یا وبلاگ خودت، یا صفحة بروبچ. مفهومه؟ حسن حسن حسن... بگوشم! 4-کوتاه بنویس، امکان چاپش بیشترهها. 5-میگن پارتیبازی بده؛ من واسه نوشتههای طنز و بانمک پارتیبازی میکنم بدجوووور! مُشکلیه دااااشششش؟! 6-پارتی نداری؟ آاااخی! خُ یهچی بِنیس با چفت و بست درست، به درد دیگرانم بخوره، آخرشم نگیم: «حالا منظور؟» خودم هوات رو دارم! اما زمینش؟ دست یکی دیگهسهاااا! 7-تا رسیدن و چیدن نامهها یا ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کنین. بچّهم رو گاااازه و نامهم نوبَرِشِه و اینام چیییی؟... نهرییییم!
فرید دانشفر: همین که من از بچگی در کنار تو بودهام و با تو بزرگ شدهام، دلیلی خوب و کافی است برای احساس خوبم به تو. برای همین، حالا که میخواهم از تو جدا شوم و برای ادامه زندگی به جای دیگری بروم، دچار تردید شد[ها]م. راستش تو آنقدرها هم خوب نیستی و ایرادهایی داری. خیلی وقتها از دستت ناراحت و عصبانی میشدم و از تو گلایه میکردم ولی حالا که میخواهم از کنارت بروم خوبیها و خاطرههای شیرینت در ذهنم نقش میبندد. به هر حال بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم، تصمیمم را گرفتـ[ـها]م: اگر بروم، احساس عذاب وجدان میکنم؛ من در کنار تو میمانم تهران جان.
پیمان مجیدی معین: یادته سکانس پارک، روی اون نیمکت؟/ برداشت اول: سه دو یک، حرکت؟/ یادمه تو هم انگار به من دل بسته بودی/ از این بازی زیرپوستی، خسته بودی/ به تو گفتم که دیگه، جای طفره نیست/ بگو این حسی که به تو دارم، یهطرفه نیست/ یادمه نگاهت پر از مونولوگ شد/ لبخندی که زدی، آخرین دیالوگ شد/ قصة قشنگمون رفت و رسید به تیتراژ/ من با یاد تو موندم همین جوری هاجوواج/ بعد از اون شب دیگه مث سابق نشدی/ دیگه با نگاهت به من صادق نشدی/ من نقش اول بودم، تو هم نقش مقابل/ تو نقش اول شدی، من شدم در مقابل/ تا که یه روز تو رفتی با بازیگر مهمان/ منُ تنها گذاشتی، با سایر بازیگران/ قصهمون تموم شد، گرچه ناتموم موند/ آرزوم داشتنت بود، گرچه آرزوم موند/ سناریوی این فیلم، بازم جای کار داشت/ بازی تو گرچه، جایزة اسکار داشت/ سیمرغ دل تو، پرواز کرد و رفت/ یه قصة دیگه رو، آغاز کرد و رفت.
نسیم صبح: (مرسی که شعر رو چاپ کردین. خیلی خوشحال شدم. یه نمونه دیگه از شعرام رو میفرستم؛ خوشحال میشم اشکالاش رو بگین:) یکی دانشپژوهِ خوشبر و رو/ برفت در نزد یک استادِ خوشرو/ «الا استاد دانا و توانا/ ز تو دارم سوالی بیمحابا/ چگونه من روم سوی ریاضی/ نباشد او ز من همچون تو راضی/ اگر پیشش روم نازش نمایم/ زند خاری بر این چشم سیاهم/ همی آمد میانترم و سپس ترم/ نوازش را نکرد حتی به یک چشم»/ برفت در فکر استاد توانمند/ که باشد در جوابش آبرومند/ بداد پاسخ به او استاد دانا/ جوابش را به سان یک معما:/ «میان این همه انسان آرام/ چرا کودک کنار مادرش رام؟/ جواب تو همی باشد علاقه/ که باشد در وجودت یک ملاقه/ اگر خواهی نوازش را بدانی/ برو لذت ببر از آنچه خوانی/ و چون لذت در این دنیا نباشد/ همه عالم کنون از هم بپاشد.
اگه گفتی اون ملاقههه چیرو نشون میده؟ ...تنگیِ قافیه؟! ...ایولباااا! اگه گفتی «اگر خواهی نوازش را بدانی» یعنی چی؟ به قول خیامکه میگه: برو بیشتر بخوان تا نیک بدانی! اگه گفتی فلسفة وجودی تکههایی مثل «چرا کودک کنار مادرش رام/ و چون لذت در این دنیا نباشد/ همه عالم...» در کل نوشتهت و ربطش به ریاضی و سوالِ «یکی دانشپژوهِ خوش بر و رو» چیه؟ به قول حافظ... آخ! آی...! ببخشید... (حافظ... حافظ... ، سینه خیز بیا اینور... صاب شعره اومد! کلی هم عصبانیه... یه چوبم گرفته دستش اینهواااا!! اَل...فَــــرااااررررر!)
مریم، 21 ساله از بابل: در جواب به «م. بندگان» میخوام بگم درسته ما همهمون دلمون میخواد جونمون رو فدای پدر و مادرمون کنیم یا برعکس [ولی] انگار راسته میگن فردین نمرده. میخوام این رو بگم: پس اون غرورِ له شده چی میشه؟ روزی صد دفعه به خودم میگم: آخ مریم؛ دیدی چه راحت شکست حرمتِ [بینِ آدمــا]؟ [پس این حرمت شکسته بین من و پدر و مادرم چی [میشه...]؟ شما بگید چه کنم؟
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد