قبل از این که وارد تیم سیامین روز شوید و کارگردانی آن را قبول کنید، این مسوولیت به عهده آقای شیخطادی بود. وقتی شما کارگردانی را پذیرفتید، تغییری در فیلمنامه و ترکیب بازیگران یا عوامل دیگر دادید؟
بعد از این که از من خواسته شد کار را ادامه دهم، به چند دلیل تا مدتی دست به ترکیب فیلمنامه و بازیگران و عوامل نزدم. مهمترین دلیل این بود که میخواستم آقای شیخطادی را برگردانم و خودم یا از گروه جدا شوم یا به عنوان مشاور کنارشان بمانم، اما همانطور که تمام دوستان میدانند من تمام تلاشم را انجام دادم تا وی را برگردانم اما متاسفانه آقای شیخ طادی نپذیرفتند.
شما دوباره از قسمت اول، شروع به فیلمبرداری کردید یا از چند قسمت بعد، کار را ادامه دادید؟
گروه اول حدود یک ماه کار کرده بودند، اما من چارهای نداشتم جز این که بخشهایی را تکرار کنم، چون بعضی از بازیگران عوض شدند، مثل خانم سجادیه و ستاره اسکندری و بازیگران جدیدی مانند پژمان بازغی، سیما تیرانداز، مهران رجبی و... به کار پیوستند. به خاطر این تغییرات و جایگزینی مجبور شدیم بخشها را تکرار کنیم. چند سکانسی هم که از قبل باقی ماند به خاطر این بود که دیگر آن لوکیشنها را نتوانستیم در اختیار داشته باشیم و ما مجبور شدیم آن چند سکانس را در کار حفظ کنیم.
قبلا تجربه همکاری با آقای رحمانی ـ نویسنده کار ـ را داشتید؟
بله، این پنجمین یا ششمین تجربه مشترکمان بود. سریال روز رفتن،گل یا پوچ، تلهفیلم پروندهای برای دو نفر و چند نمونه دیگر را با هم کار کرده بودیم.
پس میتوان گفت به سلیقه و نگاه یکدیگر آشنا بودید؟
بله هم من قلم او را میشناسم و هم او سلیقه مرا. بعد از این که مجبور شدم کار را ادامه دهم، ارتباطم با فیلمنامهنویس بیشتر شد. سعید رحمانی مرتب سر صحنه میآمد و با همفکری هم فیلمنامه را تغییر میدادیم. دستیارم برزو نیکنژاد در جریان تحریر فیلمنامه قرار گرفت تا نقطهنظرات مرا به رحمانی منتقل کند و نوشتههای او را جمع و جور کند و در اختیار من قرار دهد. او هم که به سلیقه من کاملا آشناست، واسطه شد تا به کار سرعت دهد یا اگر کم و کاستی وجود دارد آن را پیدا کند. مثلا وقتی سعید رحمانی مسیر قصه را به ما منتقل میکرد، نیکنژاد چیدمان و رج زدن سکانسها را کنترل میکرد. چون رج زدن در کارهای مناسبتی که فیلمنامه نداریم، کار بسیار دشواری است.
پس زمان فیلمبرداری، فیلمنامه شما از قسمت اول تا آخرش مشخص نبود؟
خیر. فقط چارچوب قصه برای نویسنده روشن بود و باقی فیلمنامه روز به روز نوشته و به ما داده میشد.
این اولین تجربهای بود که در زمینه ساخت سریالی با محوریت ماوراءالطبیعه داشتید؟
در سریال بله، اما تلهفیلمی به نام «به جا مانده» داشتم که شخصیت عزرائیل را هم در آن گنجانده بودیم و چنگیز وثوقی و برزو ارجمند در آن بازی میکردند. آنجا فضای سوررئالیستی متافیزیک را تجربه کرده بودم و به آن فضا علاقهمند شده بودم. در سریال روز رفتن هم در بعضی از سکانسها فضای اوهام و خیالاتی مبنی بر متافیزیک داشتیم، اما بیشتر مربوط به شیطان میشد که در آخر میفهمیدیم شیطان وجود ندارد، بلکه یک آدم شیطانصفت است که دارد قتلهای زنجیرهای انجام میدهد. این فضا برایم ملموس و قابل درک بود. فکر میکردم میشود در این فضا تکنیک به خرج داد و از خلاقیت بیشتری بهره برد.
