حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
براساس آماری که منتشر شده حدود 2 سال پیش (که هنوز نرخ تورم و هزینههای زندگی به اندازه امروز سرسامآور نشده بود) متوسط هزینه برگزاری مراسم ازدواج معمولی آبرومندانه و بدون تجملات در تهران 30 میلیون تومان بود. نرخ هزینههای مسکن و سرعت افزایش اجارهبها هم که افسانهای است. تنها در بهار امسال نرخ اجاره مسکن نسبت به سال گذشته افزایش 24 درصدی داشته است.
رقم اعلام شده برای میزان خط فقر در جامعه بین 800 هزار تا یک میلیون تومان (حالا با کمی بالا و پایین) در نوسان است.
حقوق مصوب اداره کار که اغلب شرکتهای خصوصی و اخیرا هم نهادهای دولتی، یکی در میان و با کلی منت و صدقه سری، آن هم با کلی تاخیر پرداخت میکنند، بدون کسر مالیات و بیمه و... به 350 هزار تومان در ماه نمیرسد. تازه این مربوط به آدمهای خوشبختی است که شامل بیش از سه و نیم میلیون جمعیت بیکار جامعه نیستند. (از این سه و نیم میلیون، حدود دو و نیم میلیون جمعیت 15 تا 29 ساله هستند.)وقتی این آمار و ارقام کنار هم قرار میگیرند، کاملا منطقی و طبیعی به نظر میرسد که افزایش سن ازدواج یا کاهش آمار ازدواج تکههای دیگری برای تکمیل این پازل باشند. مسلم است که نمیتوان به وعدههای برخی عزیزان صاحب منصب که در فلان روز و فلان ساعت قرار است به سراغ ریشه مشکل بیکاری بروند و آن را از بیخ و بن بکنند، دل خوش کرد و براساس این حرفها برای آینده برنامهریزی کرد.
اما طرف دیگر ماجرا هم جالب است. برای خیل عظیم جوانان بیکار مجرد شاید یکی از ارزانترین و سالمترین راهها برای پر کردن اوقات فراغت، نشستن پای تلویزیون و تماشای فیلمها و سریالهایی باشد که جز در برخی برنامههای طنز و اغلب برای نمایش آدمهای سطح پایین و بیفرهنگ، اغلب روایت زندگیهایی در خانههای با متراژ بالا و ماشینهای گرانقیمت و زندگیهای آنچنانی و دغدغهها و داستانهایی سانتیمانتال است.
نتیجه و پیامد کنار هم قرار گرفتن همه این اجزا، روشنتر از آن است که نیاز به توضیح و تفصیل بیشتر داشته باشد. شاید بهتر باشد برای دلسوزی و خیرخواهی درخصوص مسائل جوانان، راههای بهتری جز نصیحت و گلایه از آنان پیدا کرد. همدردی و درک شرایط کمترین توقعی است که جوانان میتوانند داشته باشند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....