در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با مقتول آشنا بودی؟
من و امین با هم همکار بودیم. دوست هم بودیم. مدتها بود در یک کارگاه کار میکردیم و من از این طریق مقتول را میشناختم.
چرا با هم اختلاف پیدا کردید؟
واقعا نمیدانم چرا. یکدفعه آنقدر عصبانی شدم که با هم درگیر شدیم، ما اختلاف قدیمی با هم نداشتیم.
شب حادثه چطور با هم دعوا کردید؟
من به او یک مشت زدم. هیچ چاقو یا جسم برندهای که بخواهم او را بزنم نداشتم. فقط یک مشت که امین فوت شد.
چه مدتی بود که در آن کارگاه کار میکردی؟
3 سال بود که در آن کارگاه بودم. یک کارگاه کابینتسازی بود و همان طور که گفتم من با امین آنجا آشنا شده بودم. شغل خوبی بود و درآمد بدی هم نداشتم.
چرا درس نخواندی؟
شرایط زندگیام طوری بود که باید کار میکردم. من خانواده ثروتمندی نداشتم که بتوانم درس بخوانم و نگران آیندهام نباشم. باید کار میکردم تا بتوانم برای خودم وسایل زندگی بخرم و خرجی خودم را دربیاورم و حرفهای بلد باشم تا اگر ازدواج کردم، مشکلی نداشته باشم.
خانوادهات چقدر درآمد داشتند؟
آنقدر نبود که من هم سربار آنها باشم. درس را رها کردم تا کار یاد بگیرم و زندگی خودم را اداره کنم. شغل خوب و پردرآمدی بود. صاحبکارم هم آدم خوبی بود و بدون این که احساس کند برایش رقیب درست شده است به من کابینتسازی یاد داد. من هم سعی میکردم کار کنم و هر چه بیشتر پول درآورم هر چه زودتر سر و سامان بگیرم.
خیلیها هستند که هم درس میخوانند و هم کار میکنند. تو مگر چند ساعت از روز را در کارگاه بودی که به درس نمیرسیدی؟
خیلی کار میکردم. از صبح زود میرفتم سرکار و شب به خانه برمیگشتم. بیشتر روزها تا دیروقت کار میکردم و حدود 12 شب به خانه میرفتم. تازه وقتی شب عید میشد کارمان سنگینتر میشد و ما بیشتر باید سرکار میماندیم. با این که خسته میشدم، اما اعتراضی نمیکردم و کار میکردم.
امین هم مثل تو بود؟
بله او هم پسر زحمتکشی بود و تمام روز کار میکرد. ما هر دو تقریبا در یک شرایط بودیم و کار میکردیم.
وقتی با هم درگیر شدید شب بود. توضیح بده این درگیری به چه خاطر بود؟
شب عید بود و کار زیاد بود و باید سفارشها را سریع تحویل میدادیم. به همین خاطر هم شبکاری داشتیم. آن شب من و امین به خاطر شام با هم درگیر شدیم.
مگر شام چه بود که به خاطرش انسانی کشته شد؟
هر وقت شب کاری میماندیم، صاحبکارمان برای ما شام میخرید. آن شب یک غذا کم بود و امین از این ماجرا خیلی ناراحت شد و با من دعوا کرد.
خب میتوانستید یک پرس غذای دیگر هم بخرید. چرا با هم درگیر شدید؟
من هم همین موضوع را به امین گفتم، اما چون من شام خورده بودم، امین میگفت چرا این کار را کردی و نباید شام را میخوردی.
چرا امین شام نخورد؟
وقتی صاحبکارمان آمد ما متوجه شدیم یک شام کم است. من رفتم و شامم را خوردم و دوباره سرکار برگشتم. امین به من گفت یک شام کم بود تو چرا همه شام را خوردی. گفتم کمی شام به من ربطی ندارد. دوباره به من پرخاش کرد. آنقدر به من پرخاش کرد که عصبی شدم و با هم درگیری لفظی پیدا کردیم.
ولی این موضوع آنقدر پیشپاافتاده است که نمیشود باور کرد به خاطرش قتلی اتفاق افتاده است. دقیقا چه شد که تو امین را زدی؟
اول امین به سمت من حمله کرد و من هم یک مشت زیرچانه او خواباندم. همه ماجرا همین بود.
فقط یک مشت زدی؟
بله، بعد از اینکه درگیر شدم بچهها آمدند و ما را از هم جدا کردند. من هم چون عصبی بودم برای اینکه آرام شوم جلوی در کارگاه رفتم. یادم میآید آن شب، بارانی بود. چند دقیقهای آنجا بودم که بچهها فریاد زدند امین حالش بد شده است. خودم را به جایی که امین بود رساندم و دیدم او روی زمین افتاده است. رنگش کاملا پریده بود.
چه زمانی متوجه شدید امین مرده است؟
وقتی او روی زمین افتاده بود بچهها به اورژانس زنگ زدند و کمک خواستند. تکنسینها که آمدند گفتند او مرده است و نمیتوان کاری کرد.
