گفت‌وگو با مردی که با سلاح گرم به خانه مادرزنش حمله‌ کرد

التماس می‌کنم حلالم کنند

3 سال قبل پرویز خشم چندین ساله‌اش را یکجا خالی کرد و با چند نارنجک خانه مادرزنش را هدف گرفت و آن را ویران کرد. مادرزنش جان خود را از دست داد و سایر اعضای خانواده هم زخمی‌شدند. پرویز که می‌گوید از کرده خودش پشیمان است با درخواست اولیای ‌دم به قصاص محکوم شده و باید در زندان منتظر اجرای حکم باشد. او در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه ‌شده ‌است. پرویز جزئیات این تصمیم و چرایی حمله به خانه مادرزنش را در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۴۲۴۶۹۶

چه مدتی با همسرت زندگی کردی؟

سال‌های زیادی بود. ما 3 فرزند داشتیم و من زنم را دوست داشتم و زندگی خوبی باهم داشتیم. بیش از 20 سال باهم زندگی کردیم.

پس چرا با او دچار اختلاف شدی؟

اختلاف ما از حدود 20 سال قبل شروع شد. بچه‌هایم هنوز کوچک بودند که ما دچار اختلاف شدیم. آن زمان پسر بزرگم 6 ساله بود. هر روز هم اختلاف ما شدیدتر می‌شد.

چرا این اختلاف به وجود آمد؟

زنم با من بدرفتاری می‌کرد و من هم نمی‌توانستم حرف‌های او را تحمل کنم.

چرا زنت با تو بدرفتاری می‌کرد؟

نمی‌دانم زندگی‌مان تلخ شده بود.

از همسرت نپرسیدی علت این بدرفتاری چیست؟

همه به من می‌گفتند زنت به تو خیانت می‌کند و ما بر سر این موضوع با هم درگیر بودیم.

می‌توانستی در این مورد تحقیق کنی؟

این کار را کردم، اما هیچ مدرکی به دست نیاورم و او کارمشکوکی نمی‌کرد، اما فامیل در مورد او خیلی حرف می‌زدند.

چه کسی در مورد خیانت همسرت صحبت می‌کرد؟

خواهرم و شوهرش خیلی به من می‌گفتند که زنم خیانتکار است. البته من حرفشان را باور نکردم و خودم تحقیق کردم.

خودت گفتی که مدرکی نداشتی و زنت خیانت نمی‌کرد، پس چرا زندگی شما خراب شد؟

من بیشتر روزهای سال را در خانه نبودم. شغلم طوری بود که بیشتر در شهرستان کار می‌کردم. زن و بچه‌هایم تنها بودند، اما به خاطر حرفی که خواهرم گفته بود، خیلی ناراحت بودم.

چرا به خواهرت نگفتی که حق ندارد در زندگی تو دخالت کند؟

نمی‌دانم چرا حرفش را باور کرده ‌بودم البته مدارکی هم وجود داشت.

چه مدارکی؟

من چند بار با زنم دعوا کردم و یک بار دستش را شکستم، زنم قهر کرد و به خانه پدرش رفت. دنبالش رفتم و او را برگرداندم. بعد از مدتی یکی از فامیل زنگ زد و به من گفت زنم با مردی به نام رامین که از اقوام زنم بود، رابطه دارد.

چرا هر چه دیگران می‌گفتند قبول می‌کردی؟

خب زنم با من بدرفتاری می‌کرد و این بدرفتاری هم به خاطر این بود که دیگر مرا دوست نداشت. من می‌دانستم که رامین قبلا خواستگار زن من بوده است و چون پدرزنم با ازدواج آنها موافق نکرد، رامین از من کینه گرفت.

چرا مشکل را از طریق خانواده زنت حل نکردی؟

آنها طرف دخترشان را می‌گرفتند و به من می‌گفتند تو لیاقت نداری.

چرا از همسرت جدا نشدی؟

او می‌خواست از من جدا شود، اما من راضی نبودم. دوستش داشتم و می‌خواستم در کنار زن و بچه‌ام زندگی کنم.

آن طور که در پرونده آمده است، تو سابقه‌داری؟

چند سابقه‌ام به خاطر دعوا با زنم است. همین آخری به خاطر چاقوکشی با زنم بود.

یعنی زنت را با چاقو زدی؟

بله زنم و پسر بزرگم را زدم. اول بازنم دعوا کردم و به سمتش حمله کردم، پسربزرگم آمد که جلوی مرا بگیرد، او را زدم. بمیرم برای پسرم، یکی از انگشتانش ناقص شد.

چرا با بچه‌ات چنین کاری کردی؟

نمی‌خواستم بزنمش، آمد جلو و ضربه خورد. من داشتم با زنم دعوا می‌کردم.

می‌خواستی زنت را بکشی؟

نه فقط می‌خواستم او را بزنم.

تو زنت را کتک می‌زدی و به رویش چاقو می‌کشیدی، چطور توقع داشتی او تو را دوست داشته‌ باشد؟

خب من دوستش داشتم. اگر اذیتم نمی‌کرد و آن حرف‌ها در موردش نبود که من این کار را نمی‌کردم.

در مورد آخرین درگیر‌ی‌ات بگو؟

وقتی زنم را با چاقو زدم، از من شکایت کرد. مجبور شدم فرار کنم، چون بازداشتم می‌کردند. مدتی فراری بودم. بعد بازداشتم کردند.

در این مدت با همسرت صحبت کردی؟

نه او حاضر نشد با من حرف بزند. بعد هم که من زندانی شدم دیگر به او دسترسی نداشتم.

با بچه‌هایت در تماس نبودی؟

نه فقط با خانواده خودم در تماس بودم که از آنها شنیدم زنم دوباره با رامین ارتباط برقرار کرده‌ است.

تو که در زندان بودی، چطور بیرون آمدی؟

بعد از چندین ماه زندان و اصرار من به همسرم برای این‌که رضایت بدهد توانستم با وثیقه برای مدتی آزاد شوم. در واقع مرخصی داشتم.

پس مرخصی گرفتی که قتل عام کنی؟

من نمی‌خواستم این کار را بکنم. فقط می‌خواستم زنم را بکشم. نمی‌خواستم به کس دیگری آسیبی وارد کنم.

چندین قبضه سلاح داشتی، اگر قصد کشتن همه را نداشتی، جمع‌آوری این همه اسلحه چه ضرورتی داشت؟

از همه بریده ‌بودم. با رامین تماس گرفتم و گفتم دست از سرزنم بردار، اما او جواب سر بالا داد. به من گفت که او دیگر زن تو نیست و به تو ربطی ندارد. زن رامین هم به من گفت تو بی‌غیرتی. زنت را رها کردی او آمده زندگی مرا به هم زده. این حرف‌ها دیوانه‌ام کرده‌ بود.

چرا از خانواده همسرت نمی‌پرسیدی؟

آنها جوابم را نمی‌دادند. زنگ زدم به خانه مادرزنم، خواهرزنم گوشی را برداشت و اجازه نداد با زنم صحبت کنم.

زنت از تو طلاق گرفته ‌بود، چرا باز دنبال او می‌رفتی؟

کسی به من نگفته‌ بود که زنم طلاق غیابی گرفته ‌است. حتی خواهرانم این موضوع را به من نگفته ‌بودند. به همین خاطر فکر می‌کردم به من خیانت کرده‌ است.

چه وقت تصمیم گرفتی به خانه مادرزنت حمله کنی؟

مادرزنم خاله من بود و مثل مادرم دوستش داشتم. او خیلی زن خوبی بود. دوستش داشتم و هیچ ‌وقت به من بدی نکرد. چون زنم در خانه‌اش بود به آنجا حمله کردم. تصمیم خودم را گرفته ‌بودم. از وقتی به من گفتند زنم با رامین رابطه دارد، دیوانه‌ شدم. تصمیم گرفتم زنم، رامین و خودم را بکشم.

سلاح‌ها را از کجا آوردی؟

در زندان با کسی دوست شدم که او هم فکر می‌کرد زنش خیانتکار است. او می‌دانست کجا سلاح می‌فروشند. با هم رفتیم و چندین نارنجک و کلت خریدیم. من 3 میلیون تومان پول برای این مهمات دادم.

گفتی می‌خواستی زنت را بکشی، پس چرا مادرزنت را کشتی؟

من ضامن نارنجک را کشیدم و پرت کردم. اصلا فکر نمی‌کردم مادرزنم نزدیک در باشد آنها انتهای خانه در یک اتاق می‌خوابیدند و من فکر نمی‌کردم او نزدیک باشد. نارنجک که منفجر شد دومی را پرت کردم در پشت‌بام افتاد و منفجر شد. خاک و خون همه جا را برداشت و من در آن لحظه دیدم که مادرزنم کشته‌ شده ‌است.

چرا پس از پرتاب نارنجک، تیراندازی کردی؟

بیرون از خانه داشتم می‌رفتم که زنم و پسر کوچکم آمدند. به پسرم گفتم با تو کاری ندارم. تیرها را شلیک کردم که بروند من فقط به دیوار تیر زدم.

دوباره بازداشت شدی و به زندان افتادی هنوز هم معتقدی زنت به تو خیانت می‌کرده‌ است؟

حالا متوجه شدم که به من دروغ گفته‌اند. زنم هیچ رابطه با رامین یا هیچ مرد دیگری نداشته‌ است. اگر زنم به من می‌گفت که از من طلاق گرفته اصلا سراغش نمی‌رفتم. بارها پیغام دادم که بیاید و رضایت بدهد، اما قبول نکرد. فکر می‌کردم می‌خواهد اذیتم کند. بعد از این که مادرزنم کشته‌ شد، فهمیدم چه اشتباه بزرگی کرده‌ام.

گفتی فقط می‌خواستی زنت را بکشی، اما از نارنجک که یک سلاح کشتار جمعی ‌است، استفاده کردی؟

واقعا نمی‌دانم چرا این کار را کردم. من اصلا قصد کشتن کسی دیگر را نداشتم.

در این درگیری بچه‌هایت آسیب دیدند، از تو شکایت نکردند؟

بچه‌های من خیلی صبور و خوب هستند. آنها تنها دلیل من برای زندگی هستند. در دادگاه که پسرم حرف می‌زد، می‌خواستم زمین دهن باز کند مرا زیر بکشد. اگر این همه مبارزه کردم و زندگی خودم را خراب کردم و دنبال زنم بودم به خاطر آنها بود. می‌خواستم کنارشان باشم. خیلی دوستشان دارم، خیلی.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

اگر تصمیم گرفته‌اند مرا قصاص کنند قبول می‌کنم. می‌دانم قصاص نسبت به آنچه در این سال‌ها بر من گذشته‌ است، سخت نیست و وقتی توانستم این بدبختی‌ها را تحمل کنم پس قصاص را هم می‌توانم تحمل کنم. مادرزنم مادر من هم بود. خاله دست‌کمی از مادر ندارد. او همیشه در زندگی کمکم کرد و باعث آرامشم بود. اگر اولیای‌دم قصاصم کنند، حقشان است. فقط التماس می‌کنم حلالم کنند تا این عذاب از من دور شود.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها