در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تصویرگری که آوازهای جهانی برای خود پیدا کرده تا جایی که چندی پیش نامزد جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن نیز شد. او فارغالتحصیل هنرستان کمالالملک و کارشناس هنرهای تجسمی و کارشناس ارشد تصویرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.
بنیاسدی در کارنامه هنری خود تصویرگری بیش از 85 کتاب کودکان و نوجوانان و ساخت چند فیلم انیمیشن کوتاه براساس سرودهای کودکانه برای برنامههای تلویزیون را دارد. او اکنون عضو هیات علمی دانشکده هنرهای زیباست و تدریس هنر در دانشگاههای هنری بخشی از فعالیتهای روزانهاش به شمار میآید.
برگزیده شدن در چندین جشنواره داخلی و خارجی تنها بخشی از افتخارات این هنرمند ایرانی است. بنیاسدی سالها در حوزه هنر دینی به پژوهش پرداخته است و همین امر بهانهای شد تا با وی گفتوگویی داشته باشیم.
به نظر شما شاخصههای هنر دینی چیست و آیا صرف استفاده از نشانههای خاص میتواند یک اثر را در حوزه هنر دینی تعریف کند؟
تصورم این است که وقتی میگوییم هنر دینی، یک استنباط مشخصی از مفهوم داریم. یعنی از ابتدا مشخص کردیم برداشتی که میخواهیم از این موضوع داشته باشیم، چیست. برای مثال کارهایی که در حوزه نقاشی و تصویرگری صورت میگیرد، میتواند در این حوزه تعریف شود، اما در مقابل نمیتوانیم کاریکاتور را جزو این هنرها فرض کنیم. پس محدودهای که ما میخواهیم در آن کار کنیم مشخص است.
من این نظریه را قبول دارم که هنر دینی باید شما را از فضای زمینی جدا کند. حالا لزوما اینکه آیا تکتک عناصری را که شما در تصویر میگذارید، میتواند در این امر کمککننده باشد یا خیر بحث دیگری است. مثلا ما میتوانیم در این حوزه راجع به کارهایی صحبت کنیم که هیچ نشانه یا عنصری را از هنر دینی درون خودش نداشته باشد، ولی بتواند در این حوزه جای بگیرد.
رابطه هنرمند و مخاطب را در هنر دینی چگونه میبینید؟
هر دو باید از مرحلهای فراتر رفته و اتفاقی درونشان افتاده باشد تا به درک مناسبی از هنر دینی برسند. در واقع هم هنرمند باید بتواند به آن فضا برسد و چیزی بیافریند که بتوان آن را دینی قلمداد کرد و هم مخاطب بتواند توان دریافت آن را داشته باشد.
در این میان نقش نشانهها و موتیفهای (نقش مایههای) تصویری که هنرمندان برای آغاز رابطه بصری هنر دینی با مخاطب استفاده میکنند، چیست؟
مدعی هنر دینی نیستم، اما وقتی در مناسبتهای مختلف پوسترها یا بیلبوردهای مختلف را میبینم که نوشتههایی را مثلا در مورد حضرت فاطمه(س) یا علی(ع) به شیوههای مختلف نقش زدهاند، به این نتیجه میرسم که این آثار در حوزه هنر دینی نمیگنجند. درواقع بسیاری از اینها سیاهمشقهای هنرمندی است که به کنه ماجرا نرسیده و درک هنر دینی نداشته است. در واقع هنرمند عزیز در برخی از این آثار سطحی سعی میکند تا ببیند چه راهحلی برای این فرم نوشتن وجود دارد. او انجامش میدهد اما در انتها اثر خلق شده تنها کاری که نمیکند، این است که آدم را ببرد در فضا و حال و هوای معنوی. این که مثلا نام حضرت ابوالفضل را در ماه محرم و مناسبتهای مختلف پشت شیشههای ماشین مینویسند، شاید نمونه خوبی برای این موضوع باشد. عدهای با ناآگاهی تمام نام حضرت را با خطی روی بدنه ماشین مینویسند و سپس یک شتک خون را روی نام حضرت میپاشند و نمیدانند که این موضوع میتواند در زمره ضد مساله و ضد دین و ضد مذهب قرار گیرد. شما اگر برخی از فیلمهای خارجی که میخواهند ترس و وحشت را القا کنند ببینید، متوجه میشوید که آنها با این شیوه تیتراژ کار خود را تصویر میکنند و این نشان میدهد که هنوز درک درستی از هنر دینی وجود ندارد و شاید ما در نیمه راه و بهتر بگویم ابتدای راه هستیم.
پس با این توصیف خلق هنر دینی کار خیلی سختی است، پس چطور هر ساله هزاران نفر میخواهند در نمایشگاههایی با این عنوان شرکت کنند؟
بنیاسدی: من این نظریه را قبول دارم که هنر دینی باید شما را از فضای زمینی جدا کند. حالا لزوما اینکه آیا تکتک عناصری را که شما در تصویر میگذارید، میتواند در این امر کمککننده باشد یا خیر بحث دیگری است
من حتی هماکنون هم نمیتوانم ادعا کنم که میتوانم اثری دینی خلق کنم. وقتی هنرمندی میخواهد یک اثر دینی خلق کند، باید بابت این موضوع مدد الهی بگیرد. اگر هنرمند زمینهاش آماده باشد و استمداد هم صورت بگیرد، شاید اثرش بتواند در این حوزه بیننده داشته باشد. به نظر من وقتی پای هنر دینی به میان میآید، باید دست و دلمان بیشتر بلرزد و ببینیم که اساسا توانایی قلم زدن و قدم زدن در این حوزه را داریم و آیا این رخصت و اجازه و فرصت به ما داده شده است یا خیر؟ باور کنید فکر کردن به این موضوع مرا به هم میریزد. هنر دینی مختصاتی دارد که باید بیننده را از مرحله زمینی رها کند. اما قبل از این، آن رهایی باید برای طراح یا نقاش اتفاق افتاده باشد. بنابراین ممکن است ما بگوییم که من دارم مشق میکنم تا برسم به هنر دینی اما این مشق، مشق با احترامی است، ولی قرار نیست آن مشق به عنوان سندی از هنر دینی به نمایش عموم درآید.
مانند بزرگان نقاشی قهوهخانهای ما که وقتی پای صحبتهایشان مینشینی همه میگویند وضو میگرفتیم و بعد از نیایش به خلق یک تابلو میپرداختیم.
دقیقا. در حقیقت هنرمندان این مسلک یک آدابی را رعایت میکنند تا به معنای هنر دینی برسند. ولی وقتی من به عنوان یک هنرمند توانایی به جای آوردن این آداب یا حتی درک آنها برای خلق یک اثر در این محدوده را ندارم، بهتر است وارد گود نشوم.
خودتان در این زمینه اگر تجربهای دارید، بگویید.
روزهایی که داشتم این کارها را انجام میدادم، با خودم یک تضاد درونی داشتم. ببینید موضوعاتی مانند هنر دینی و قدسی، وقتی حتی دربارهاش حرف میزنیم و کلمهاش میکنیم، خراب میشوند. به نظرم اگر آن حس خوب به دست بیاید خیلی از راه را رفتهایم. شاید این امر در کارهایی که اسمی از هنر دینی را نیز یدک نمیکشند، بخوبی به چشم بیاید. در حقیقت نمیتوان دستوری یا سفارشی هنرمند را مجبور کرد که این اثر دینی را پدید آورد. این کنش و واکنشی درونی است که نیازمند ترکیب روحیات دیروزی و امروزی آن هنرمند برای خلق یک اثر در این حوزه است.
پس چه امری باعث شده در سالهای اخیر این تعداد نمایشگاه مناسبتی در این حوزه برپا شود؟ به نظر شما تکثر این نمایشگاهها نمیتواند باعث شود که به مفهومی به نام هنر دینی ضربه وارد شود؟
امیدوارم هر حرکتی با حسن نیت باشد. همچنان معتقدم که هر چیزی که زیاد تکرار بشود از کیفیت میافتد. شاید بتوان این امر را در معادله مشهوری قرار داد که میگوید تبلیغ زیاد، کارکردی ضد تبلیغی دارد. به نظرم نباید هر کسی این اجازه را به خودش بدهد که در حوزه هنر دینی وارد شود. بهتر است آدمهایی که آثارشان به این موضوعات و مفاهیم نزدیکتر است، بیشتر در این زمینه به کار بپردازند و آدمهایی مثل من فقط مشق کنند.
کدامیک از هنرهای تجسمی را قالب مناسبتری برای انتقال مفاهیم دینی میدانید؟
شاید در حیطه خط و خوشنویسی به واسطه اینکه از قدیم هم آن را هنر قدسی مینامیدند، اتفاقات بهتری افتاده باشد. شاید حتی بتوانیم بگوییم که در میان تمامی هنرهای تجسمی تنها در زمینه خوشنویسی میتوانیم به مفهوم هنر دینی نزدیکتر شویم. در دیگر شاخههای تجسمی، چون خود اثر یک فرم انتزاعی دارد و بیننده میتواند برداشتهای شخصی خودش را در این زمینه داشته باشد، کار سختتر است.
برای آشنایی کودکان با مفاهیم دینی چگونه میتوان از ابزار هنر استفاده کرد؟ به نظر شما کارهایی که در این زمینه تاکنون صورت گرفته، قابل قبول است یا خیر؟
وقتی من در انجمن تصویرگران کودک سمتی داشتم، اجازه نمیدادم هر اثری با نام هنر دینی به خورد ذهن کودک داده شود. کار در این حوزه مانند راه رفتن روی لبه تیغ است. هر اشتباه باعث خواهد شد لطمات جبرانناپذیری را به ذهن پویای کودک وارد کنیم، کار سختی است. به نظرم در این زمینه باید دست به عصا راه رفت.
میخواهم سوال اول را تکرار کنم. به نظر شما هنر دینی به هر حال معطوف به نشانهها، نمادها و نقشمایههاست یا هنرمند و درکش از دنیای پیرامون؟
هنر دینی مفهومی عام است که از طرف هنرمند و مخاطب مورد تحلیل شخصی قرار میگیرد. معتقدم هر چقدر تلاش به خرج دهیم که مفاهیم پیچیده را عام کنیم، خطر به انحراف رفتن و مبتذل شدن آن بیشتر میشود.
باید قبول کنیم که هنر دینی، مبحثی عجیب و دشوار است و ما چرا اصلا بخواهیم آن را عام کنیم و بسط بدهیم. درست است که از یک طرف فرض ما بر این است که دیگران هم درون این دایره قرار بگیرند، ولی از آن طرف خطر کجفهمی وجود دارد. به نظرم در حوزه هنر دینی، کمیت زیاد، کیفیت را زیر سوال میبرد.
مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: