در همین روایتها همواره مردان یا زنانی که به خاطر پول و تمّول طرف مقابل با او پیوند زناشویی میبندند و به طور کلی ازدواجهایی که پول و مادیات در آن عامل تعیینکننده است، تقبیح میشوند و پیامهای اخلاقی همیشه جوانها را به سوی ازدواج بر پایه علاقه و احساس دوجانبه فرامیخوانند.
در جامعهای که اوضاع اشتغال جوانان در آن نابسامان است و پسرها و دخترهای زیادی امیدی به کسب درآمد مداوم و مطمئن در آینده ندارند، شاید پیامهای اخلاقی فوق خیلی هم کارگر نیفتد. شاید دختران و پسرانی پیدا شوند که مهمترین معیارشان برای ازدواج این باشد که طرف یا والدین طرف دستش به دهنش برسد و بتواند آینده زوج جوان را تضمین کند.
در جامعه ما هستند پسرهایی که فقط و فقط دنبال دخترهای پولدار میگردند تا به لطف زن و احیانا پدر زن متمول، خود را بالا بکشند و در رفاه زندگی کنند یا دخترهایی هستند که از مهمترین معیارهایشان برای انتخاب همسر، متراژ خانه شخصی و مدل ماشین آقا پسر مورد نظر است.
نابسامانی اقتصادی، ازدواج را تبدیل به وسیلهای برای دستیابی به اطمینان از اوضاع مالی مطلوب در آینده میکند. ازدواج مبدل به نوعی سرمایهگذاری میشود که اگر شمّ اقتصادی فرد درست کار کرده باشد، میتواند آیندهاش را تضمین کند.
دعوای عشق و پول دعوایی قدیمی است، اما به نظر میرسد این جدال حالا بیشتر از گذشته به نفع پول پیش میرود. پول کمکم میرود که پشت عشق را به زمین برساند و دیگر کاری از لیلی و مجنون و خسرو و شیرین هم برنمیآید.
از سوی دیگر، کمکم دارد آژیر خطر برای بالا رفتن آمار طلاق در ایران هم به صدا درمیآید. میزان طلاقهای ثبت شده در چند سال اخیر به طرز شگفتانگیزی بالا رفته و مسوولان امر را به تکاپو برای چارهجویی واداشته است.
کسی چه میداند، شاید آن دسته از پیوندهای زناشویی که بر پایه پول و موقعیت اقتصادی یکی از طرفین بسته شدهاند، خود یکی از عوامل بالا رفتن آمار طلاق باشند. اگر این طور فرض کنیم، سیر تأثیرات نامطلوب نابسامانی اقتصادی بر فرآیند همسریابی و ساختار خانواده تداوم پیدا میکند.
خانوادهای که با معیارهای صرفا مادی و بدون عشق و علاقه دوسویه مرد و زن نسبت به هم شکل گرفته است، در طول زندگی مشترک به بنبست میخورد و عشق بالاخره انتقامش را از پول میگیرد.