این همان سلاحی بود که در قتل 2 زن دیگر که اجسادشان در قزوین پیدا شده، به کار رفته بود به همین دلیل مسعود بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و به کشتن آن دو نیز اعتراف کرد.
به گفته متهم او با یکی از مقتولان رابطه داشت و برای اینکه همسرش از این ماجرا مطلع نشود، دست به قتل زد. مقتول دوم را نیز به بهانه ازدواج فریب داد و بعد از ریختن طرح دوستی در فرصتی مناسب کشت تا طلا و جواهراتش را بدزدد.
نسرین خواجوی، روانشناس
قربانیان این اتفاق هولناک زن هستند.آن هم 4 زن .چه چیز باعث شده حداقل در آمار غیررسمی زنها بیشتر از مردان قربانی جرایم خشن باشند؟ اولین بحثی که ممکن است عدهای مطرح کنند ضعف جسمانی زنان در مقابل مردان است. اما آیا به درستی چنین است؟ در شرایطی که قویترین مرد کشور قربانی جنایت میشود، آیا میتوان گفت توان جسمی میتواند انسانها را از جنایت مصون دارد؟
اگر از بحثهای احساسی و بیمنطق بگذریم، میبینیم که پشت این پدیده نیز مانند هر ناهنجاری اجتماعی دلیلی اجتماعی نهفته است. اظهار نظر دقیق درباره این پرونده نیاز به مطالعه دقیق دارد که با وجود عدمدسترسی به پرونده غیرممکن است. اما میتوان به طور کلی درباره اینکه چطور جنایاتی که این روزها میشنویم، از اخبار تجاوزهای دستهجمعی تا سلاخی دختری جوان در خیابان، زنان را هدف قرار میدهد.
شکی نیست که افکار مسلط بر جامعه ما تحت سلطه باورهای مردسالارانه است. حتی درباره انتشار همین خبر اگر دقت کنید به جزئیات بسیاری اشاره نشده است. اما به این اشاره شده که 2 خواهر قربانی، مطلقه بودهاند و به طرز نامفهومی اشاره شده که این دو با مسعود (قاتل) و همسر او در ارتباط بودهاند. اما واقعیت ماجرا چه بوده؟ آیا میتوان با استدلال به همین دادههای سطحی رابطهای بین مطلقه بودن و خطری که در جامعه زنان را تهدید میکند پیدا کرد؟ حتی خود ما ممکن است اگر زنی را نیمه شب در خیابان ببینیم بپرسیم این زن در خیابان چه میکند؟ اما این سوال وقتی که یک مرد را میبینیم به ذهنمان نمیرسد.
در نتیجه افکار مسلط بر جامعه به گونهای است که مسوولیت حفاظت از ناموس، مال و جان را بیشتر بر دوش مردان میداند تا زنان. حتما بسیاری با خواندن خبر کامل این قتل میپرسند برای چه این دو خواهر سوار ماشین این آقا شدهاند که این بلا سرشان بیاید؟
در نتیجه اگر بخواهم به زبان ساده بگویم، زنان قربانی خشونت میشوند چون اصولا آنها باید همیشه از خود مراقبت کنند. چون زیر ذرهبین خانواده و جامعه هستند. هر کاری که میکنند تحتنظر است. لباسی که میپوشند، تفریحی که میکنند، کسانی که با آنها رفت و آمد میکنند. زمانی عدهای از این کنترل خسته میشوند و به دلایل مختلف مانند جوانی و بیتجربگی میخواهند به دور از کنترل جوانی کنند. در چنین مواردی گاه قادر به مراقبت از خود نمیشوند و این چنین قربانی میشوند. اما حتی زمانی که قربانی هستند انگشت اتهام بر آنها میماند.
افکار مسلط بر جامعه را به سرعت نمیتوان تغییر داد، اما کوتاهترین راه مقابله با این خطرات ـ که این روزها زیاد هم دیده میشود ـ نزدیکی خانوادهها با دخترانشان و دوستی با آنهــاست. به طوری که فرزندان به آنها اعتماد کنند و بدون اطلاع آنها بیگدار به آب نزنند.
غلامرضا بومی، قاضی دادگستری
این روزها تا جنایت هولناکی اتفاق میافتد، ذهنها ناخودآگاه به سمت مواد مخدر صنعتی میرود. در جزئیات این خبر اشارهای به استفاده ماده مخدر صنعتی یا مواد روانگردان نشده است، اما اکثر این افراد به چنین موادی اعتیاد دارند.
این متهم 27 سال بیشتر ندارد. انگیزهاش هم این طور که مشخص است سرقت بوده، اما برای کشتن روش بسیار خشنی را انتخاب کرده که آن، شلیک مستقیم به سر است.
بیرحمی زیادی در این قتلها دیده میشود و اموالی هم که به سرقت رفته این طور که از خبر برمیآید قابل توجه نبوده است.
حال برای فردا چه باید کرد؟
اخیرا مقامات محترم در تلاش برای تصویب طرح ویژهای برای برخورد با اراذل و اوباش هستند که در نوع خود میتواند مفید باشد. در مورد برخورد با مواد مخدر صنعتی نیز که ردپای شوم آن در اکثر جرایم هولناک به چشم میخورد، اخیرا تصمیماتی گرفته شده که مجازات حمل این مواد را افزایش داده است.
برخورد با این افراد نیز در صلاحیت دادگاه انقلاب قرار گرفته است. اما جدا از برخوردهای قضایی، باید راهکارهای فرهنگی نیز در پیش گرفت.
قبل از هر چیز خانوادهها باید به فکر فرزندان خود باشند و حواسشان باشد با فرزندانشان دوست بوده و مراقبشان باشند؛ بیتوجهی نکنند و فکر نکنند که فقط باید نیازهای مادی فرزندشان را تامین کنند.
با بچههایشان بخصوص وقتی به سنین نوجوانی میرسند سعی کنند بیشتر صحبت کنند. از سوی دیگر نهادهای مسوول نیز مانند آموزش و پرورش، صدا و سیما و ... سعی کنند جوانان را با خطرات ناشی از این مواد آشنا کنند.
خیلی از جوانها نمیدانند این مواد چه خطری دارند و میخواهند از روی جوانی یک بار امتحان کنند و همان یک بار میتواند فاجعهآفرین شود.
ضمن اینکه معمولا به یک بار ختم نمیشود و شخص میخواهد باز هم امتحان کند. خانوادهها و آموزش و پرورش دست به دست هم دهند تا در این مرحله به کمک جوانان بیایند. قبل از اینکه خیلی دیر بشود و به خلافهای سنگینتر رو بیاورد.
مهدی حسینی، جامعهشناس
امروزه دیگر جامعهشناسان به این نتیجه رسیدهاند که چیزی به اسم قاتل بالفطره وجود ندارد. آنچه هست زاییده اجتماع و شرایطی است که فرد در آن رشد کرده است. زمانی هم که قتل با انگیزه قبلی و شناسایی صورت میگیرد، بیشک ریشه در گذشته این افراد داشته است. نابهنجاریهای درون نظام اجتماعی چه به لحاظ ساختار و چه از نظر کارکرد، باعث این اتفاقات میشود.
کمرنگ شدن معنویات و کاهش سطح ارتباطات هم موثر هستند. این افراد به سزای اعمال خود خواهند رسید اما ماجرا تمام نمیشود. چرا که این افراد زاییده اجتماع هستند. این نظریه که در گذشته گفته میشد خشونت و کار خلاف ریشه در ژن و بستگی به ژن افراد دارد، امروزه دیگر قابل پذیرش نیست.
کسانی که دست به چنین جرایم مهلکی میزنند از نظر خانوادگی دچار مشکل هستند و در گذشته از فقر رنج میبردهاند. احتمالا در خانوادههای آنها اختلال وجود داشته و از خانوادههای بیسرپرست یا بدسرپرست میآیند.
زوایای بسیاری در این پرونده برای ما پوشیده است. از جمله اینکه دقیقا نمیدانیم انگیزههای جنسی نیز پشت پرده این جنایت بوده یا خیر. همچنین نمیدانیم که متهم به قتل مواد مخدر نیز مصرف میکرده یا خیر. هر کدام از این موارد میتواند بخشی از خشونتی که در این قتلها به کار رفته توجیه کند.
اما با توجه به اینکه قاتل به خاطر سرقت پول و طلاهای همراه قربانیان دست به قتل میزده، میتوان گفت احتمالا خانواده این قاتل در فقر و تنگدستی به سر میبردهاند و در خانواده ریشه خشونت مفرط هم بوده است. چنین فردی در دل خود دشمنی با جامعه را پرورش داده که ریشه در دوران کودکی آنها دارد.
بیکاری، اختلاف طبقاتی در جامعه، فقر، روح مادیگرایی در جامعه و کمرنگ شدن اعتقادات مذهبی، از سوی دیگر رواج مواد مخدر صنعتی به نظر من مهمترین عوامل در پیدایش چنین جنایت خشنی هستند. اشاره به این نکته نیز خالی از لطف نیست که این مرد چندهمسره بوده است که خود نشانهای دیگر از غیرطبیعی بودن او و اینکه دچار تزلزل شخصیتی است.
در کل اگر سابقه قاتلان حرفهای بررسی شود حس حسادت و در پی آن اختلالات شخصیتی را میتوان یافت؛ احساس حقارت وجه اشتراک بسیاری از قاتلهاست. حس حسادت و چشم و همچشمی در بسیاری از قاتلان دیده میشود.
اما ممکن است چشم و همچشمی، آغازی باشد برای یک حس حقارتکشنده و حسادتی که باعث شود انسان دست به فجایع غیرانسانی بزند. احساس کمبودی که یک قاتل دارد، باعث میشود این کمبود در وجودش به عقده حقارت تبدیل شود. اگر این مساله را ریشهیابی کنیم، ممکن است به یک چشم و همچشمی ساده در دوران کودکی او برسیم.
سارا لقایی