بعد از اینکه متوجه شدید امین مرده است چه اتفاقی افتاد؟
به پلیس خبر دادیم. من هم آنجا ایستاده بودم. ماموران آمدند و مرا بازداشت کردند. از آن به بعد من شدم قاتل.
وقتی تو جلوی در بودی اتفاقی خاص برای امین نیفتاده بود؟
آن طور که شاهدان میگویند هیچ درگیریای اتفاق نیفتاد. آنها میگفتند یکدفعه امین لرزید، رنگش پرید و روی زمین افتاد. آنها گفتند قبلش همه چیز عادی بود و حتی او میخواست سر کارش برود.
گفته شده مقتول داروی نیروزا استفاده میکرد. تو در این باره چیزی میدانی؟
امین پرورش اندام کار میکرد و برای اینکه هیکل خوبی داشته باشد دارو استفاده میکرد. البته نه اینکه معتاد باشد. داروهایی استفاده میکرد که مجوز دارند و در باشگاهها موجود هستند. این داروها برای عضلهسازی است.
خانواده مقتول در مورد مرگ فرزندشان چه میگویند؟
آنها درخواست قصاص کردهاند و میگویند از خواسته خودشان صرفنظر نمیکنند. البته من به آنها حق میدهم که ناراحت باشند، اما من فقط یک مشت به صورت امین زدم. این مشت حتی به سرش وارد نشد. شاید چیز دیگری باعث مرگ او شده باشد.
گفتی شاید چیز دیگری باعث مرگ امین شده باشد. تو در این باره چیزی میدانی؟
چیزی نمیدانم، گفتم شاید. خب او داروهای خاصی میخورد شاید این داروها باعث شده او جان خودش را از دست بدهد.
اما بعد از ضربه مشت تو او فوت کرد.
هنوز این مساله مشخص نشده است. پزشکی قانونی هم تشخیص نداده که چه شده است. به همین دلیل هم دادگاه تجدید شد. وکیل من گفت باید علت دقیق مرگ مشخص شود، چون ممکن است دارو باعث مرگ او شده باشد.
شاهدان گفتهاند تو ضربه را زدی و ضربه هم به قسمت چپ صورت او برخورد کرد.
بله من قبول دارم که ضربه زدم و انکار نمیکنم، اما میگویم احتمال دارد که دلیل مرگ چیز دیگری باشد، چون من فقط یک ضربه زدم و بعد از پایان درگیری هم همه چیز تمام شد. امین هم حالش خوب بود.
به هر حال اگر ثابت شود ضربه تو باعث مرگ شدهباشد چه میکنی؟
فرقی نمیکند ضربه من باعث مرگ شده باشد یا دارویی که امین استفاده کرده است. در هر صورت من بابت کاری که کردم از اولیای دم عذرخواهی میکنم و از آنها طلب بخشش دارم. آن شب تندی کردم. نباید امین را کتک میزدم.
خسته بودم و کنترل خودم را از دست داده بودم. کارم اشتباه بود. البته اگر مشخص شود ضربه من باعث مرگ امین نشده است، عذاب وجدان کمتری خواهم داشت، اما در هر صورت از اولیای دم عذرخواهی میکنم و از آنها میخواهم مرا ببخشند. این اتفاق، زندگی مرا به هم ریخت. من درخواست بخشش دارم. حال بدی دارم. عذاب وجدان دارم. هر چه برای زندگیام تلاش کردم هدر رفت و حالا در زندان هستم.
در زندان چه میکنی؟
سعی میکنم با خواندن قرآن و نماز وقتم را پرکنم. سهشنبهها روزخوبی برای من است. خانوادهام به دیدنم میآیند و به من امیدواری میدهند و از من میخواهند صبور باشم.
آنها تلاش میکنند برای من رضایت بگیرند. خانوادهام چندینبار به خانه مقتول رفتهاند، اما موفق نشدهاند با آنها صحبت کنند. مادرم میگوید آنها داغدار هستند و طبیعی است که دوست نداشته باشند با ما ملاقات کنند. من هم شرایط را درک میکنم، اما سختی زیادی در زندان میکشم. از مادر امین میخواهم کمکم کند. مرا ببخشد و یاریام دهد تا بتوانم دوباره به زندگی برگردم. من هم مثل امین دوست داشتم زندگی کنم و برای آیندهام تلاش میکردم. آن روز دعوای ما یک دعوای کودکانه و جزئی بود. باز هم میگویم من فقط یک مشت به سمت او پرت کردم.
فکر میکنی بتوانی رضایت بگیری؟
اگر ثابت شود که قتل عمدی نبوده یا اینکه چیز دیگری باعث مرگ شده است من از قصاص نجات پیدا میکنم، اما چیزی که برایم مهم است این که مادر امین مرا ببخشد. من قاتل حرفهای یا خلافکار کار کشته نیستم. یک انسان معمولی هستم که شخصی را در یک اتفاق به قتل رساندم، درست مثل تصادف کردن. هیچ رانندهای به قصد کشتن پیادهها به خیابان نمیآید. من هم به قصد کشتن امین او را با مشت نزدم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: