هر چند که کشورهای غربی همچنان با ایجاد فضای ناامنی در مرزها و تهدید تمامیت ارضی چین و برخی ادعاهای حقوق بشری به دنبال اعمال فشار و محدود کردن پکن هستند اما روند تحولات از ناتوانی آنها در تحقق این امر و رویکرد نیازمند آنها به چین است.
اکنون مهمترین چالش غرب را بحران شدید اقتصادی تشکیل میدهد. اکنون نه اروپا و نه امریکا شرایط مناسب اقتصادی نداشته تا بتوانند به یکدیگر همچون گذشته کمک نمایند و یا اینکه بر اقتصاد جهان تاثیر مثبت داشته باشند.اکنون اقتصاد شرقی مهمترین مولفهای است که این کشورها برای فرار از بحران اقتصادی به آن چنگ می زنند.
با توجه به جایگاه اقتصادی چین در جهان، غرب عملاً جز رویکرد به اقتصاد این کشور چارهای در پیش روی ندارد بویژه اینکه این رویکرد میتواند محرکی برای سایر کشورهای شرق آسیا برای همکاری اقتصادی با غرب باشد. این رویکرد چنان گسترش یافته که بایدن معاون اوباما برای جلب رضایت اقتصادی چین و کاهش تنشها خواستار نقش بیشتر پکن در اقتصاد آمریکا و عدم خروج سرمایههای این کشور از آمریکا گردید.
البته باید توجه داشت که سفرهای کنونی مقامات غربی به چین صرفاً معطوف به امور اقتصادی نمی شود چرا که این کشورها اهداف کلانتر دیگری را در صحنه جهانی پیگیری میکنند که نیازمند حمایت های چین میباشند. اکنون آنها برای توجیه نظامی گری خود در آفریقا بویژه در لیبی ، بازیگری در تحولات خاورمیانه و مصادره قیامهای عربی در کنار اعمال فشار بر کشورهای مغایر اهداف خویش نظیر ایران و سوریه و... به حمایتهای پکن نیاز دارند لذا به دنبال جلب رضایت این کشور هستند.
در این چارچوب آنها سیاست چماق و هویج را در پیش گرفتهاند بگونهای که از یک سو به تشدید تهدیدات بویژه در مسائلی مانند تبت و حقوق بشر علیه چین میپردازند و از سوی دیگر از طریق دیپلماسی بر توسعه مناسبات با این کشور تاکید میکنند. آنها در نهایت برآنند تا چین را در کنار مهرههای جهانی خود قرار دهند.
به هر تقدیر می توان گفت که تحرکات صورت گرفته از سوی غرب در قبال چین با هر عنوانی که باشد نشانگر عمق نیاز آنها به پکن و این اصلی است که چین تلاش دارد از آن در جهت مقابله با تهدیدات غرب و امتیازگیری از آنها از آن برخوردار شود.
قاسم غفوری-جام جم آنلاین