این عامل ماورایی در بیشتر سریالهای ماه رمضان وجود دارد، اما بیشتر سریالهایی که موضوع ماورایی در آنها نقش دارد، نه سریالهای تخیلی هستند نه بخشی از واقعیت که برای مردم ملموس و تجربه شده باشد. چه میشود کرد که این کارها بتوانند جذابیت خود را حفظ کنند و مردم بتوانند با شخصیتهای آن همذاتپنداری کنند؟
وقتی بازخوردهای کار را میبینم، میفهمم که این همذاتپنداری که همیشه برایمان مهم بود به وجود بیاید، در بیننده تا حدود زیادی شکل گرفته است. سریال «پنج کیلومتر تا بهشت» هم باورپذیر است و آقای افخمی موفق شده آن فضا را به خوبی ارائه دهد. در همه کارها هم ممکن است که کمبودهایی وجود داشته باشد. در کار خودمان هم خیلی سعی کردم که فرشتهمان را باورپذیر کنم. بشدت از استفاده انیمیشن و جلوههای ویژه کامپیوتری پرهیز کردم و سعی کردم فضای واقعگرایی را برای فرشتهمان طراحی کنم که در عین حال که یک اتفاق متافیزیکی شکل میگیرد، کاملا واقعی و ملموس باشد. مخاطب میتواند فرشتهای را که ترسیم کردیم باور کند. فرشته ما انگار فطرت پاک همین آدم است که با او حرف میزند نه موجودی که از عالمی دیگر آمده باشد. فرشته به او میگوید من با تو هستم، همراهت هستم، از خودت به تو نزدیکترم و بخشی از وجود تو هستم. اینها در دیالوگها هم هست. سعی میکردیم فرشته را واقعیتر ببینیم، بازخوردی هم که از مخاطب ـ همین تعداد نسبتا محدودی که اطرافم داشتم ـ دیدهام، نشان میدهد این باورپذیری در آنها هم شکل گرفته است. ولی اگر در این اندازه زیادهروی شود و ضعفهای شدید در کار به وجود بیاید، باورپذیری از بین میرود و ارتباط خوبی شکل نمیگیرد و منجر به عدم اعتماد مخاطب به این فضاها میشود. ما سعی کردیم کمتر از فضاهای غیرواقعی و انیمیشنی که مخاطب قطعا آن را باور نمیکند، استفاده کنیم. چون مخاطب میفهمد بعضی چیزها در این دنیا اتفاق نمیافتد.
در مورد داستانهای فرعی این سریال توضیح دهید که با داستان سیاوش به هم مربوط میشوند.
سیاوش جوانی محکوم به اعدام است که طناب دارش پاره میشود و از مرگ نجات پیدا میکند. این میتواند یک نقطه قوت به شمار آید. از طرفی این جوان در این شرایط از لحاظ روحی و روانی به یک شخصیت منفعل تبدیل شده است. در واقع هم وقتی یک نفر طناب دارش پاره میشود و او میافتد روی زمین، دیگر فردا صبحش نمیتواند به آسانی از جا بلند شود و برود دنبال زندگی روزمرهاش. به یک شخصیت منفعل و وحشتزده تبدیل میشود که مرگ را در واقعیت، نزدیکتر از رگ گردن به خودش لمس کرده است. حالا قرار است به او 30 روز فرصت داده شود تا برگردد و اشتباهات خود را جبران و کارنامه سیاه خودش را پاکسازی کند. حالا یک عده آدم دور و بر او هستند که همه با او مرتبطاند.
سیاوش نقطه مرکزی و عامل به هم پیوستگی مهرههای اطرافش است. پری، هما، رویا، عمو، وکیل و آدمهای دیگر با قصههایی که به سیاوش مربوط میشوند در اطراف او حضور دارند. این داستانهای فرعی برای سریال نقطه قوت محسوب میشود. سریال این مایه را دارد که تا چند قسمت ادامه پیدا کند. بنابراین ما همه رویدادها و اتفاقات را بر نقطه مرکزی سیاوش متمرکز کردیم و مرگ را که از نظر قصهگویی جالب و بکر است، در کنار او گذاشتیم. این آدم ثانیه شمارش کم میشود و 30 روز فرصتش رو به پایان است. ضمنا یک نوع تمثیلگرایی هم وجود دارد، این که ما میتوانیم ماه مبارک رمضان را مهلتی برای دریافت رحمت، مغفرت و بندگی الهی بدانیم و فرصتی در نظر بگیریم که در آن میتوانیم گذشتههای خود را جبران کنیم، سر این سفره بنشینیم و از نعمتهای الهی بهره ببریم، یعنی چیزی که در 11 ماه دیگر سال کمتر به آن توجه داریم در این 30 روز باید بیشتر به آن توجه کنیم. این مفاهیم در لایههای زیرین کار نهفته شده و فکر میکنم بیننده هم بتواند آن را به راحتی دریافت کند. قصه، قصه اجتماعی باورپذیر و قابل لمسی است که در جامعه ما بارها اتفاق افتاده. از طرفی مهمترین بحث ما فلسفه و بحث قصاص است، ارزشگذاری و ارج نهادن به موضوع قصاص که از مفاهیم و موارد موکد مکتب دینی ماست؛ همان قدر که به قصاص بها و ارزش داده میشود از لحاظ معنوی رحمت الهی است. جامعه حقوق بشری غرب و مادیگراها، قصاص را یک جنایت میدانند، اما ما آن را کاملا جزو حقوق بشر میدانیم. آن را به رحمت الهی مربوط میدانیم و این که اگر انسان قتل نفس انجام داد، وقتی قصاص میشود، یعنی خداوند او را مورد لطف و رحمت خود قرار داده است. یعنی درست است که این آدم کشته میشود، اما پاک و منزه و بخشیده میشود. این بزرگترین رحمت الهی است. خیلی از آدمها با کوله باری از گناه زندگی میکنند، کسی هم در این دنیا آنها را مجازات نمیکند، اما عقوبت الهی در انتظار آنهاست، اما همان طور که فرشته داستان ما به سیاوش میگوید، او وقتی قصاص میشود، مثل یک کودک پاک میشود. این بخش مهم قصه ماست. در عین حال به گذشت هم اشاره میکنیم، این که گذشت میتواند قشنگتر هم باشد، اما هرگز قصاص را در جامعه تقبیح نکردهایم.
در مورد انتخاب پژمان بازغی برای نقش فرشته بگویید.
وقتی قرار شد کمی ترکیب بازیگران را تغییر دهم، تصمیم گرفتم چهرههای حرفهای را به کار اضافه کنم. پژمان را خیلی دوست داشته و دارم و او را مناسبترین گزینه برای این فرشته میدانستم. خوشحالم که توانستیم به این انتخاب دست پیدا کنیم و او هم با این که نقش کوتاهی داشت، پذیرفت و در آن هم بسیار خوب ظاهر شد. اوقات زیادی را با هم راجع به نقش او صحبت کردیم و به نقاط مشترک زیادی رسیدیم.
در قسمتهای اولیه سریال میبینیم جاهایی که فرشته حضور دارد، تصاویر و قاببندیها، نامتعارف، لرزان و پر از ناآرامی هستند. بهتر نیست که حضور یک فرشته با آرامش همراه باشد؟ در غیر این صورت این سوال وجود دارد که اگر به جای فرشته، شیطان قرار بود حضور داشته باشد، چه تمهیدی برای نشان دادن فضای ناآرامی که به وجود میآورد، میاندیشید؟
افشار: سیاوش نقطه مرکزی و عامل به هم پیوستگی مهرههای اطرافش است. پری، هما، رویا، عمو، وکیل و آدمهای دیگر با قصههایی که به سیاوش مربوط میشوند در اطراف او حضور دارند
حضور این فرشته در یک فضای متافیزیکی و غیرواقعی است. من سعی کردم که در اجرا حضور او را ملموس و واقعی جلوه دهم ولی باید یک فرقی بین این اتفاق و یک اتفاق روزمره وجود داشته باشد. اگر قرار باشد بین حضور و رفت وآمد این فرشته با آدمهای معمولی تفاوتی وجود نداشته باشد، ضعف محسوب میشود.
اما شما ترفند بهتری را از قسمت 12 به بعد به کار بردید. تا قبل از این سیاوش فرشته را به صورت فیزیکی میدید، در چشمش نگاه میکرد و رو در رو با او صحبت میکرد، اما از این قسمت به بعد، ارتباط به صورت درونیتری به وجود آمده، چرا از این شیوه از اول استفاده نکردید؟ این باعث میشد آن حرکات ناآرام دوربین هم حذف شود.
این ناآرامی را در چند سکانس اول حضور فرشته به وجود آوردم آن هم به این دلیل که سیاوش باور نمیکرد که او فرشته است. سیاوش میگفت تو کی هستی، فرشتهای یا شیطانی؟ از جان من چه میخواهی؟ به خاطر همین نمیخواستم از نگاه سیاوش به آن آرامشی که الان مدنظر شماست برسیم، ولی رفته رفته سیاوش دنبال فرشته میگردد، چون دنبال آرامش و واقعیت است. آنجا سعی کردم حضور فرشته را معنویتر و روحانیتر نشان بدهم. در سکانس اول شاید مخاطب ما میتوانست حدس بزند که او فرشته نیست. میخواستم این شبهه را در ذهن مخاطب ایجاد کنم که شاید بتوان چیزهایی غیر از فرشته هم از این موجود تصور کرد، اما کمکم آن آرامش دلخواه را در آن به وجود آوردم.
شاید بتوان این طور برداشت کرد که این قاببندیهای لرزان، طرز نگاه سیاوش به این فرشته و حضورش بوده است؟
بله نگاه متزلزل و بیاعتماد سیاوش است.
برای این که حالت روحانی به فرشته بدهید چه کردید؟
مثلا شما راه رفتن فرشته را نمیبینید. او روی ریل حرکت کرده و مکان عوض میکند، اما به وسیله پا و با قدم زدن این کار را نمیکند. مثل یک موجود سیال آسمانی حرکت میکند. سعی کردم با تکنیکهای متفاوت هر حضور سکانسی فرشته را متفاوت با سکانس قبل بگیرم. یعنی هر کدام دارای یک تکنیک متفاوت و خاص خودش است که بسیار هم به آن فکر کردیم و برایش زحمت کشیدیم. مثلا در سکانس اتوبوس میبینیم که سیاوش از لای جمعیت به سختی وسط اتوبوس میرود و میایستد و یک دفعه میبینیم که اتوبوس لخت و خالی است و کسی جز خودش و فرشته نیست. برای این سکانس خیلی زحمت کشیدیم و سختی زیادی تحمل کردیم. سعی کردیم هر کدام از سکانسهایی که از فرشته میگیریم ویژگی خاص خودش را داشته باشد.
دوست نداشتید در مورد ماهیت این فرشته بیشتر توضیح دهید؟
در آن قسمتی که سیاوش با روحانی صحبت میکند، یک سکانس مفصل از برداشتهای آیتالله جوادی آملی از ماهیت و وجود تجردی فرشته داشتیم. یک بحث کاملا فلسفی و دقیق مبتنی بر دیدگاه و اندیشه آیت الله جوادی آملی و حسنزاده آملی داشتیم که خیلی خوب و شایسته بود و خیلی هم مورد توجه قرار گرفته است. دیگر فکر میکردم که اگر بیشتر از این بخواهیم در این مورد توضیح دهیم، زیادهروی کردهایم. در این سکانس 7، 8 دقیقهای، از بیشتر آن چه در قرآن و تفسیرات قرآنی در مورد وجود تجردی فرشته هست، استفاده کردیم.
تحقیقات بیشتری هم در این زمینه کردید یا این تحقیقات به عهده فیلمنامهنویس بود؟
به عهده فیلمنامهنویس بود ضمن این که خودم هم با این موضوعات بیگانه نیستم. چون هم مذهبی هستم و هم در زمینههای دینی، مذهبی و تاریخی مطالعات زیادی دارم.
در مورد نقش مهران رجبی صحبت کنیم. عموی سیاوش کسی است که مهمترین خصوصیتش دورو بودن و ریاکاریاش است، اما یکی از نمودهای این تظاهر و دورویی، نحوه راه رفتن اوست، یعنی وقتی که در جمع حاضر میشود، با واکر راه میرود و وقتی تنهاست یا در حضور وکیلش است، به صورت طبیعی حرکت میکند. بر این اتفاق فیزیکی چند بار در طول سریال تاکید و اشاره میشود، اما این علائم بیماری در لحن بیان آقای رجبی چندان دیده نمیشود. شاید این که لحن حرف زدن او شبیه به چیزی است که در واقعیت هست، باعث شود نقش او تکراری به نظر برسد. این خواست شما بود که ظواهر فیزیکی فقط محدود به چگونگی راه رفتن بازیگر باشد؟
من معتقدم که نقش عمو و بازی مهران رجبی خیلی متفاوت است. مهران رجبی یکی از شاخصترین انتخابهای ما در این کار بود. هیچ کس فکرش را نمیکرد که عمو با آن ظاهر مردم فریب یک دفعه تبدیل به یک هیولا شود. مهران رجبی هم به دلیل کارهای زیادی که انجام داده و تقریباً هم به یکدیگر نزدیک بوده، کسی انتظار چنین نقشی را از او نداشت. بنابراین خیلی سعی کردم اتفاقی بیفتد که مخاطب حتی یک درصد هم احتمال ندهد که این آدم، آدم پلید و خبیثی است. خیلی دلمان میخواست مهران رجبی همان صداقت و سادگی همیشگی خودش را در کار لحاظ کند و هیچ نمایشی در آن اجرا نکند و وقتی که در قصه و در موقعیت قرارش میدهیم، مخاطب با یک شوک روبهرو شود. این اتفاق هم افتاد.
