ناسازگار با نظام بینالمللی میداند و خواستار تغییر رفتار بنیانی ایران است. این تغییر مورد نظر دو وجه اصلی دارد که اولی قبول وضع موجود در فلسطین و خاورمیانه است و دوم قبول وضع موجود در نظم جهانی است. جمهوری اسلامی اولی را از خطوط قرمز خود و دومی را موضوع مذاکره میداند؛ یعنی اینکه هنوز نمیتوان گفت همه بندهای رابطه ایران با جهان غرب گسسته شده است.
نتیجهای که از این تقسیمبندی سهگانه میتوان گرفت این است که سیاست خارجی ایران، مسائل پرشماری دارد اما هیچ یک از این مسائل به تنهایی یا جمع جبری آنها بیانگر وضع هراسانگیز نیستند. تامل اصلی در این زمینه این است که سیاست خارجی ایران باید به گونهای سامان یابد که هریک از این مسائل موضوع پروندهای جداگانه تلقی شود.
تدبیر برآمده از این تامل نیز لاجرم مذاکره پیگیر با کشورهای مرتبط با اجزای سیاست خارجی است. خطر اصلی نیز در این است که بدخواهان جمهوری اسلامی بتوانند همه این مسائل را یک کاسه کنند و به جای «مسائل ایران» از «مساله ایران» سخن بگویند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....