به خاطر همین احساس میکنم مهران رجبی انتخاب بسیار مناسبی بود. قرار بود از اول این شخصیت وضعیت خودش را بروز ندهد، اما چون دارد ریاکارانه برخورد میکند، ممکن است از نظر یک منتقد یا صاحبنظر، ضعفهایی را به دنبال داشته باشد که همه آنها هم جزو شخصیت این نقش است. اگر میخواستم از کلیشه رایج مهران رجبی استفاده کنم که مخاطب میگفت این همان مهران رجبی همیشگی است، اما وقتی که لایه پنهان شخصیتش رو میشود، به بیننده شوک وارد میشود. اگر قرار بود کسی دیگر را برای این نقش انتخاب کنم که بازی در نقشی شبیه به این، برایش متصور بود، مثل آقای پاکنیت، طهمورث و مظفری که ابتدا برای مخاطب قابل پیشبینی و قابل باور بود که این آدم در پس این حرکاتش چیزی نهفته دارد. این امتیازی بود که بازی مهران رجبی داشت و ما به آن احتیاج داشتیم.
آقای مظلومی را برای نقش وکیل، خودتان انتخاب کردید؟
وی را آقای شیخ طادی انتخاب کرده بود و من هم مشکلی با این انتخاب نداشتم چون قبلا با او کار کرده بودم و خیلی کارش را دوست داشتم، در این کار هم خیلی خوب ظاهر شده و اجرا و بیانش درست است. آقای ابراهیمی که نقش وکیل دیگر سریال را بر عهده دارد هم انتخاب آقای شیخ طادی بود و من خیلی از بازی هر دو راضی هستم و فکر میکنم انتخابهای درستی بودند.
میخواهم یک ایراد کوچک از نقش پاشایی بگیرم، چرا این وکیل با این جایگاه باید با این دستور زبان صحبت کند؟ چرا باید مرتب از جملات قصار بزرگان در حرفهایش استفاده کند؟
بخشی از این ماجرا به نویسنده برمیگردد و بعضی از این قسمتها به پیشنهاد من حذف شد. شاید در این قضیه کمی زیاده روی کرده باشیم، اما این عرصه نمایش میتواند محفلی باشد برای مرور بعضی از جملات قصار. کمتر میتوان این جملات را در آثار نمایشی استفاده کرد، اما این شخصیت بیان خوبی دارد و میتواند با استناد به جملات قصار رفتارهایش را توجیه کند، اما الان به شما حق میدهم. شاید ما کمی در اینباره زیادهروی کردیم.
فکر نمیکنید ساعت پخش کار به دیده شدن کار لطمه وارد کرد؟
از ساعت پخش کار راضی نیستیم. مطمئن باشید که اگر این کار در ساعت مناسبتری پخش میشد، میتوانست بیشتر دیده شود، اما خوشبختانه نظرسنجیها نشان میدهد که در شهرستانها از این زمان پخش استقبال شده چون شلوغی و دغدغه و ترافیک تهران وجود ندارد و در این ساعت مردم در خانه هستند.
همزمانی پخش برنامه شما با ماه عسل هم برایتان مشکلساز نشد؟
فکر میکنم کسانی که این سریال را دیدهاند، بین ماه عسل و سی امینروز تماشای سریال را انتخاب کنند، اما اگر سریال در همان زمان پخش همیشگی شبکه 2 روی آنتن میرفت، حتما بهتر بود.
اگر نکتهای باقیمانده میشنویم.
سیما تیرانداز، رزیتا غفاری و دکتر عزیزی بسیار خوب و همراه، دلنشین و باورپذیر این نقشها را بازی کردند. کوروش سلیمانی، صفا آقاجانی، عزیز هنرآموز و بقیه بچهها هم همین طور. همه بچهها زحمت کشیدند، از تکتک آنها تشکر میکنم. از تهیهکننده کار، تیم تولید و تمام عوامل پشت صحنه و از همه مهمتر آقای مسعود صبا که دوشادوش ما را همراهی کردند و توصیهها و رهنمونهای مهمی داشتند. اگر کسی را هم از قلم انداختهام، از آنها هم تشکر میکنم.
شروینه شجری کهن / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم